| | |
قال الرسول(ص):مُداراةُ النّاسِ نِصْفُ الإیمانِ، وَ الرِّفقُ بِهِْم نِصْفُ العَیْشِ.؛ مدارا کردن با مردم نيمى از ایمان است و ملاطفت با آنان نيمى از زندگی.


  چاپ        ارسال به دوست

نقش مهارت‌هاي كلامي در سبک زندگي اسلامي

نقش مهارت‌هاي كلامي در سبک زندگي اسلامي
محمد عارف صداقت
چکيده
در اين مقاله، نقش مهارت‌هاي کلامي، در سبک زندگي اسلامي بيان گرديده است، پس از معرفي سبک زندگي اسلامي يا حيات طيبه، به مباحث اصلي مقاله پرداخته‌ايم، که از آن جمله است اهميت بيان و کلام در سبک زندگي اسلامي، طرز و شيوة بيان با مخاطب، تأثير بدزباني از منظر آموزه‌هاي ديني در زندگي مشترک و سبک زندگي اسلامي، تعريف مهارت‌هاي کلامي و انواع آن. زيرا سبک زندگي اسلامي شامل زندگي‌اي مي‌شود که از آن به زندگي طيبه تعبير مي‌کنند و زندگي طيبه (پاکيزه) در قرآن از مهم‌ترين روش‌ها و سبک‌هاي زندگي اسلامي است که هدف آن رسيدن انسان به کمال غايي است و رسيدن به کمال نهايي که از طريق انتخاب سبک زندگي ميسر است، روش‌هاي مختلف دارد که در اين مقاله نمي‌گنجد و از آن ميان تنها روش‌هايي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است که در ساية گفتار زيبا ميسر است.
کليد واژه: کلام، سخن، سبک زندگي اسلامي و...
مقدمه
انسان موجودي است که با ديگر جانداران تفاوت‌هاي اساسي و فراوان دارد، يکي از اين تفاوت‌ها نحوة ارتباط برقرار کردن است که در زمينه و چگونگي برقراري ارتباط، انسان موجودي پيچيده است. انسان با تمام وجود ارتباط برقرار مي‌نمايد انسان موجودي است که نيازمند احترام است و ديگر حيوانات به احترام و بي‌احترامي واکنش نشان نمي‌دهند، تنها انسان است که با تمام وجود با همنوعان خود سخن مي‌گويد، اگر يک مهمان را ده‌ها روز غذا دهي و يک پيشانه‌ترشي کني همان روز دلش خواهد شکست و اگر توان داشته باشد فوري از خانه شما خواهد رفت زيرا خود ترش کردن پيشانه گوياترين سخن براي او است. از اين رو انسان در اين زمينه به هدايت و راهنمايي نياز دارد، از جمله ارتباط کلامي به صورت پيشرفته تنها در انسان وجود دارد بدين جهت خداوند مسأله بيان را براي انسان مهم تلقي نموده، مي‌فرمايد: ﴿الرَّحْمَانُ عَلَّمَ الْقُرْءَانَ خَلَقَ الْانسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ﴾1؛ [خداي] رحمان، قرآن را ياد داد. انسان را آفريد، به او بيان آموخت.
در آيه شريفة بالا پس از آفرينش انسان به مهم‌ترين نعمت خويش اشاره مي‌فرمايد که همان آموزش بيان است بيان خوب و زيبا يکي از نعمت‌هاي الهي است که براي هر کس ميسر نيست و بيان زيبا و ملايم براي برخي از انسان‌ها ميسر است و اگر کسي بخواهد آن را داشته باشد، يا بايد در محيط مناسب زندگي کند و از محيط بياموزد يا اينکه فراگيري آن نيازمند تمرين و تلاش فراوان است.
سبک زندگي اسلامي يا زندگي پاكيزه(طيبه)
زندگي مي‌تواند اقسام مختلف داشته باشد، ولي آنچه که در قرآن مطرح است سه گونه زندگي است: زندگي دنيا؛ که قرآن در مورد آن فرموده است، زندگي دنيا ناپايدار است و وسيله است براي رسيدن به آخرت و زندگي پايدار.
در برابر زندگي دنيوي، زندگي اخروي قرار دارد زندگي حقيقي در آنجا است و زندگي دنيا گذرگاه است براي آن. نوع ديگري از زندگي که در قرآن مطرح گرديده، زندگي پاکيزه (حيات طيبه) است که مصداق مهم سبک زندگي به حساب مي‌آيد و در ذيل آن را بررسي مي‌کنيم‌:
پس در قرآن كريم افزون بر زندگي دنيا و زندگي اخروي، "حيات طيبه" مطرح است قرآن مي‌فرمايد: ﴿مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَكرٍ أَوْ أُنثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسنِ مَا كانُوا يَعْمَلُونَ﴾؛2 هر كس ـ از مرد يا زن ‏ـ كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگي پاكيزه‏اي‏، حيات [حقيقي]‏ بخشيم‏، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مي‌دادند پاداش خواهيم داد.
در مورد حيات طيبه سخن فراوان است كه در تفاسير سخن رفته است كه حيات طيبه در كجاست: در دنيا، آخرت، يا قبر؟ كه هر سه نظر، طرفدار دارد، در تفسير "زاد المسير" مي‌نويسد: "مفسران اختلاف دارند در اينكه "حيات طيبه" در كجاست، در اين باره سه رأي وجود دارد:
1. حيات طيبه در دنياست كه اين را عوفي از ابن عباس روايت نموده است.
2. حيات طيبه در آخرت است؛ آن هم در بهشت كه اين گفتة حسن، مجاهد، سعيد بن جبير، قتاده و ابن زيد است.
3. حيات طيبه در قبر است كه اين را أبوغسان از شريك روايت كرده است."3
مفسران ديگر، سخناني به جز اين‌ها گفته‌اند، ولي از مجموع گفته‌ها به اين نتيجه مي‌رسيم كه مراد، زندگيِ دنياست؛ و اين نظر با قرائني كه در آيه وجود دارد سازگارتر است همان گونه كه در تفسير نمونه ميان اقوال جمع نموده، مي‌نويسد: شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه حيات طيبه، مفهومش آنچنان وسيع و گسترده است كه همة اين‌ها و غير اين‌ها را در بر مي‏گيرد، زندگي پاكيزه از هر نظر، پاكيزه از آلودگي‌ها، ظلم‌ها و خيانت‌ها، عداوت‌ها و دشمني‌ها، اسارت‌ها و ذلت‌ها و انواع نگراني‌ها و هر گونه چيزي است كه آب زلال زندگي را در كام انسان ناگوار مي‏سازد.
ولي با توجه به اينكه در دنبال آن، سخن از جزاي الهي به نحو احسن به ميان آمده، استفاده مي‏شود كه حيات طيبه مربوط به دنيا است و جزاي احسن مربوط به آخرت.4
در تفاسير ديگر، مانند: تفسير "جامع البيان" از جملة معاني حيات طيبه، موارد ذيل را برمي‌شمارد:
1. روزي حلال و پاكيزه؛
2. صاحب زندگي پاكيزه، حلال مي‌‌خورد و حلال مي‌پوشد؛
3. آن كس كه عمل صالح انجام دهد، چه در حال فقر، چه در حال توانايي زندگي‌اش مصداق حيات طيبه است؛
4. خوشبختي؛
5. روزي حلال در دنيا؛
6. روزي نيكو در دنيا؛
7. روزي پاكيزه در دنيا؛
8. از ابن عباس نقل مي‌نمايد كه [مراد] زندگيِ دنيا است؛
و اقوال ديگري را نقل نموده كه زندگي پاكيزه را مربوط به آخرت دانسته و گفته‌اند: حيات طيبه جز در بهشت امكان پذير نيست.5
از استقراي ناقصي كه انجام شد، بيش‌تر مفسران، آن را مربوط به دنيا دانسته‌اند، با آن هم منافاتي ندارد كه هم زندگي دنيا را شامل شود، هم زندگي آخرت را، (همان‌گونه كه برخي اين را پذيرفته است) با همة اين‌ها اگر مراد، زندگيِ اين دنيا باشد، بايد از آلودگي‌ها رست تا زندگي پاكيزه را تماشاگر بود به گفتة حافظ:
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و گِلي لؤلؤ و مرجان نشود
تا انسان خود را از آلودگي‌ها پاك نسازد بدبختي‌هايش پايان نمي‌پذيرد اگر پليدي‌ها از روي زمين برداشته مي‌شد آن وقت مي‌ديديم كه چهرة زندگي ديگر مي‌شد و نظاره گر بوديم كه:
"زمين سامان خود را باز مي‌يافت زمان ديگر شدن آغاز مي‌كرد"
همان‌گونه كه در زمان حضرت مهدي( زمين بهشت گونه مي‌گردد زيرا: اسلام به طور كامل پياده مي‌شود. به راستي اگر به دستورات اسلامي عمل شود، دنيا بهشت نمي‌شود و حيات طيبه محقق نخواهد شد؟ آنچه كه بشر امروز را در پرتگاه سقوط قرار داده است، دور بودن از برنامه‌هاي حيات‌بخش اسلام و غوطه‌ور بودن در درياي خيانت‌ها، بي‌بند و باري‌ها، ظلم و طغيان‌گري‌ها است؛ وقتي اسلام صد در صد عملي شود، از اين‌ها خبري نيست و اسلام براي رسيدن به چنين زندگي آمده است اما دريغ كه بسياري به آن پشت كرده‌اند.
به هر حال، دربارة حيات طيبه، اقوال فراوان ذكرشده است، كه از جمله، رضا به قضاي الهي، توفيق طاعت خداوند، ايمان و عمل صالح در حال فقر و توانايي، شيريني طاعت، تدبير امور را به دست حق سپردن، و... است. در تفسير قرطبي، از امام علي( نقل نموده كه مراد قناعت است، بلي قناعت زندگي را پاكيزه مي‌سازد، زيرا در اين دنياي محدود، بدون قناعت نمي‌توان زندگيِ پاکيزه داشت، اگر همة جهان را به انسان ببخشند باز هم دنبال بيش‌ترش مي‌رود، قناعت به انسان طبع بلند مي‌دهد، تا انسان از خلق بي‌نيازي جويد كه بي‌نيازي از خلق و اظهار احتياج به سوي حق يكي از تفسيرهاي حيات طيبه است، و همو از امام جعفر صادق( نقل مي‌نمايد كه مراد معرفت به خدا و درستكاري در پيشگاه اوست.6
و اگر جمع كنيم ميان اقوال بايد بگوييم حيات طيبه آنگاه ميسر است كه انسان شكم را از حرام پر نسازد ـ چنانكه در برخي از تفاسير آمده است،ـ و در هنگام نياز، قناعت پيشه سازد و از خلق بي‌نيازي جويد. خداوند كه در قرآن كريم "حيات طيبه" را مطرح مي‌نمايد، براي رسيدن به همين موارد است زيرا: "حيات طيبه" عام است و شامل همة موارد ياد شده مي‌گردد. مسلم است كه با داشتن اين‌ها مي‌توان چهرة زيباي سعادت را تماشا كرد و كسي كه چنين زندگي را داشته باشد به طور قطع در آخرت هم سعادتمند خواهد بود كه اين‌گونه زيستن مصداق آن است كه: "انسان سعادتمند زندگي نمايد و سعادتمند هم بميرد." و اين‌چنين زندگي است كه مي‌شود آن را طيب ناميد و در ساية آن به اوج قلة انسانيت بالا رفت.
بسامد طيبه در قرآن. از آنجاي كه لفظ "طيبه" و مشتقات آن در قرآن فراوان به كار رفته است، وقتي موارد استعمال را بررسي نماييم به خوبي روشن مي‌شود كه مراد از حيات طيبه در قرآن چيست؟
در قرآن شش مرتبه "طيباتِ" (با كسر تا) و يك مرتبه با تنوين تا (طيباتٍ) و يك بار "طيباتِكم" آمده است كه هر هشت مورد دربارة روزيِ حلال دنيا بحث نموده است و شش مورد به صورت "طيباً" ذكر شده كه باز هم در امور دنيوي است و دو بار "طيبةً" آمده است كه هر دو صفت است: يكي براي شجره و ديگري براي ريح (باد) و يك بار هم، "طيبةٌ" آمده كه صفت "بلدة" (شهر) واقع شده است و يك مرتبه "طيبين" به كار رفته كه صفت "ملائكه" است. با توجه به موارد ذكر شده كه بيش‌ترِ اين موارد، دربارة امور دنيوي است به اين نكته پي مي‌بريم كه در اسلام، دنيا جدا از آخرت نيست؛ قرآن براي تأمين سعادت انسان‌ها آمده است البته سعادتي را كه قرآن مطرح مي‌سازد سعادت همه جانبه است كه دنيا و آخرت بشر را در بر مي‌گيرد؛ نه آن سعادتي كه "اومانيسم" پيش مي‌كشد؛ قرآن مي‌خواهد انسان، زمين را بهشت سازد اما فرق دارد با آن بهشت زميني كه در مكتب‌هاي مادي مطرح است، قرآن بهشتي مي‌سازد كه همة ابعاد انساني در نظر گرفته شده است و خدا در آن نقش عمده دارد، برخلاف نظر اومانيستي كه انسان را محور قرار داده و مهم‌ترين جنبة معنوي بشر را به گردباد فراموشي سپرده است به همين جهت است كه بهشت زمينيِ اومانيست‌ها ناقص و احياناً در درونش خيانت نهفته است و از درون به ضد ارزش گرايش دارد، چون آنجا انسان محوري است و انسان هم كه اولين مصداقش خود شخص است و خود محوري‌ها است كه جهان را به سوي فنا مي‌كشاند؛ به همين جهت مي‌بينيم كه در غرب حتي مهم‌ترين ارزش‌ها دچار تزلزل گشته و پرورشگاه بزرگ مادي گرايي و سكولاريستي شده است.
مي‌توان گفت: سعادت بشر بدون پاي‌بندي به امور معنوي و طيبات امكان پذير نيست هدف عمدة اسلام رسيدن انسان‌ها به سعادت واقعي است. پاكيزه ساختن زندگي از آلودگي‌ها علاوه بر سعادت آخرت، آرامش اين جهان را تضمين مي‌نمايد زيرا انسان در اين دنيا به امنيت و آرامش نياز دارد اگر بيش‌ترين موارد "طيبات" ذكر شده در قرآن براي امور دنيوي به كار رفته است، نكته‌اش همين است و اين يكي از امتيازات اسلام است كه براي تأمين سعادت انسان در تمام زمينه‌هاي زندگي، برنامه و وظيفه در نظر گرفته است. وقتي كه امام راحل( در مورد احكام سياسي اسلام سخن مي‌گويد يكي از امتيازات اسلام را، اين نكته برمي‌شمارد كه: اسلام در همة زمينه‌هاي زندگيِ انسان، برنامه طرح نموده و انسان را هرگز يله و رها نگذاشته است:
"... در هر صورت اسلام مثل مذاهب ديگر، يعني مذاهبي كه حالا ظاهرش به ما رسيده، آن طور نيست. همه چيزهاي انسان را مي‌سازد، هم انسان را از حيث عقل مي‌سازد، هم انسان را از حيث اخلاق و تهذيب اخلاق مي‌سازد، هم انسان را از حيث ظاهر و آداب ظاهري مي‌سازد. هم در همة اموري كه انسان به آن احتياج دارد. اسلام دخالت دارد. مثل حكومت‌ها نيست كه فقط در امور ـ مثلاً ـ اجتماعي‌شان، سياسي‌شان دخالت داشته باشند اما كاري به اين نداشته باشند كه خودش توي خانه چه مي‌كند، به اين‌ها ربطي ندارد؛ اسلام تو[ي] همان در ـ منزل خودشان كه [در] خلوت هستيد آنجا با شما كار دارد؛ ... اسلام يك صورتش حكومت است و باب سياسات است و يك طرف ديگرش باب ساختن اين انسان است از حيث معنويات كه به خودش كار دار؛ تو بايد در اعتقادات چه باشي، در اخلاق چه باشي، در آداب عملي چه باشي، بايد چه باشد اين‌طور چيزها را اسلام كار دارد به همه."7
پس، حيات طيبة قرآن شامل زندگي اين جهاني و آن جهاني مي‌شود، که انسان از بيهوده كاري‌ها رسته و به زندگي پاكيزه برسد، كه معناي رستگاري رستن از بدي‌ها و گرويدن به خوبي‌ها است و در قرآن فراوان روي آن تكيه شده است، به خصوص در مورد مؤمنان. قرآن مي‌خواهد انسان به "حيات طيبه" برسد؛ تا هم در دنيا از نعمت‌ها بهره‌مند گردد و هم در آخرت؛ آنچه در قرآن اهميت دارد همين زندگي است كه در آن امور دنيوي بدون غل و غش به پيش رود و آخرت انسان هم کاملاً خوب و پسنديده تأمين گردد و به همين جهت است كه قرآن زندگيِ دنيوي صرف را بازيچه و سرگرمي پنداشته و رهبانيت (بريدن از دنيا) را مردود مي‌شمارد و حيات طيبه را زندگي برتر مي‌شمارد. يکي از روش‌هاي دسترسي به زندگي طيبه خوش خلقي و بيان خوش در زندگي است، از اين رو در اين مقاله ارتباط كلامي بررسي مي‌شود که يكي از مهم‌ترين راه‌هاي ارتباط مؤثر است كه اگر بتوان ظرافت‌هاي ارتباط کلامي را رعايت كرد، بسياري از مشكلات ارتباطي حل خواهد شد, زيرا کلمات گاهي معجزه مي‌کند، گاهي يک کلمه مانند خنجري است که دلي را به درد مي‌آورد و گاهي مانند مرهمي است که زخمي را التيام مي‌بخشد چون مهارت‌هاي کلامي مانند هر مهارت ديگر نيازمند فراگيري و تمرين است، مي‌توان اين مهارت را فرا گرفت و از آن در جهت ايجاد روابط سالم و انساني بهره گرفت، از اين رو کلام در متون ديني و منطق داراي اهميت است که در ذيل به اختصار بررسي مي‌گردد.
اهميت بيان (کلام)
از نظر منطقي در تعريف انسان نطق نهفته است (الانسان حيوان ناطق) و يکي از مصاديق نطق انديشه داشتن او است و انديشه همواره با زبان و کلام در ارتباط بوده است، افزون بر اينکه در احاديث سخن و کلام را يکي از راه‌هايي مي‌دانند که سبب بسياري از خوبي‌ها يا بدي‌ها مي‌شود پيامبر اکرم( فرمود: "أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ صَدَقَةُ اللِّسَانِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ( وَ مَا صَدَقَةُ اللِّسَانِ بالَ الشَّفَاعَةُ تکُّ بِهَا اسيرَ وَ تحققُ بِهَا المَ وَ ترُّ بِهَا معروفَ الي خيکَ وَ دفعُ بِهَا الْكَرِيهَةَ"8؛ بهترين صدقه، صدقة زبان است، گفته شد يا رسول الله صدقة زبان چيست؟ فرمود: ميانجي‏گري كه گاهي سبب مي‌شود اسيري را آزاد کني، خوني را حفظ نموده، خوبي را به برادرت برساني و بدي را از او دفع کني.
در حديث ديگري آن حضرت مي‌فرمايد: "مَا تَصَدَّقَ الماسُ صدقٍ أَفْضَلَ مِنْ قَوْلٍ حَسَنٍ الْكَلِمَةُ يُفَكُّ بِهَا الْأَسِيرُ وَ تَجُرُّ بِهَا إِلَي أَخِيكَ خَيْراً أَوْ تَدْفَعُ عَنْهُ مَكْرُوهاً أَوْ مَظْلَمَةً"9؛ مردم بهتر از سخن نيكو صدقه‌اي نداده‌اند، چه بسا كلمه‌اي كه سبب آزادي اسير، يا موجب رسيدن خيري به برادرت شده، يا بدي و ستمي را از او دفع مي‌نمايد.
کلمات همان‌گونه که سبب بسياري از خوبي‌ها است اگر در جهت ويرانگري انتخاب شوند بسيار ويرانگر و مخرب خواهد بود چنانکه يکي از روان‌شناسان مي‌نويسد: "کلمات توليد رنجش مي‌کنند، کلمات ويران مي‌کنند، کلمات مي‌توانند رابطه‌اي را بکشند و از بين ببرند."10
چنانکه منصوب به امام علي( است که فرمود:
جراحات السنان لها التيام و لا يلتام ما جرح اللسان11
زخم‌هاي شمشير التيام‌پذير است ولي زخم زبان التيام‌پذير نيست.
همان‌گونه که شاعر مي‌سرايد:
آنچه زخم زبان كند با مرد زخم شمشيرِ جان ستان نكند
چنانکه آلوسي نيز در باب ويرانگري کلمات مي‌نويسد چيزي برنده‌تر از زخم زبان براي دوستي نيست: "فإنه لا أقطع للمحبة من جراحة اللسان"12
زبان مانند چاقو و تيغ است که مي‌توان از آن در کارهاي آشپزي کمک گرفت و لذيذترين غذا را درست کرد يا براي بريدن گلوي کسي از آن استفاده نمود، با تيغ زبان نيز مي‌توان دل‌هاي فراواني را مجروح کرد و با آن نيز مي‌توان بر دل‌هاي جراحت ديدة بسياري مرهم نهاد از اين رو قرآن چه زيبا دستور داده، مي‌فرمايد: ﴿وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾13؛ و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگوييد.
امام باقر در تفسير آيه شريفه مي‌فرمايد: "قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ لَكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ"14؛ با مردم بهترين سخني را بر زبان جاري سازيد که دوست داريد با شما بگويند، زيرا خداوند عز و جل دشمن مي‌دارد انسان لعن کننده، دشنام‌گو و طعنه‌زن بر مؤمنان را و نيز خداوند دشمن مي‌دارد کسي را که فحش مي‌دهد و هرزگي مي‌کند.
در كل، روش قرآن بر همين استوار است كه همواره جواب نيكي را بالاتر يا حداقل به همان اندازه بدهيم قرآن مي‌فرمايد: ﴿وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ حَسيباً﴾15؛ و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتي] بهتر از آن درود گوييد، يا همان را [در پاسخ] برگردانيد، كه خدا همواره به هر چيزي حسابرس است.
در آيه ديگر مي‌فرمايد: ﴿هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ﴾16؛ مگر پاداش احسان جز احسان است؟
حتي قرآن در بحث‌ها و مواعظ دستور مي‌دهد با سخنان زيبا با مردم سخن بگوييم: ﴿ادْعُ إِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ﴾17؛ با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوه‏اي] كه نيكوتر است مجادله نماي.
در تفسير نمونه در ذيل اين آيه مي‌نويسيد: مقيد ساختن "موعظه" به "حسنه" شايد اشاره به آن است كه اندرز در صورتي مؤثر مي‏افتد كه خالي از هر گونه خشونت، برتري جويي، تحقير طرف مقابل، تحريك حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسيارند اندرزهايي كه اثر معكوسي مي‏گذارند به خاطر آنكه مثلاً در حضور ديگران و توأم با تحقير انجام گرفته، و يا از آن استشمام برتري جويي گوينده شده است، بنا بر اين موعظه هنگامي اثر عميق خود را مي‏بخشد كه "حسنه" باشد و به صورت زيبايي پياده شود.18
با اين اهميتي که کلام و سخن در اسلام دارد، بايد در استخدام و به‌کارگيري کلمات به خصوص در روابط کلامي خيلي بايد دقت کرد، امروزه در روان‌شناسي نيز کلام و ارتباط کلامي اهميت بسيار يافته است و کتاب‌هاي فراوان در ارتباط مؤثر از طريق کلام نوشته‌اند يکي از روان‌شناسان مي‌نويسد: گفتار، کم‌نظيرترين و متداول‌ترين عملکرد انسان است. با اين وجود، از آنجايي که به‌کارگيري آن بسيار معمولي، طبيعي و آسان است، تنها تعداد بسيار معدودي از ما، قدرت و توان خارق‌العادة آن را در مي‌يابيم. گفتار، گران‌بهاترين ابزاري است که در اختيار داريم.19
در گفتار و ارتباط کلامي چند چيز بسيار اهميت دارد که عبارتند از: استخدام کلمات و الفاظ زيبا يا زشت، زيرا يک حادثه را مي‌توان چند گونه بيان کرد و الفاظي که انتخاب مي‌کنيم، در انتقال معني بسيار نقش دارند در تحقيقي که انجام دادند به آزمودني‌ها فيلمي از يک تصادف اتومبيل نشان دادند و بعد در مورد خاطرة آن‌ها از آن تصادف سؤال‌هايي کردند. سؤال واحدي را که راجع به سرعت وسايل نقليه بود به شکل مختلف مطرح کردند. از بر‌خي آزمودني‌ها پرسيدند: "وقتي كه ماشين‌ها به هم كوبيدند، چه سرعتي داشتند؟" و از برخي ديگر پرسيدند "وقتي كه ماشين‌ها به هم خوردند، چه سرعتي داشتند؟" آزمودني‌هايي كه سؤال "كوبيدن" از آن‌ها شده بود احتمالاً استنباط مي‌كردند كه تصادف، خيلي شديد و اي بسا شديدتر از آنچه بوده است که واقعاً در خاطره دارند.20
به همين دليل که کلمات و الفاظ در انسان افزون بر اينکه تأثير فراوان دارد، معاني متفاوت را براي مخاطب انتقال مي‌دهد، قرآن در جاهاي مختلف دستور مي‌دهد تا سخن پسنديده گويند، قرآن مي‌فرمايد: ﴿قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذي وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَليمٌ ﴾21؛ گفتاري پسنديده [در برابر نيازمندان] و گذشت [از اصرار و تندي آنان] بهتر از صدقه‏اي است كه آزاري به دنبال آن باشد، و خداوند بي‏نياز بردبار است.
آزار شامل همه انواع آن مي‌شود چه کلامي باشد، چه غير کلامي، از اين رو وقتي خداوند به حضرت موسي و برادرش دستور مي‌دهد که به سراغ فرعون بروند، مي‌فرمايد: ﴿اذْهَبا إِلي فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغي‏ فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشي﴾22؛ به سوي فرعون برويد كه او به سركشي برخاسته، و با او سخني نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
در حالي که فرعون در برابر خداوند طغيان کرده است ولي خداوند به ملايمت و نرمي در سخن گفتن، دستور مي‌دهد، زيرا زبان نرم و ملايم مي‌تواند بر دل‌ها اثر کند و کينه‌ها را نابود سازد و طرف را به پذيرش حقايق وادار سازد در حالي که اگر با زبان سخت و ناملايم سخن بگويد، طرف را خشمگين مي‌سازد و به لجاجت وامي‌دارد. بنا بر اين کلمات در شاد کردن و يا ناراحت کردن ديگران بسيار تأثير دارد البته از اين نکته نيز نبايد غفلت کرد که تأثير زبان همواره با زبان اندام توأم و همراه است، اگرچه انسان با زبان سخن مي‌گويد ولي حرکات بدن و تن صدا، لحن سخن، حالات چهره و... همه تفسيرگر زبان و بيانگر نيات و مطالبي است که در سينه‌ها مخفي است و شيوة حرکات و بيان و... آن را تفسير مي‌کند، زيرا بسياري از روابط، غير کلامي هستند، چنانکه گفته‌اند: "بر اساس پاره‌اي از بررسي‌ها بيش از نيمي از مکالمات رو در روي ما، غير کلامي است و "زبان اشاره و ايما" بيش از آن که سخني بگوييم احساسات و نگرش‌هاي ما را باز مي‌گويد. حالت چهره، تماس چشمي، چگونگي صدا زدن و قيافة بدني، هر کدام، پيامي را تداعي مي‌کنند و در اين ميان، حالات چهره از نشانه‌هاي غير کلامي ديگر مؤثرتر است."23
از اين رو در احاديث بر ملايمت در گفتار بسيار تاکيد گرديده است راوي از امام صادق( مي‌پرسد: "قُلْتُ لَهُ مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ قَالَ تُلِينُ جَنَاحَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَي أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ"24؛ به امام صادق( عرض كردم تعريف حسن خلق چيست؟ فرمودند: با برادرت فروتن باشي و خوب و زيبا سخن بگويي، و با چهره باز برخورد كني.
افزون بر اينکه خوب و زيبا سخن گفتن بسيار اهميت دارد، بايد از زبان اندام نيز غافل نشد، اگرچه زباني که در دهان قرار دارد، اهميت بيش‌تر دارد و توجيه پذير نيست زيرا سخن يکي از چيزهايي است که وقتي از دهان خارج گشت، از اختيار انسان نيز خارج مي‌شود، چه زيبا گفته‌اند:
بعضي از چيزها هستند که ديگر نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند:
سنگ... پس از رها شدن؛
سخن... پس از به زبان آوردن؛
فرصت... پس از پايان يافتن؛
زمان... پس از سپري شد.
سخن همانند تير است، تير وقتي از کمان خارج گشت، ديگر برنمي‌گردد يا به هدف مي‌خورد يا کسي را مجروح مي‌سازد و به قتل مي‌رساند، از اين رو پيش از رها کردن تير و پيش از جاري کردن سخن بر زبان، بايد دقت کرد. چنانکه در شعر زيباي محلي آمده است:
سخن را سعي کن از لب بيرون شد پس نمي‌آيد سخن خوب و خلق خوش ز هر ناکس نمي‌آيد
طرز اداي سخن
اگرچه ارتباط برقرار کردن منحصر به سخن گفتن نيست بلکه انسان‌ها منظور و شخصيت خويش را از راه‌هاي بسياري به نمايش مي‌گذارند، گاهي از راه زبان اندام، گاهي با زبان سر، گاهي نيز از طريق زبان رؤيا و زبان اشک و... البته باز هم بايد تاکيد کرد که مهم‌ترين راه برقرار ساختن ارتباط، با زبان امکان‌پذير است ولي در سخن گفتن تنها مسأله زبان سر اهميت ندارد بلکه در سخن گفتن مجموعه‌اي از حرکات است که براي مخاطب مهم است و تفسير مي‌شود، از اين رو سخن را مي‌توان به طور گوناگون ادا کرد؛ يک سخن مي‌تواند دل‌جويي باشد و همان سخن مي‌تواند بزرگ‌ترين توهين تلقي شود به مثال زير توجه کنيد:
شخصي به سبب جرمي در زندان به سر مي‌برد، براي پادشاهي نوشتند که با زنداني چه کنيم، پادشاه در جواب‌شان نوشت: "اعدام لازم نيست آزادش کنيد." برخي چنين خواندند: "اعدام لازم نيست، آزادش کنيد." با اين تفسير بايد زنداني آزاد و از اعدام رها شود، ولي عده‌اي نيز چنين خواندند: "اعدام، لازم نيست آزادش کنيد." در اين صورت يک انسان بايد کشته شود، تنها فرق آن دو اين است که در يکي ويرگول (،) و مکث را پس از اعدام گذاشته‌اند و در جملة دوم تنها جاي ويرگول (،) و مکث تغيير يافته است ولي فرق و تفاوت در نتيجة آن دو جمله، از زمين تا آسمان است؛ يکي آزادي را نويد مي‌دهد و ديگري کشتن را. در طرز اداي سخن نيز همين گونه است گاهي سخن را با لحن و کلماتي مي‌آميزند که دل‌ها را مجروح مي‌سازد و اندکي تغيير در لحن و کلمات مي‌تواند دلي را شاد کند، از اين رو در احاديث، برخورد شايسته و خوب و زيبا سخن گفتن، از اسباب مغفرت به حساب آمده است: "إِنَّ مِنْ مُوجِبَاتِ الْمَغْفِرَةِ بَذْلَ السَّلَامِ وَ حُسْنَ الْكَلَامِ"25؛ به يقين از اسباب آمرزش، سلام دادن و نيکو سخن گفتن است.
سخن نرم، زيبا و لطيف افزون بر پاداش معنوي انسان را محبوب دل‌ها مي‌سازد چنانکه امام علي( مي‌فرمايد: "ليّن قولك تحبب."؛ سخنت را ملايم ساز تا محبوب مي‌شوي.
در حديث ديگري مي‌فرمايد: "إِنَّ مِنَ الْكَرَمِ لِينَ الْكَلَامِ"26؛ از جمله بزرگواري نرمي در سخن است.
در سخن ديگري آن حضرت( مي‌فرمايد: ""أَجْمِلُوا فِي الْخِطَابِ تَسْمَعُوا جَمِيلَ الْجَوَاب‏"27؛ مردم را زيبا خطاب کنيد تا جواب زيبا بشنويد.
سعدي شيرين سخن مي‌سرايد:

کرم کن، نـه پرخاش و کين آوري
کـه عـالـم بـه زيـر نـگيـن آوري
چو کاري برآيد به لطف و خوشي
چه حاجت به تندي و گردن کشي
گفتار زيبا بيانگر درون زيبا است، چنانکه گفته‌اند: "گفتار نرم از قلب رئوف برمي‌خيزد و اصولاً محبت‌، دل‌ها را نرم و براي پذيرش حق آماده مي‌سازد."28 با همه انسان‌ها بايد در سخن گفتن بسيار دقت کرد ولي اين مسأله در زندگي مشترک اهميت بيش‌تر دارد. با گفتار نرم و شيرين مي‌توان بسياري از گره‌ها را باز کرد، چنانکه سعدي شيرين زبان فرمود:
به شيرين زباني و لطف و خوشي لطافت کن آنجا که بيني ستيز تواني که پيلي به مويي کشي نبرد قز نرم را تيغ تيز
بنابراين در سخن گفتن درست، تن صدا و ملايمت بايد رعايت گردد و زمان و مکان به‌کارگيري الفاظ در نظر گرفته ‌شود زيرا يک لفظ در يک زمان يک واکنش و در زمان ديگر واکنش ديگري را در پي دارد؛ اما آنچه که در روايات و متون اسلامي تاکيد گرديده، دوري از بدزباني و در عوض به‌کارگيري زبان ملايم و ملاطفت آميز و زيبا است که در زندگي مشترک بسيار تأثير گذار است، چنانکه روان‌شناسان بر اين مسأله تاکيد دارند:
بيان شما نه تنها بازتاب رفتارتان است، بلکه بر آن تأثير هم مي‌گذارد. بنابراين براي موفق بودن در داشتن زندگي مثبت بايد واژگان و عبارات مناسب را برگزينيد و به کار بريد. اين را بررسي کنيد و در صورت لزوم واژگان مورد استفاده خود را تغيير دهيد.
در استفاده از واژگان و عباراتي که معمولاً به کار مي‌بريد، هشيار باشيد. در صورت لزوم از ديگران بخواهيد که به شما بگويند از چه عباراتي استفاده مي‌کنيد. سپس آن‌هايي را که هنگام انتقاد از خود، يا بدبيني، يا غرق شدن در مشکلات به کار مي‌بريد، مشخص کنيد. براي هر يک جايگزيني مثبت برگزينيد. سپس هرگاه از خودتان عبارتي بدبينانه شنيديد، در وسط جمله توقف کنيد و آن را به عبارت خوش‌بينانه تبديل کنيد.29
گاهي با فشردن يک کليد مي‌توان برقي را در جريان انداخت که توان دارد منزل شما را در فصل گرما سرد و ملايم و در فصل سرما آن را گرم و مطبوع سازد، گاهي هم مي‌توان با فشار دادن همان دکمه آتش سوزي هولناکي را پديد آورد که جان انسان‌هاي فراواني را مي‌گيرد، سخن نيز همين گونه است گاهي با يک کلمه مي‌توان رابطة چند ساله را خراب کرد و گاهي کينه‌ها را از بين برد، زبان و کلام منبع بسيار مهم است زيرا زيباترين سخن‌ها را مي‌توان از همان دهان جاري کرد چنانکه مي‌توان زشت‌ترين را با همان زبان به ديگران داد اين بستگي دارد به آنکه سخن از چه کسي و با چه انديشه و لحني بيرون مي‌آيد سخن مسموم هرچند زيبا باشد، ولي مسموم مي‌کند مانند سمي که در لذيذترين نوشيدني جاسازي شده باشد، باز سم است، سعي کنيم متوجه گفتار خود باشيم که آلوده به خودخواهي، تحقير، توهين و... نباشد، اگرچه توأم با کلماتي چون "عزيزم" و "قربانت شوم" ادا شود اين بستگي دارد که اين جريان به کجا وصل باشد، اگر سيم‌هاي روح ما اتصالي داشته باشد، آتش مي‌زند اين را نيت و درون انسان مشخص مي‌کند. گاهي کسي به شما اصلاً حرف زشتي نمي‌زند ولي حالات چهره و نگاه و نحوة ادا کردن کلامش نشان مي‌دهد که به کجا وصل است اتصالي دارد يا مي‌خواهد سرما و گرما توليد نمايد پس افزون بر خود کلام، بايد مراقب جوانب آن نيز باشيم و بر همه جوانب آن تسلط داشته باشيم و اتصالات سيم‌ها را خوب بررسي نماييم زيرا که گفتار ما را به جريان مي‌اندازند.
ملاطفت در کلام را در مباحث گذشته مطرح کرديم ولي بدزباني را در ذيل بر مي‌رسيم.
تأثير بدزباني در آموزه‌هاي ديني
در برخورد انساني، مهم‌ترين چيزها نزاکت و عفت کلام است، پرده دري و بي‌احترامي به ديگران به خصوص زندگي مشترک، فاصله‌ها را فراوان مي‌کند. همان گونه که خوراکي مسموم انسان را به کام مرگ مي‌فرستد، گفتار مسموم و آزارنده نيز روح‌ها را مي‌کشد، دوستي‌ها را جوان‌مرگ مي‌کند و کينه‌ها را در سرزمين وجود انسان مي‌روياند. امام علي( مي‌فرمايد: "إِيَّاكَ وَ مَا يُسْتَهْجَنُ مِنَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ اللِّئَامَ وَ يُنَفِّرُ عَنْكَ الْكِرَام"30؛ از سخنان زشت بپرهيز زيرا انسان‌هاي فرومايه را در اطراف تو جمع مي‌کند و بزرگواران را از کنارت پراکنده مي‌سازد.
انسان فرومايه نه براي خود ارزش در نظر دارد نه براي ديگران از اين رو سخنان زشت را دوست دارد. ولي براي افراد متشخص و با وقار و با کرامت سخنان مستهجن سنگين تمام مي‌شود و با شخصيت آنان سازگار نيست بدين جهت آن‌ها را از انسان هرزه گو دور مي‌کند، چنانکه در روابط اجتماعي، اين مسأله فراوان به چشم مي‌خورد. حضرت امام علي( در سخن ديگري فرموده است: "إِيَّاكَ وَ مُسْتَهْجَنَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ يُوغِرُ الْقَلْبَ [الْقُلُوبَ]"31؛ از سخنان زشت بپرهيز زيرا دل‌ها را پر از خشم و کينه مي‌کند.
همان گونه که گفته‌اند جراحت شمشير، جسم را متأثر و دردناک مي‌سازد ولي سخن زشت، قلب را به درد مي‌آورد. جراحت احساسي و قلبي دردآورتر از زخم جسمي است چنانکه شاعر عرب مي‌گويد:
"جراحات السنان لها التيام و لا يلتام ما جرح اللسان"32
زخم شمشير بهبود مي‌يابد ولي زخم زبان نه.
در فرهنگ اهل‌بيت(، زبان آدمي گاهي به درنده وحشتناک تشبيه گرديده است که انسان‌ها را زخمي مي‌کند، امام علي( مي‌فرمايد: "اللِّسَانُ سَبُعٌ عَقُورٌ إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَر"33؛ زبان درنده‏اي بسيار گزنده است، اگر رها شود مي‌گزد.
پس بايد اين درنده را در زنجير کرد، وگرنه دل‌هاي بسياري را مجروح و داغ‌دار خواهد کرد. در داستان نمادين زيبايي تحت عنوان "ميخ‌هاي روي ديوار"، آمده است: پسربچه‌اي بود که اخلاق خوبي نداشت. پدرش جعبه‌اي ميخ به او داد و گفت هر بار که عصباني مي‌شوي بايد يک ميخ به ديوار بکوبي. روز اول پسربچه 37 ميخ به ديوار کوبيد. طي چند هفته بعد، همان طور که ياد مي‌گرفت چگونه عصبانيتش را کنترل کند، تعداد ميخ‌هاي کوبيده شده به ديوار کم‌تر مي‌شد. او فهميد که کنترل عصبانيتش آسان‌تر از کوبيدن ميخ‌ها بر ديوار است....
بالاخره روزي رسيد که پسربچه ديگر عصباني نمي‌شد. او اين مسأله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار که مي‌تواند عصبانيتش را کنترل کند، يکي از ميخ‌ها را ز ديوار درآورد.
روزها گذشت و پسربچه بالاخره توانست به پدرش بگويد که تمام ميخ‌ها را از ديوار بيرون آورده است. پدر دست پسربچه را گرفت و به کنار ديوار برد و گفت: "پسرم! تو کار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي. اما به سوراخ‌هاي ديوار نگاه کن. ديوار ديگر مثل گذشته‌اش نمي‌شود. وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف‌هايي مي‌زني، آن حرف‌ها هم چنين آثاري به جاي مي‌گذارند. تو مي‌تواني چاقويي در دل انساني فرو کني و آن را بيرون آوري. اما هزاران بار عذرخواهي هم فايده ندارد؛ آن زخم سر جايش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است."
سخنان زشت، جراحت احساسي ايجاد مي‌کند. برخي از روا‌ن‌شناسان باور دارند که جراحات احساسي به مراتب خطرناک‌تر و دردناک‌تر از جراحات جسماني است، زيرا جراحات احساسي انسان را مانند موريانه از درون تهي مي‌کند و همه چيز را از انسان مي‌گيرد، در حالي که انسان به ظاهر سرحال و مقاوم به نظر مي‌رسد، اما توان ايستادن ندارد زيرا از درون پوسيده است. زندگي با انسان زخمي هزاران مشکل را در پي دارد، پس بايد از مجروح کردن احساس ديگران به خصوص شريک زندگي پرهيز کرد تا زندگي صفا يابد. افزون بر اينکه زبان تند و نرم در زندگي مشترک اثر دارد، بسياري از مواقع براي خود شخص نيز ايجاد خطر مي‌کند، زيرا همان گونه که در مثل مشهور آمده است، گاهي "زبان سرخ سر سبز مي‌دهد بر باد." چنانکه در تاريخ فراوان ديده مي‌شود که افراد به خاطر بدزباني يا خوش زباني در مقابل شاهان جان‌شان را از دست داده‌اند يا از مرگ حتمي و تصويب شده نجات يافته و با کلمه‌اي، از پاي دار آزادي را کسب کرده‌اند. پس چه بهتر که انسان از سخنان زشت، تند، بدزباني و مجروح کردن احساسات ديگران توسط زبان و کلام دوري کند، چه در مقابل دوست يا در مقابل دشمن همان گونه که اسلام سفارش نموده بلکه شايسته است مهارت‌هاي کلامي را نيز به کار گيرد از اين رو در ذيل پنج رمز ارتباط کلامي را بيان مي‌کنيم که به عنوان مهارت‌هاي کلامي در نظر گرفته مي‌شود و مي‌تواند جلو بسياري از برخوردها را بگيرد، زيرا گاهي ممکن است هر دو طرف گوينده و شنونده از مهارت کافي برخوردار باشند که در اين صورت هيچ مشکلي به وجود نمي‌آيد ولي گاهي هر دو طرف مهارت‌هاي کلامي را نمي‌دانند يا يکي مي‌داند و ديگري نمي‌داند، بايد آن‌ها را آموخت، زيرا زندگي کردن در عصر ماشيني سخت و حوصله‌ها کم است و اعصاب‌ها ناآرام، چنانکه گفته‌اند: هيجان، حساسيت، بي‌حوصلگي و تحريک پذيري بيش از حد در اين عصر و زمانه بر انگيخته و بي‌قرار مي‌تواند يکي از دلايل عصبيت انسان امروزي باشد.34 در همچو شرايطي بيش از هر زمان ديگر نيازمند مهارت‌هاي کلامي هستيم که در ذيل به اختصار مطرح مي‌شود.
مهارت‌هاي کلامي
برخي از مهارت‌هاي کلامي مربوط مي‌شود به مهارت گوش دادن اين نوع مهارت‌هاي کلامي، بيش از آنکه براي گوينده موثر باشد، براي شنونده در مقابل لحن تند و بدزباني گوينده تأثير مي‌گذارد. برخي ديگر مربوط مي‌شود به ابراز وجود که به طور خلاصه، مهارت‌هاي گوش دادن در مقابل اعتراض و تند زباني ديگران عبارتند از:
1. روش خلع سلاح: اين روش مي‌گويد: حتي اگر معتقديد سخنان طرف مقابل شما به کلي اشتباه، غير منطقي يا غير منصفانه است، نکتة مثبتي در عباراتش بيابيد و آن را برجسته کنيد، به جاي اينکه مانند او سخنان زشت را تکرار کنيد.
2. همدلي: خود را جاي طرف مقابل بگذاريد و مسأله را از دريچة چشم او نگاه کنيد تا علت ناراحتي او را دريابيد که همدلي خود دو گونه است:
ـ انديشيدن همدلانه: حرف‌هاي او را خلاصه کنيد.
ـ احساس همدلانه: احساسش را تاييد کنيد.
3. پرس و جو: براي اطلاع بيش‌تر از افکار و احساسات طرف مقابل خود با ظرافت از او سؤال کنيد.
در يک گفت‌وگوي کلامي اين موارد با موارد ديگري که تحت عنوان مهارت‌هاي ابراز وجود آمده است يک گفت‌وگوي کامل را تشکيل مي‌دهد که از بسياري از برخوردها جلوگيري مي‌کند.
مهارت‌هاي ابراز وجود کردن
مهارت ابراز وجود تکنيکي است که براي رفع اضطراب‌هاي حادث از روابط اجتماعي متقابل افراد به کار برده مي‌شود. مثلاً اضطراب ناشي از عدم توانايي فرد در ارائه عقايدش به دوستانش و يا ديگران، با اين تکنيک به خوبي از بين مي‌رود. بنابراين، اظهار يا ابراز وجود يعني بيان درست احساس خود بدون تضييع حقوق ديگران.35
بسياري از انسان‌ها به دليل ناتواني از ابراز وجود يا بيان احساس خويش به صورت درست، يا دچار پرخاشگري مي‌شوند يا خود را محروم نگه مي‌دارند، اين گاهي سبب افسردگي مي‌شود گاهي به صورت عقده در دلش مي‌ماند و به صورت انفجاري بروز مي‌کند و زندگي او را خراب مي‌کند.
مهارت ابراز وجود يکي از مهارت‌هاي کلامي است که از برخورد جلوگيري مي‌کند، اين مهارت نمي‌گويد حتماً کوتاه بيا زيرا کوتاه آمدن ضررهايي دارد که در جايش بيان شد، بلکه براي فهميدن و درک منظور و علت ناراحتي بايد از اين مهارت‌ها استفاده برد که عبارتند از:
1. عبارت "من احساس مي‌کنم." احساسات خود را با عباراتي که مفهوم من احساس مي‌کنم را تداعي کند ابراز مي‌کنيد (مانند: ناراحتم) و از به کار بردن عباراتي که با خطاب به تو شروع مي‌شوند (مانند: تو اشتباه مي‌کني، تو مرا خشمگين مي‌کني،) خودداري کنيد.
2. نوازش: حتي در گرماگرم بحث و مشاجره در حرف‌هاي طرف مقابل خود نکته مثبتي بيابيد. با اين کار نشان مي‌دهيد که عليرغم عصبانيت احتمالي، به او احترام مي‌گذاريد.36
اين‌ها مي‌توانند هر کدام در جاي خود کاربردهاي فراواني داشته باشند و زندگي سرد را تبديل به زندگي گرم و زيبا کنند.
اثر مهارت کلامي در زندگي مشترک
خيلي از چيزها در زندگي انسان‌ها وجود دارد که به ظاهر ساده پنداشته مي‌شود و همه فکر مي‌کنند آن را مي‌دانند و رعايت مي‌کنند ولي در حقيقت چيز مهمي است که اگر رعايت نشود، زندگي را خراب مي‌کند مانند مهارت گفت‌وگو که همه احساس مي‌کنند آن را مي‌دانند ولي متأسفانه بسياري آن را هرگز نمي‌دانند زيرا گفت‌وگو صحبت ساده نيست بلکه گفت‌وگوي درست، مهارت است که تنها اندکي از انسان‌ها مي‌دانند. از اين رو کلام و گفتار، در زندگي اثر فراوان دارد به ويژه در زندگي مشترک چه آن زندگي مشترک ميان دوستان باشد يا همسر و فرزندان و يا هر کس ديگري که به نحوي با آنان در ارتباطيم و مي‌توان گفت با اصلاح گفتار، روابط گرم‌تر و زيباتر خواهد شد؛ زيرا گفتار است که انديشه ايجاد مي‌کند و يا انديشه را تغيير مي‌دهد پس، اين معجزة الهي را قدر بدانيم و از اين نعمت مجاني خوب استفاده ببريم مبادا شرکاي زندگي کاري کنند که هر لحظه و هر زمان شريک زندگي‌شان با نيش سخن برنجانند و مصداق سخن زيباي قطران تبريزي گردند که فرمود:
چندين سخن تلخ شنيدن تا کي آزار بر آزار فزودن تاکي
بسياري از همسران به دليل ندانستن روش سخن گفتن و راه و رسم گفت‌وگو همواره مرتکب توهين لفظي و کلامي به همديگر مي‌شوند از اين رو لازم است درباره "گفت‌وگو" نيز بحثي داشته باشيم که بيش‌تر مي‌تواند انسان را به تفاهم برساند تا مجادله و خشم گرفتن.
چنانکه ياد کرديم، انسان جهاني است گسترده که اين جهان شگفت‌انگيز مديريت درست مي‌خواهد و خوشبختانه مديريت آن به دست خود انسان است، انسان مي‌تواند خود را به گونه‌اي مديريت کند که هر لحظه احساسات ديگران را جريحه‌دار سازد و نمک بر زخم آنان بپاشد چه با رفتارهاي کلامي يا رفتارهاي غير کلامي و مي‌تواند به گونه‌اي خود را مديريت کند که در هر لحظه براي ديگران آرامش به ارمغان بياورد. اين کاملاً در اختيار خود انسان و تحت مديريت خود او است و گفت‌وگو يکي از روش‌ها است که در ذيل بحث مي‌شود.
گفت‌وگو مانع منفي نگري
يکي از مهارت‌هاي کلامي گفت‌وگوي درست و خالي از طعن و بدزباني است که انسان بتواند با زبان خوش همة خواسته‌ها و انتظاراتش را بر زبان جاري سازد. در هر زندگيِ مشترك، احتمال بروز حادثه وجود دارد زيرا دو فرد با دو سليقه مختلف در کنار هم زندگي مي‌کنند و امکان ندارد هيچ اختلافي نداشته باشند، زيرا پژوهش‌ها نشان مي‌دهد همسراني که با همديگر اختلافي را تجربه نمي‌کنند زمينة طلاق و يا تبديل شدن تعارض‌ها به اختلال‌هاي اضطرابي و افسردگي را دارند. بر اين اساس اختلاف مي‌تواند نقش سازنده‌اي در تحکيم روابط همسران داشته باشد. اختلاف مديريت نشده مشکلات بيشتري به همراه مي‌آورد و زماني اختلاف منجر به استحکام رابطه زناشويي مي‌شود که با برخوردي مناسب و اصولي انجام شود. فراموش نکنيم منظور، اختلاف و تعارض است نه نزاع، درگيري و فحّاشي.37 خانواده‌هايي كه بدبخت مي‌شوند، نكتة آغازين اختلاف‌ها حادثة كوچك و پيش پا افتاده بوده است و تلقين‌ها و طرز نگرش به حوادث است كه آن را كوچك و يا بزرگ مي‌كند وقتي فكرِ مثبت و يا منفي در مغز انسان جايگزين گشت ديدِ انسان, و در نتيجه موضع گيري انسان را نيز تغيير مي‌دهد وقتي انسان منفي شد همه چيز را منفي مي‌نگرد امروزه در روان‌شناسي مي‌گويند: چيزي که ما را خوشحال يا ناراحت مي‌کند، وقايع بيروني نيست بلکه ديدگاه و تصاوير ذهني خود ما است که اثر بسيار در زندگي دارد، تصاوير خوشحال كننده انسان را خوشحال مي‌سازد ولي همان تصاوير را اگر به صورت زشت و خشن بسازيد شما را نگران و مضطرب خواهد كرد وقتي بدبين و منفي مي‌شويد در ذهن تصاوير زشت مرور مي‌كند و ذهن تصاوير زشت و خاطرات تلخ را زنده مي‌كند آنگاه بدبيني بيش‌تر و بيش‌تر مي‌شود تا جايي كه انسان باور مي‌كند به پايان خط رسيده و به درد بي‌درمان گرفتار شده است. در اين صورت همة خوبي‌ها را نيز به دست فراموشي مي‌سپارد زندگي مي‌شود بي‌روح و خالي از معني كه در زواياي آن جز تاريكي نمي‌توان يافت.
گاهي انسان بر اثر بدبيني عيب كوچك را آنقدر بزرگ جلوه مي‌دهد كه واقعاً تحمل آن ناممكن مي‌شود بسياري از عيب‌ها آنقدر كوچكند كه قابل اعتنا نيستند ولي ما در ذهن خود پرورش مي‌دهيم و آن را مهم جلوه مي‌دهيم تا باورمان مي‌شود كه قابل تحمل نيست در حالي كه چيز مهمي در ميان نبوده است، همان گونه كه خوش‌بيني افراطي و علاقه به چيزي، انسان را از درک واقعيت باز مي‌دارد؛ چنانکه در احاديث نيز داريم كه مي‌فرمايد: "وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَي بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ"38؛ كسي كه به چيزي عشق بورزد, ديدگانش را تار و قلبش را مريض مي‌سازد, و عاشق با چشم نادرست مي‌بيند و با گوش ناشنوا مي‌شنود.
ديد منفي يا مثبت براي انسان تصور قالبي درست مي‌کند که بر ديدگان حجاب مي‌شود، به تعبير مولانا بلخي:
چون غرض آمد، هنر پوشيده شد صد حجاب از دل، به سوي ديده شد.39
همواره ديد غرض آلود, انسان را از درك حقايق دور نگه مي‌دارد, و عاشق جز كمال معشوق, دشمن جز نقص و عيب دشمن را نمي‌بيند. وقتي انسان با اين ديد مي‌نگرد, خيلي از لغزش‌ها و خطاها, كوچك جلوه مي‌نمايد؛ و بر عكس اگر كسي نسبت به ديگري و يا چيزي منفي شد، حقيقت را نيز وارونه مي‌بيند زيرا با ديدة بغض مي‌نگرد و خيلي از خوبي‌ها ممكن است در نظرِ منفي نگر, بد جلوه نمايد چنانكه شاعر عرب زيبا مي‌سرايد:
"و من يك ذا فم مرّ مريض يجد مرّا به الماء الزّلالا"
كسي كه دهان تلخ و مريض دارد آب گوارا و زلال را نيز تلخ و ناگوار مي‌يابد.
انسان تا وقتي مزاج و دهان خويش را اصلاح نکرده باشد، هرگز نمي‌تواند طعم واقعي و گواراي آب را درک کند همان گونه كه انسانِ مريض، نمي‌تواند به مزة حقيقي آب گوارا دست يابد. انسان منفي نگر نيز بسياري از خوبي‌ها را زشت مي‌بيند, لذا حب و بغض در رفتار انسان تأثير بسيار دارد چنانكه روان‌شناسي نيز تاييد مي‌كند و مي‌گويد: وقتي در روابط زن و شوهر اختلافي به وجود مي‌آيد, آن‌ها يک‌ديگر را به چشم منفي نگاه مي‌كنند (شوهرم بدجنس و سلطه جو است, زنم همسر مسئولي نيست) انگار از وراي يك عينك رنگي به تماشا نشسته‌اند، رفتارهاي منفي مورد مبالغه قرار مي‌گيرد, و رفتارهاي عادي منفي به نظر مي‌آيد, حتي ممكن است رفتارهاي مثبت رنگ منفي به خود بگيرند.40
گاهي انساني عينک بدبيني و دودي در چشم دارد و دنيا را تاريک مي‌بيند در حالي که مشکل از بيرون نيست عينک است که ديدگان او را تيره و تار ساخته است، اگر اين عينک برداشته شود، دنيا زيبا جلوه خواهد کرد زيرا که حقايق همان‌گونه جلوه مي‌کند که بوده است، چنانکه مولوي مي‌گويد:
پيش چشمت داشتي شيشة کبود
زان سبب عالم کبودت مي‌نمود
گر نه کوري اين کبودي دان ز خويش
خويش را بد گو مگو کس را تو بيش
خيلي بايد مراقب بود تا در خانواده، افكار منفي و تاريک، ريشه‌دار نشود, بنيانِ خانواده بايد بر پايه‌هاي عشق و مثبت نگري استوار باشد در خانواده گذشت و عفو لازم است و بايد لغزش‌ها ناديده گرفته شود. در احاديث فراوان داريم كه توصيه به گذشت نموده, دوستي و محبت را برتري, زيادي ايمان و.... مي‌شمارد.
بسياري از اوقات به دليل همين منفي نگري و سوء‌تفاهمِ يكي از همسران، زندگي سرد و جهنمي مي‌شود در حالي كه هيچ قصدي در كار نبوده و فقط ديگري فكر مي‌كند همسرش به او بي اعتنايي مي‌كند, و يا قصد تمسخر دارد و.... ولي اگر حقيقت مجسم شود، خواهيم ديد كه واقع، برخلاف اين گونه احساس‌ها بوده است, در چنين شرايطي است كه رنجش پيش مي‌آيد و حتي گاهي اين رنجش‌ها طولاني مي‌شود, و كار به جاي باريكي مي‌رسد، براي اين كه هم حقيقت روشن شود، هم رنجش‌ها زدوده شود, بهترين راه گفت‌وگو است, در گفت‌وگوي صادقانه، هم به طرز فكر و خصوصيت همديگر آشنا مي‌شوند، هم عيب‌ها و نقص‌هايي كه دارند، مطرح مي‌شود, كه در نتيجه اصلاح مي‌شوند. به راستي چه جايي بهتر از خانه و چه كسي نزديک‌تر از همسر, مي‌توان يافت كه عيب انسان را باز گو و اصلاح نمايد؟
البته بايد: تذكر عيب و گفت‌وگو طوري باشد كه كسي احساس نكند او را تنقيص نموده و يا محكوم مي‌كنند, بلكه: هنگام بروز اختلافات ـ به ويژه در سطح خانواده ـ بايد اين سؤال را با تأمل و گشاده نظري و انصاف مطرح كرد كه: "او مسايل را چگونه مي‌بيند؟ من مسايل را چگونه مي‌بينم؟
بدين ترتيب با گسترش حوزة نگرش خود, مسأله را در جاي واقعي آن كه گاه بسيار كوچك و بي‌اهميت است, قرار مي‌دهيم چه بسا آنچه ما مراحمت مي‌دانيم ديگران مزاحمت تلقي كنند بنابراين، يكي از روش‌هاي مؤثر براي جلوگيري از بروز اختلاف, درك وضعيت طرف مقابل است.41
گفت‌وگو يكي از راه‌هايي است كه انسان را براي درك وضعيت و خصوصيت ديگري موفق مي‌دارد، علاوه بر اين كه گفت‌وگو بهترين راه براي تخلية عقده‌ها است. چه اين كه روان‌شناسان گشتالتي دستور مي‌دهند اگر از كسي ناراحتي داشتيد آن را با خودش، اما با زبان خوش، در ميان بگذاريد، زيرا اين يادآوري اگر با زبان خوش باشد سبب اصلاح مي‌شود و مهم‌تر اين كه: اين بروز دادن عقده‌ها باعث مي‌شود كه عقده در دل نماند زيرا اگر عقده در دل بماند بالاخره روزي از ضمير ناخودآگاه، سر بيرون خواهد آورد اما با شدت و حدت، همان‌گونه كه اگر بخار ديگي خارج نشود بالاخره منفجر خواهد شد و انفجارش خطراتي را در پي خواهد داشت، در حالي که اين ديگ با تخلية درست بخار غذاي لذيذ و خوشمزه درست مي‌کند. انسان نيز وقتي عقده‌هايش به صورت ملايم تخليه نشود به صورت خشونت سر برون خواهد كرد.
زن و شوهر اگر هر ناراحتي كه پيش مي‌آيد, با زبان خوش و دهان خنده به هم تذكر داده، با توافقِ هم, راه حل مناسبي را جست‌وجو نمايند و خانه را به جاي تبديل کردن به محل خشونت و دعوا به جايگاه گفت‌وگوي همسران و ساير اعضا تبديل نمايند، زندگي‌شان خالي از خشونت و ناآرامي خواهد شد و زندگيِ خالي از خشونت و برخورد, زندگيِ زيبا و لذت‌بخش است كه آرامش و مودت را در پي خواهد داشت و در نتيجه مصداق آية شريفه خواهد شد: ﴿وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾42؛ و از نشانه‏هاي او اين كه از [نوع‏] خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدان‌ها آرام گيريد، و ميانتان دوستي و رحمت نهاد. آري، در اين [نعمت] براي مردمي كه مي‌انديشند قطعاً نشانه‌‏هايي است.
بالاخره مهم‌ترين وظيفة زنان و شوهران اين است كه نگذارند, منفي نگري در زندگي‌شان فراگير شود تا جاي محبت را، بدبيني پر كند كه در اين صورت هيچ كاري, حتي كارهاي خوبِ طرف مقابل, جالب و جذاب نخواهد بود و آنگاه كار به جايي مي‌كشد كه خانة مشترك به صورت زندان در مي‌آيد آن گونه كه به فرمودة شاعر هر سازي بدآهنگ مي‌نمايد و زبان حال زوجين شعر ذيل مي‌شود:
از اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي‌بينم بدآهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم.
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟
وقتي همة سازها بدآهنگ جلوه نمود, و نبودن ترجيح پيدا كرد، دل مي‌رمد، كه به دست آوردنش مشكل است.
بنابراين پيش از آنكه منفي نگري در ميان آيد چه خوش است كه همسران باهم بنشينند و سخن دل‌شان را با خوش‌رويي مطرح نموده، از طريق گفت‌وگو به راه حل دست يابند كه گفت‌وگو بهترين و مناسب‌ترين راه براي رسيدن به زندگيِ باصفا و شيرين است وگرنه خانه مي‌شود جاي دل‌تنگي و زندان، كه زن و شوهر به صورت زندانبان آن مي‌نمايند و چنين زندگي، عاري از همة خوبي‌ها است.
فرق مشاجره و گفت‌وگو
ميان گفت‌وگو و مشاجره از اينجا تفاوت وجود دارد كه گفت‌وگو توأم با صميميت است و مشاجره همان گفت‌وگوست ولي خصمانه در گفت‌وگو همة انتظارات خويش را مطرح مي‌کنيم بدون اينکه احساسات طرف مقابل را جريحه‌دار سازيم، زيرا جريحه‌دار شدن احساسات از طريق دوست و کسي که چنين انتظاري از او نداريم بسيار سخت و شکننده است چنانکه گفته‌اند: "زخم خنجر رفيق، درمان ندارد." کدام رفيقي صميمي‌تر از زن و شوهر را سراغ داريد؟ بدين جهت سخن زن نسبت به شوهر و بر عکس بسيار انسان را نااميد مي‌کند از اين رو بايد خيلي تلاش کرد و متوجه بود كه گفت‌وگو به مشاجره تبديل نشود، در بسياري از وقت‌ها به زودي آتش مشاجره شعله‌ور مي‌گردد به جاي گفت‌وگو طعنه و به رخ كشيدن‌ها مي‌نشيند آن وقت به جاي اين كه زندگي خوب‌تر شود خراب‌تر خواهد شد. مشاجره يكي از بدترين راه‌هاي تخريب روابط سالم و درست خانواده و اسباب دل‌سردي همسران است، در هنگام مشاجره مي‌توان زنان و مردان را به چند گونه تقسيم كرد:
1. مردان و زناني كه تا آخرين سخني كه دارند مي‌گويند تا هيچ حرف ديگري در دل نداشته باشند و معمولاً اين نوع مشاجره پايان نمي‌پذيرد و يا اگر به پايان برسد دل‌ها را زخمي و خونين مي‌سازد.
2. زنان و مرداني كه با كم‌ترين مشاجره از كوره در مي‌روند و راه خشونت را در پيش مي‌گيرند البته كه خشونت زن و مرد متفاوت است كه برخي از مردان به زدن و آزار جسمي روي مي‌آورند ولي بايد دانست که بحث و جدل کردن آسان‌تر از مذاکره و صحبت کردن است. اعتراض کردن آسان‌تر از درک کردن است. فرياد زدن آسان‌تر از گوش کردن است. سکوت کردن ناشي از ناراحتي و عصبانيت راحت‌تر از همدردي است. دستور دادن راحت‌تر از توضيح دادن است. عيب‌جويي کردن راحت‌تر از تقدير کردن است. اجبار کردن راحت‌تر از درخواست کردن است.43
3. مردان و زناني که سکوت مي‌کنند ولي در عين حال سکوت‌شان توأم با دل‌خوري است و عقده‌ها را در دل نگه مي‌دارند و کينه به دل مي‌گيرند که اين سکوت شبيه جنگ است اگرچه اصل سکوت بد نيست ولي نتيجه‌اي را که در پي دارد بد و گاهي از فرياد زدن بدتر است و اين مصداق سخن مشهور است: "رب سکوت ابلغ من الکلام" چه بسيار سکوتي که رساتر از سخن گفتن است.
و چنين سکوتي در روابط خانوادگي، نتيجه نامطلوب و ناخوشايند دارد، زيرا بذر کينه را در دل مي‌افشاند.
4. زنان و مرداني كه كوتاه مي‌آيند و سكوت را پيشه مي‌سازند. اما نه سكوتي كه كينه و انتقام را به دنبال داشته باشد، بلكه از باب اين كه او را به پاكي و تقوا برساند كه در سخنان معصومين( آمده است: "أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً."44؛ باتقواترين مردم كسي است كه از جدال بپرهيزد اگرچه حق به جانب باشد.
چنين سکوتي مصداق سخن معصوم است که فرمود: "دَاوُوا الْغَضَبَ بِالصَّمْتِ وَ الشَّهْوَةَ بِالْعَقْل‏"45؛ خشم را با سکوت و شهوت را با عقل مداوا کنيد.
حالا اگر زني باشد كه شوهر را ناراحت ديد، دل‌جويي مي‌كند و اگر باز هم شوهرش ناراحت بود کاملاً سكوت مي‌كند و بعد از فرونشستن خشم شوهر با لبخند و اظهار صميميت و محبت، او را شرمندة اخلاق خوبش و در نتيجه خوشحال مي‌سازد، در احاديث چنين زن‌ها را از كاركنان بهشت برشمرده‌اند، چنانکه اما علي( مي‌فرمايد: "خَيْرُ نِسَائِكُمُ الْخَمْسُ قِيلَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا الْخَمْسُ قَالَ الْهَيِّنَةُ اللَّيِّنَةُ الْمُؤَاتِيَةُ الَّتِي إِذَا غَضِبَ زَوْجُهَا لَمْ تَكْتَحِلْ بِغُمْضٍ حَتَّي يَرْضَي وَ إِذَا غَابَ عَنْهَا زَوْجُهَا حَفِظَتْهُ فِي غَيْبَتِهِ فَتِلْكَ عَامِلٌ مِنْ عُمَّالِ اللَّهِ وَ عَامِلُ اللَّهِ لَا يَخِيبُ."46؛ بهترين زنان شما زني خمس است. گفته شد يا اميرالمؤمنين آن زن كدام است؟ فرمود زن خوش اخلاق، بردبار نرم‌خو، موافق و فرمان بردار که هرگاه شوهرش بر وي خشمگين شود با نظر غضب به شوهرش ننگرد، (يا خواب در چشمش نيايد،) تا هنگامي كه شوهر از وي خوشنود گردد، و هرگاه شوهرش از وي غايب باشد حقوق شوهري را حفظ كند چنين زن كارمندي از كاركنان خداوند است كه نوميد و بازنده نمي‌شود.
روابط ميان زن و شوهر، روابطي بسيار پيچيده است كه واقعاً افراد اندك داراي روابط کاملاً سالم است. از اين رو زنان و شوهران در عين اين كه مي‌خواهند بر روابط صميمي‌شان بيفزايند، بايد از تن پروري و تنبلي بپرهيزند كتاب‌ها و تجارب ديگران را در اين زمينه بررسي كنند و از آن به نفع روابط‌شان بهره برند و بكوشند تا وارد ميدان خطرناك مشاجره نشوند، اين كار با كوتاه آمدن منطقي يكي از دو طرف ميسر است زيرا: "هر مشاجره‌اي به دو نفر احتياج دارد. اما تنها يكي از آن‌ها كافي است كه به مشاجره پايان دهد."47
نتيجه
هرچه روزگار مي‌گذرد، عجايب انسان نيز آشکارتر مي‌شود، روزي اگر انسان يک زبان مي‌شناخت، امروزه چندين زبان را مي‌شناسد، زبان اندام، زبان اشک‌ها48، قدرت نرم و امپراتور مجازي49 و... پديدة جديد و نوظهوري است که در عرصه زندگي انسان‌ها راه يافته است گرچه بسياري از حقايق را روشن نموده ولي هنوز راه بس درازي باقي است تا انسان بتواند بسياري از حقايق را بشناسد و شايد هم هرگز نشناسد تا زماني که صاحب زمين باز آيد. امروزه بسياري از انسان‌ها در عرصه‌هاي اجتماعي و فردي ممکن است از زبان نرم و ملايم سوءاستفاده کنند، ولي زبان گوياي اندامش حکايت‌گر بسياري از واقعيت‌ها است، امروزه مي‌توان به راحتي مجرم را از غير مجرم تشخيص داد و شناخت ولي نه از زبان سر بلکه از زبان نگاه و يا زبان بي‌زباني او همان‌گونه که قرآن حکايت مي‌نمايد: ﴿يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصي وَ الْأَقْدَامِ﴾50؛ تبهكاران از سيماي‌شان شناخته مي‏شوند و از پيشاني و پاي‌شان بگيرند.
همان گونه که قرآن درباره آخرت فرموده است، امروزه در اين دنيا نيز از برکت دانش و با سرپنجه علم مي‌توان جرم را در همه اعضاي انسان شناسايي کرد، زيرا تحقيقات کافي و کتاب‌هاي فراوان در اين زمينه وجود دارد که هر کسي مي‌تواند آن را در اختيار داشته باشد و از آن بهره ببرد؛ پس نبايد از زبان اندام غفلت نمود که گوياتر از زبان سر است. از اين رو گاهي چيزهاي کوچک و پيش پا افتاده مي‌تواند در زندگي‌هاي مشترک چنان تأثير شگرفي بگذارد که هرگز انسان انتظارش را ندارد، مسأله کلام و سخن که مخصوص موجودي به نام انسان است تأثير بسياري در روابط مشترک سالم يا ناسالم دارد زيرا زبان براي انسان يگانه راهي است که از طريق آن، در هر شرايطي ارتباط‌ها، امکان‌پذير است، البته نبايد از زبان غير کلامي، (زبان اندام، حرکات بدن، لحن و تن صدا) غفلت کرد، زيرا گاهي ممکن است انساني هرگز سخن بد به کار نبرد بلکه الفاظ زيبا را به کار گيرد ولي لحن و تن صدا و زبان اندامش چنان زننده باشد که از هر فحش و ناسزا بدتر باشد، زيرا سخن ما از سر درون ما حکايت مي‌کند چنانکه مولوي مي‌سرايد:
بوي کبر و بوي حرص و بوي آز
در سخن گفتن بيايد چون پياز
گر خوري سوگند من کَي خورده‌ام
از پياز و سير تقوي کرده‌ام
آن دمِ سوگند غمازي کند
بر دماغ هم‌نشينان بر زند
نکته ديگر اين است که متأسفانه در بسياري از موارد، خود گوينده متوجه زبان، به خصوص لحن صدا و عواقب آن نيست ممکن است فکر کند کلامش هيچ زنندگي ندارد ولي قلب و احساس ديگران را مجروح سازد چنانکه گفته‌اند: شايد دو امري که اکثريت قريب به اتفاق افراد از بابت آن‌ها کمبودي احساس نمي‌کنند، عقل و سلامت روان است. به احتمال زياد اين نکته را شنيده‌ايد که بعضي مي‌گويند: "خدا يک عقل درست و حسابي به تو بدهد و پول و ثروتي هم به من" زيرا و به طور معمول اکثريت افراد خود را از نظر عقلي کاملاً سالم و بدون عيب و نقص مي‌دانند.
موضوع ديگر سلامت روان است، در ارتباط با اين موضوع نيز هيچ شخصي خود را دچار کمبود و اختلالي از اين بابت نمي‌داند. اين امر حتي در ميان بيماران بستري در بخش روان‌پزشکي بيمارستان‌ها نيز ملاحظه مي‌شود که آن‌ها تعجب مي‌کنند چرا آنان را بستري کرده‌اند، زيرا خود را دچار مشکل نمي‌دانند.51
از اين رو بايد خيلي دقيق شد و از تذکر ديگران درباره لحن تند خويش نرنجيد زيرا همين ظرافت‌ها است که مي‌تواند زندگي و روابط را ويران و يا آن را تعمير کند چنانکه به همين دليل در منابع ديني بر مسأله زبان بسيار تاکيد کرده‌اند زيرا بسياري از حسنات و بسياري از گناهان نيز به وسيله زبان انجام مي‌گيرد. لذا امام علي( در وصيت خويش به فرزندش محمد حنفيه درباره زبان مي‌فرمايد: "وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ إِنَّ اللِّسَانَ كَلْبٌ عَقُورٌ إِنْ أَرْسَلْتَهُ عَقَرَكَ وَ رُبَّ كَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نَقِمَةً فَاخْزَنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزَنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ وَ مَنْ سَبَّبَ عِذَارَ لِسَانِهِ سَاقَهُ إِلَي كُلِّ كَرِيهَة"52؛ فرزندم بدان که زبان همانند سگ درنده (و هاري) است كه اگر رها شود، تو را پاره پاره مي‌كند و چه بسا يك سخن نعمت را از انسان بگيرد و او را دچار بدبختي سازد، پس زبانت را مانند طلا و نقره (و مالت) حفظ كن و هر كس در سخن گفتن شتاب نمايد، به همه سختي‌ها و گرفتاري‌ها مبتلا مي‏گردد.
از اين رو در سخنان بزرگان و ادباي ما همواره توصيه به اين است که شيرين زباني را در پيش گيريم و با سحر سخن، زيبايي معنوي را به نمايش بگذاريم چنانکه عطار، آن عارف فرزانه مي‌سرايد:
چو عيسي در سخن شيرين زفان شو صدف را بشکن و گوهر فشان شو
تأثير سخن زشت و زيبا بسيار فراوان است زيرا سخن خوب مانند گوهر ناب است و در شيريني چون عسل؛ در حالي که سخن زشت درد آلود است و آن را نيز تلخ مي‌خوانند زيرا تأثيري مانند زهر دارد، به تعبير صائب تبريزي:
هزار ميکده خون مي‌کند تهي صائب کسي که يک سخن تلخ تاب مي‌آرد
افزون بر ارتباطات کلامي، ارتباطات غير کلامي نيز در روابط سالم و خانوادگي مؤثرند، چنانکه گفته‌اند: اختلافات خاموش و پنهان اغلب با ادامه دادن به مراودات غير کلامي معني‌دار، تغيير حالات چهره و حرکات بدن، حرف‌هاي دو پهلو و به اصطلاح به در گفتن تا ديوار بشنود، بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شوند! چنين ناسازگاري‌‌ها و اختلافاتي به طور اساسي از ناحية عدم ارتباط روشن و مؤثر و عدم تلاش به منظور درک احساسات خوشايند و حالت تدافعي طرف مقابل تغذيه مي‌شوند. اختلافات به طور معمول زاييدة مسائل و موضوعات حل و فصل نشده‌اي هستند که به مدت قابل توجهي به ‌آن‌ها رسيدگي نشده است، تا جايي که عاقبت به درگيري عاطفي بي‌تناسبي تبديل شوند که به رفتار بي‌تناسب و منطقي منجر مي‌شوند. غرور خدشه‌دار شده و احساس رنجش و آزردگي اولين نشانه‌ها و علايم اختلافات پنهان و "رو نشده" است. اين احساسات نشانة آن هستند که طرفين در برخورد سازنده با مسائل خود شکست خورده و ناتوان بوده‌اند.53
بنابراين بايد روابط کلامي و غير کلامي خويش را با تمرکز و دقت اصلاح کرد تا شاهد رابطه سالم و شيرين در زندگي مشترک با همگان به ويژه با شريک زندگي باشيم.
منابع و مآخذ
1. قرآن مجيد، ترجمة محمد مهدي فولادوند.
2. آرون، بك، عشق هرگز كافي نيست، ترجمة مهدي قراچه داغي، انتشارات آرين‌كار، تهران،1371.
3. آلوسي، محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، تحقيق: علي عبدالباري عطيه، دارالكتب العلميه، بيروت، 1415 ق. اول.
4. آمدي، عبدالواحد، غرر الحكم و درر الكلم، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1366، اول.
5. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي قم، 1404ق.
6. ابن جوزي، ابوالفرج عبدالرحمن بن علي، زاد المسير في علم التفسير، دار الكتاب العربي، بيروت، 1422ق.
7. اتکينسون، ريتاال و ديگران، زمينة روان‌شناسي هيلگارد، ترجمة حسن رفيعي و ديگران، انتشارات ارجمند، تهران، 1384، ششم.
8. اوکيف، جان، موفقيت فردي در يک هفته، ترجمة عليرضا اسکندري، انتشارات نسل نوانديش، تهران، 1383، چهارم.
9. ايرواني، جواد، مهارت گفت‌وگو، انتشارات دانشگاه علوم اسلامي رضوي، مشهد، 1390، دهم.
10. برنز، ديويد، از حال بد به حال خوب: شناخت درماني، ترجمة مهدي قراچه داغي، نشر آسيم، تهران، 1387، بيست و دوم.
11. جفري پي. داگلاس اي. برنستاين ويکي پرز، مقدمه‌اي بر روان‌شناسي باليني، ترجمه مهرداد فيروز بخت، نشر ارسباران، تهران، 1390، دوم.
12. حافظ شيرازي، خواجه شمس‌الدين محمد، ديوان حافظ، تصحيح: علي محمد رفيعي، انتشارات قدياني، تهران، 1374، پنجم.
13. حر عاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت قم، 1409ق. اول.
14. دارابي، محمد بن محمد، مقامات السالكين، نشر مرصاد، قم، 1418ق. اول.
15. ديلمي، حسن، إرشاد القلوب إلي الصواب، انتشارات شريف رضي، قم، 1412ق. اول.
16. رادبري، تراويس و گريوز، جين،EQ چيست و چرا مهم‌تر ازIQ است، ترجمه هادي ابراهيمي، انتشارات نسل نوانديش، تهران، 1389، سوم.
17. سعدي، مصلح الدين، كليات سعدي، تصحيح: محمد علي فروغي، انتشارات هرمس، تهران، 1385، اول.
18. شنايدر تسيک، ويلي، درمان طبيعي عصبيت، ترجمه علي اصغر شجاعي، انتشارات تهران، تهران، 1388، سوم.
19. صدوق، علي بن الحسين بن بابويه قمي، الأمالي، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362.
20. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ، من‌لايحضره‌الفقيه، جامعه مدرسين، قم، 1413ق.
21. طبري، ابوجعفر محمدبن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن‏، دار المعرفه، بيروت‏، 1412ق.
22. عاملي، سعيد رضا، مطالعات انتقادي استعمار مجازي آمريکا: قدرت نرم و امپراتوري‌هاي مجازي، مؤسسة انتشارات امير کبير، تهران، 1389، اول.
23. عصيري، مجتبي، آداب مناظره با وهابيت، انتشارات دليل ما، قم، 1390، اول.
24. قرطبي، ابي عبدالله محمدبن احمدالانصاري، الجامع لاحكام القرآن، مؤسسة التاريخ العربي، بيروت، 1405ق.
25. كليني، محمدبن يعقوب، كافي، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1365.
26. کاتلر، جفري اي. زبان اشک‌ها، ترجمه طاهره جواهرساز، انتشارات جوانه رشد، تهران، 1380، اول.
27. کاوه، سعيد، شيوه‌هاي رويارويي با عصبي‌ها، انتشارات سخن، تهران، 1387، اول.
28. کلنتر، جان دابليو، ارتباط گفتاري ميان مردم، ترجمة سيد اکبر مير حسني و قاسم کبيري، مؤسسة انتشارات امير کبير، تهران، 1376، دوم.
29. کوئيليام، سوزان، تفکر مثبت، ترجمة مهر بانو عنقايي، انتشارات به تدبير، تهران، 1386، دوم.
30. گري، جان، مردان مريخي زنان ونوسي، ترجمة مهدي قراچه داغي، نشر پيكان، تهران 1382، بيست و ششم.
31. لاو، پاتريشا و استونسي، استون، چرا زن‌ها مي‌گويند و مردها مي‌روند، ترجمة مهدي قراچه داغي، نشر قطره و ايران‌بان تهران، 1389، اول.
32. لواساني, فهيمه, و ديگران, مهارت‌هاي ارتباطي همسران، آهنگ قلم، مشهد، 1388، دوم.
33. مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404ق. چهارم.
34. محمد پور يزدي، احمد رضا و ديگران، مديريت تعارض همسران، انتشارات آهنگ قلم، مشهد، 1388، دوم.
35. مكارم شيرازي، ناصر و گروهي از دانشمندان، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1368، بيست و يكم،
36. موسوي اردبيلي، مرتضي، المتعة النکاح المنقطع، [بي‌تا]، [بي‌نا].
37. موسوي خميني، روح الله، صحيفة امام، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378، اول.
38. مولوي بلخي، جلال‌الدين محمد، مثنوي معنوي، انتشارت اقبال، تهران، 1374، اول.
39. نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت(، قم، 1408ق. اول.
1. رحمن(55)، آيه 1 _ 4. ترجمه فولادوند.
2. نحل(16)، آيه97.
3. ابن جوزي، ابوالفرج عبدالرحمن بن علي، زاد المسير في علم التفسير، دار الكتاب العربي، بيروت، 1422ق، ج4، ص357 و 356.
4. مكارم شيرازي، ناصر و گروهي از دانشمندان، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1368، بيست و يكم، ج11، ص394.
5. طبري، ابوجعفر محمدبن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن‏، دار المعرفه، بيروت‏، 1412ق. ج14، ص224ـ223.
6. قرطبي، ابي عبدالله محمدبن احمدالانصاري، الجامع لاحكام القرآن، مؤسسة التاريخ العربي، بيروت، 1405ق. ج10، ص174.
7. موسوي خميني، روح الله، صحيفة امام، اول، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني،1378. ج4، ص449.
8. مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404ق. چهارم، ج73، ص44.
9. نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت(، قم، 1408ق. اول، ج7، ص264.
10. لاو، پاتريشا و استونسي، استون، چرا زن‌ها مي‌گويند و مردها مي‌روند، ترجمة مهدي قراچه داغي، نشر قطره و ايران‌بان تهران، 1389، اول، ص81.
11. دارابي، محمد بن محمد، مقامات السالكين، نشر مرصاد، قم، 1418ق. اول، ص146.
12. آلوسي، محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، تحقيق: علي عبدالباري عطيه، دارالكتب العلميه، بيروت، 1415 ق. اول، ج2، ص256.
13. بقره(2)، آيه83.
14. صدوق، علي بن الحسين بن بابويه قمي، الأمالي، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362، ص254.
15. نسا(4)، آيه86.
16. رحمن(55)، آيه60.
17. نحل (16)، آيه125.
18. مكارم، ناصر و گروهي از دانشمندان، تفسير نمونه، ج11، ص456.
19. کلنتر، جان دابليو، ارتباط گفتاري ميان مردم، ترجمة سيد اکبر مير حسني و قاسم کبيري، مؤسسة انتشارات امير کبير، تهران، 1376، دوم، ص17.
20. اتکينسون، ريتاال و ديگران، زمينه روان‌شناسي هيلگارد، ترجمة حسن رفيعي و ديگران، انتشارات ارجمند، تهران، 1384، ششم، ج1، ص250.
21. بقره(2)، آيه263.
22. طه(20)، آيه43 و 44.
23. ايرواني، جواد، مهارت گفت‌وگو، انتشارات دانشگاه علوم اسلامي رضوي، مشهد، 1390، دهم، ص28.
24. مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، ج68، ص389.
25. همان، ج73، ص11.
26. همان، ج74، ص289.
27. آمدي، عبدالواحد، غرر الحكم و درر الكلم، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1366، اول، ص436.
28. عصيري، مجتبي، آداب مناظره با وهابيت، انتشارات دليل ما، قم، 1390، اول، ص69.
29. کوئيليام، سوزان، تفکر مثبت، ترجمة مهربانو عنقايي، انتشارات به تدبير، تهران، 1386، دوم، ص27.
30. آمدي، عبدالواحد، غرر الحكم و درر الكلم، ص213.
31. همان.
32. موسوي اردبيلي، مرتضي، المتعة النکاح المنقطع، [بي‌تا]، [بي‌نا]، ص237.
33. حر عاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت قم، 1409ق. اول، ج12، ص192.
34. شنايدر تسيک، ويلي، درمان طبيعي عصبيت، ترجمه علي اصغر شجاعي، انتشارات تهران، تهران، 1388، سوم، ص9.
35. جفري پي. داگلاس اي. برنستاين ويکي پرز، مقدمه‌اي بر روان‌شناسي باليني، ترجمه مهرداد فيروزبخت، نشر ارسباران، تهران: 1390، دوم، ص343.
36. برنز، ديويد، از حال بد به حال خوب: شناخت درماني، ترجمة مهدي قراچه داغي، نشر آسيم، تهران، 1387، بيست و دوم، ص434.
37. محمد پور يزدي، احمد رضا و ديگران، مديريت تعارض همسران، انتشارات آهنگ قلم، مشهد، 1388، دوم، ص9.
38. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي قم، 1404ق. ج7، ص200.
39. مولوي بلخي، جلال‌الدين محمد، مثنوي معنوي، اقبال، تهران، 1374، اول، دفتر اول، ص19.
40. آرون، بك، عشق هرگز كافي نيست، ترجمة مهدي قراچه داغي، انتشارات آرين‌كار، تهران،1371، ص219.
41. آرون، بك، عشق هرگز كافي نيست، ص8.
42. روم(30)، آيه21.
43. اوکيف، جان، موفقيت فردي در يک هفته، ترجمة عليرضا اسکندري، انتشارات نسل نوانديش، تهران، 1383، چهارم، ص45.
44. صدوق، علي بن الحسين بن بابويه قمي، من‌لايحضره‌الفقيه، جامعه مدرسين، قم، 1413ق. ج4، ص395.
45. آمدي، عبدالواحد، غرر الحكم و درر الكلم، ص216.
46. كليني، محمدبن يعقوب، كافي، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1365، ج5، ص325.
47. گري، جان، مردان مريخي زنان ونوسي، ترجمة مهدي قراچه داغي، نشر پيكان، تهران 1382، بيست و ششم، ص196.
48. ر. ک. کاتلر، جفري اي. زبان اشک‌ها، ترجمه طاهره جواهرساز، انتشارات جوانه رشد، تهران، 1380، اول.
49. ر. ک. عاملي، سعيدرضا، مطالعات انتقادي استعمار مجازي آمريکا: قدرت نرم و امپراتوري‌هاي مجازي، مؤسسة انتشارات امير کبير، تهران، 1389، اول.
50. رحمن(55)، آيه41.
51. کاوه، سعيد، شيوه‌هاي رويارويي با عصبي‌ها، انتشارات سخن، تهران، 1387، اول، ص14.
52. ديلمي، حسن، إرشاد القلوب إلي الصواب، انتشارات شريف رضي، قم، 1412ق. اول، ج1، ص33.
53. رادبري، تراويس و گريوز، جين،EQ چيست و چرا مهم‌تر ازIQ است، ترجمه هادي ابراهيمي، انتشارات نسل نوانديش، تهران، 1389، سوم، ص176.


٠٩:٠٩ - 1394/10/14    /    شماره : ٦٧٧٠٥    /    تعداد نمایش : ٥٤٨


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج