| | |
قال الرسول(ص):مُداراةُ النّاسِ نِصْفُ الإیمانِ، وَ الرِّفقُ بِهِْم نِصْفُ العَیْشِ.؛ مدارا کردن با مردم نيمى از ایمان است و ملاطفت با آنان نيمى از زندگی.


  چاپ        ارسال به دوست

عاشورا، و نقش اصلاح طلبی آن

محمد آصف طیبی
دانشجو
انقلاب عاشورا، در تاریخ اسلام از اهمیت وجایگاه ویژه برخوردار می باشد طوری که پس از گذشت چهارده قرن از وقوع آن هنوز هم تاریخ نویسان و یاداشت کننده گان حوادث تاریخی به آن به دیده تامل نگریسته و از زوایای گوناگون به تحلیل و ازریابی آن می پردازند؟. پدیده عاشورا؛ گر چه از زوایای مختلف قابل بحث است، ولی در این نوشتار تلاش براین است که عاشورا را به عنوان یک جریان باز دارنده از انحرافی که در یک مقطع خاص تاریخ اسلام واقع شده است، تحلیل و تبیین کنیم. زیرا نویسنده را اعتقاد بر آن است که عاشورا را نباید بدیده یک پدیده و حادثه نگریست، بلکه عاشورا جریانی، است که محصول یک تاریخ است. پرسش اصلی این است که چه تحولی در جامعه اسلامی رو نما گردیده بود که تنها پس از گذشت اندک زمانی از ظهور مکتب اسلام، این انحراف بزرگ در مسیر حرکت دین اسلام به وقوع پیوست که فرزند پیامبر(ص) با فریاد اصلاح طلبی چنین حرکت عظیمی را ثبت تاریخ کرد؟! این سئوال وقتی ارزشمند تر است که امام حسین(ع) به عنوان فرزند مکتب اسلام خواهان اصلاح در روند حرکتی مکتب می شود. و برای اینکه بتوانیم به پاسخ درست این پرسش دست پیدا کنیم نیازمند این است که به چند بحث در این مقاله بپردازیم. ابتدا فلسفه وجودی حکومت دینی را مورد ارزیابی قرار دهیم،‌ وانگهی به تبیین سیره ی حکومتی پیامبر (ص) و معیار های بایسته آن بپردازیم و در نهایت با بررسی حکومت یزید که در زمان امام (ع)بر جامعه اسلامی حکومت می رانده است و مقایسه ضمنی آن با حکومت پیامبر(ص) به تبیین ریشه های انقلاب عاشورا به عنوان راه کاری برای جلوگیری از انحراف خواهیم پرداخت.
فلسفه وجودی حکومت دینی
ضرورت حکومت برای جوامع انسانی امروزه، از امور ضروری و بدیهی به شمار می آید، طوری که هیچ کس نی تواند در ضرورت آن شک کند. از طرف دیگر گفته شده که حکومت بایستی برای تامین نیازهای آدمیان تلاش کند. فلسفه نیاز به دین هم تامین نیازهای بشری، راهنمای انسان ها به سوی حقیقت، اقامه قسط و عدل، بر قراری عدالت اجتماعی وهدایت انسانها بسوی روشنایی عنوان شده است. دین اسلام که برای هدایت انسان و نجات او از گرفتار آمدن در ضلالت آمده است، برای این کار، قوانین و اصولی را آورده است که این اصول و قوانین بدون درنظر داشت نهادی که بتواند آنرا اجرا کند عملی به نظر نمی رسد، بعضی از قوانین ودستورات مکتب ماهیتا بدون دستگاه اجرای غیر عملی می نماید. احکامی مثل امر به معروف و نهی از منکر و دستورات قضایی، حدود و جهاد و ... از مسایلی است که بدون داشتن نهاد اجرایی از ضمانت اجرایی لازم برخور دار نمی باشد. به خاطر همین نیازها است که بایستی حکومت دینی تشکیل شود که البته حکومت دینی بر خلاف حکومت های غیر دینی علاوه بر تامین نیازهای مادی وظیفه بر‌آوردن منافع و نیازها معنوی جامعه نیز می باشد.
تشکیل حکومت از طرف پیامبر(ص) و خلفا(رض)
به دلیل همان ضرورت های پیش گفته بود که پیامبراسلام(ص)هم اقدام به تشکیل حکومت نمودند و به انجام حکومت اسلامی را در نخستین روزهای حضورش در مدینه پایه گذاری کردند که این حکومت علاوه بر اجرای دقیق احکام و حدود الهی، وظایفی چون امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از حقوق افراد، حل مشکلات افراد جامعه، تامین امنیت، ارشاد و رهنمای آنها بسوی فضایل اخلاقی، منافع معنوی و کرامت و عزت انسانی آنها می پرداخت. البته که در جامعه اسلامی از آنجا که قوانین از سوی شارع مقدس وضع می شود حاکم اسلامی تنها وظیفه اجرای آن را به عهده دارد و حق تخلف از آن را ندارد. منتهی کسی که می خواهد این قوانین را عملی کند می بایستی از ویژگی ها و شاخصه های برخوردار باشد که به طور خلاصه در دو شرط زیر می توان بیان داشت.
1- علم و آگاهی: کسی که وظیفه اجرای قوانین و دستورات الهی را بر عهده می گیرد، بایستی به آن علم و آگاهی داشته باشد، نه تنها به خود احکام علم داشته باشد بلکه بایستی از چگونگی اجرای آن نیز آگاه باشد. چه اینکه در غیر این صورت ممکن است جامعه را به تباهی بکشاند.
2- تقوی: کسی که مسئولیت اجرای احکام اسلامی را عهده دار می شود بایستی از تقوی وایمان و تعهد نسبت به آن برخوردار باشد، چون در جامعه دینی، کسب مقام مسئولیت آفرین است، زیرا مسئول در واقع خادم امت اسلامی می باشد.
با توجه به ضرورت حکومت در جامعه اسلامی بود که پیامبر خود، برای جلوگیری از هرج و مرج وتامین نیازهای مادی و معنوی مسلمانها و هم چنین تامین امنیت آنها تشکیل حکومت دادند.
سیره پیامبر اکرم (ص)در حکومت داری
چنانچه در فلسفه وجودی حکومت دینی گفته شده، حکومت دینی می بایستی برای تامین نیازهای مادی و دنیوی جامعه تلاش نماید و از طرف دیگر در حکومت اسلامی، قوانین از طرف خداوند وضع شده است و حاکم فقط مسئولیت اجرای آن را بر عهده دارد. با توجه به همین اصول بود که گفتیم حاکم اسلامی باید از شروط مثل دانای و تقوا برخوردار باشد. پیامبر در سیره ی حکومتی خود بر اصولی تکیه دارد که تضمین کنننده رفاه مادی و تامین کننده ی سعادت معنوی جامعه باشد. بر همین اساس پیامبر در طول دوران حکومت خود بر اصول هم چون ساده زیستی عدالت، امانت داری و مساوات تاکید داشتند. آن حضرت در رفتار خود با مردم حتی غیر مسلمانان مهربانانه و بامدارا برخورد می کرد. ولی آنحضرت در اجرای حق و اجرای حدود الهی سختگیر و حریص بودند. او هم چنین در دفاع از حق مظلوم بسیار حساس بودند. پیامبر گرامی اسلام(ص) دفاع از حق و حفاظت از احکام اسلامی را رعایت و دفاع از حقوق افراد جامعه را وظیفه حکومت اسلامی می دانست ودر این زمینه فرموده اند: "کلکلم راع و کلکم مسئول عن رعیته" همه شما نهگدارنده و نگهبان هستید و همه درباره رعیت خود مسئول هستید.1
پیامبر (ص) اساس حکومت خود را بر ترویج معروف و نفی منکر بنا نهاد و در این راه تلاش کرد که رذایل با خلاقی را از جامعه اسلامی زدوده و به تو سعه و گسترش فضایل اخلاقی بپردازند. ایشان حاکم را همانند پدر مهربانی میدیدند که عطوفت و رأفت با فرزندان خود بر خورد می کند و در این مورد فرمودند: حاکم باید سه خصلت داشته باشد: ورع و تقوی که او را از معصیت خدا باز دارد، حلم که به وسیله آن بتواند در هنگام غضب، خود را کنترل کند و نیک حکومت راندن بر کسانی که بر آنها حاکم است، تاجا که بری آنان همانند پدر مهربان باشد2
این سنت در بین خلفا حفظ و آنها هم بعد از پیامبر (ص) به تشکیل حکومت اقدام کردند. بر اساس دستورات قرآن وسیره ی عملی پیامبر(ص) حاکم اسلامی، بایستی ضمن برخورداری از شروط مثل دانایی، امانت داری، قدرت و توان اجرایی، خودنیز به ارزشهای دینی و هنجارهای حاکم بر جامعه اسلامی، باور مند باشد. بعد از پیامبراسلام(ص) نیز هر کدام از خلفا (رض)با انتخاب و بیعت مردم، یا انتصاب از سوی خلیفه قبلی و با عنوان خلیفه پیامبر(ص) در جهت حفظ سیره و رفتار پیامبر (ص) تلاش کردند. ولی این روش در اواخر خلافت معاویه تغییر کرد و بر خلاف آنچه معمول بود، معاویه حکومت اسلامی را از شکل خلافت به سلطنت و ملوکیت تغییر داد. او که خود بدنبال یک صلح نامه با حضرت امام حسن(ع) زمام خلافت اسلامی را عهده دار شده بود قرار بود که بعد از خودش خلیفه ای را تعیین ننماید واین مقام به بنی هاشم و امام حسن(ع) تعلق گیرد،‌ و اگر برای امام حسن (ع) حادثه ی پیش آید، این مقام به امام حسین(ع) انتقال پیدا کند. بر اساس این توافق و تعهد در روزگاری که معاویه در گذشت، چون امام حسن(ع) شهید شده بود، امام حسین (ع) می بایستی به عنوان خلیفه مسلمین انتخاب می شد، ولی اینگونه نشد و معاویه در اواخر عمر خود فرزندش یزید را به ولایت عهدی و جانشینی خود انتخاب کرد، از سراسر جامعه اسلامی برای جانشینی او بیعت گرفت.
متن ولایت عهدی یزید از طرف معاویه به این شرح در کتاب های تاریخی گزارش شده است:
بسم الله الرحمن الرحیم. این عهدی است که معاویه بن ابی سفیان، ‌امیر المومنین با پسرش یزید بسته و با او بیعت می کند و خلافت را به وی می سپارد، تا جانب مردم را نگاه دارد و به رسیدگی امور آنان واحسان بر ایشان قیام کند. مجرمان را مجازات و به نیکو کاران نیکویی کند. او موظف است تا جانب عرب، خاصه قریش را نگه دارد و کشندگان دوستان را از خود دور سازد . بنی امیه و فرزندان عبد شمس را بر بنی هاشم مقدم دارد. فرزندان مظلوم مقتول، امیر المومنین، عثمان را بر فرزندان ابی تراب برتری دهد. پس بر هر کس که این عهد نامه بر او خوانده شود و او آن را چنانچه شایسته پذیرفتن آن است، بپذیرد و از در اطاعت امیر خویش، یزید در آید، پس اهلا و سهلا،‌ اما آنکس که از امارت یزید امتناع ورزد وسر باز زند، وی وظیفه دارد تا او را گردن زند تا آن هنگام که حق به جایگاه خود باز گردد.
سلام بر آنان که این نوشته من به آنان رسد و بر آن گردن نهند. 3
آشنایی با یزید و سیره ی حکومتی او
به گواه سیره نویسان و یاداشت کننده گان تاریخی یزید جوانی بود سبکسر، سگ باز وشراب خوار که شب هاو روزهای خویش را در میگساری، سگ بازی و بوالهوسی سپری می کرد. از امر خلافت و سلطنت چیزی نمی دانست، طوری که در ابتدا معاویه هم به جانشینی او راضی نبود و پس از انتخاب او برای ولایت عهدی کسانی از خود بنی امیه با این انتخاب مخالف بودند که مروان بن حکم یکی از آنها بود،‌ تاریخ نویسان گزارش می کنند که چون معاویه یزید را به جانشینی خویش برگزید، مروان به شام رفته و معاویه را از این تصمیم منع نمود، ولی این واکنش مروان نه تنها در تصمیم معاویه اثر نکرد، بلکه مخالفت او با ولایت عهدی یزید، سبب شد، حاکمیت مدینه را از دست داده و ولید بن عتبه را در جای خود بیند4
یزید که تاریخ نویسان این ویژگی ها را در اوصاف او ذکر کرده اند، به خوبی مشخص می کند که او نمی تواند حاکم جامعه اسلامی باشد و چه بسا تحقیر آمیز است،‌ وقتی متوجه شویم، در جایگاه که روزگاری پیامبر بر آن تکیه می کرد و از این مسند به هدایت و رهنمای انسانها می پرداخت، امروز یزید با این ویژگی ها نشسته و از آن بر مردم حکم می راند. بله این یزید در رفتار سیاسی و مدیریتی خود به خوبی نشان داد که این کرسی برای او بسیار کلان است و شخصیت پلید و بد سرشت او به بلند ای این جایگاه قد نمی کشد. سیره نویسان تاریخ یاد آور شده اند که یزید در دوره سه ساله ی حکومت خود بر جامعه اسلامی علاوه بر مرتکب شدن خیلی از منکرات و ترویج فحشا و بی بند باری سه حادثه عظیم و هولناک را برای جامعه اسلامی به ارمغان آورد او علاوه بر حادثه عظیم عاشورا در اقدامات دیگر خود، مردم مدینه را قتل عام کرده و دروازه خانه خدا "کعبه" را آتش زد.5
این در حالی بود که در اندیشه مسلمانان، این نکته از اصول اساسی مشروعیت خلیفه به شمار می رفت که خلیفه علاوه بر دارا بودن مراتب بالای از فضیلت و عدالت باید از دانش و بهره کافی در شناخت آیینی که منصب محافظت و اجرای آن را به عهده گرفته، برخوردار باشد. معاویه با تعیین یزید به جانشینی خود، در واقع کسی را بر سر نوشت مسلمانان مسلط کرد که نه تنها در شناخت دین با معمولی ترین مسلمانان آن روزگار هم ردیف بود، بلکه به اساسات آیین که منصب خلافت آن را به عهده داشت باور مند نبود. بنابر این اگر مسلمانان از رذایل اخلاقی یزید هم چشم می پوشیدند، جای این تردید باقی بود که یزید چگونه دستورات اسلامی را حفظ و اجرا خواهد کرد؟ در حالی که از دانش آن عاری و بی بهره بود. به همین جهت است که می بینیم عده ی کثیری از صحابه و تابعین علی رغم تهدید های معاویه از بیعت با یزید خود داری و امتناع می ورزند. کسانی مثل عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر وعبدالرحمن بن ابی بکر و غیره از آن جمله بودند که از تمکین خواسته معاویه،‌ سر باز زدند6 . و جای تردید نیست که این واکنش های منفی به علت شخصیت، رفتار وسلوک یزید بود که با هنجار ها و ارزشهای حاکم بر جامعه اسلامی آن روزگار سازگاری نداشت. نه تنها در هماهنگی با فرهنگ آن جامعه نبود بلکه در تعارض آشکار با آن بود. لهو و لعب واشتغال به بازی با سگان طبعا برای حاکمان معمولی نشانه سفاهت و بلاهت است تا چه رسد به کسی که مدعی جانشینی پیامبر (ص) است.
یزید در دوره ی حکومت خود صریحا به اشاعه ی فحشا و منکر،‌ ترویج باطل، زنده کردن عصبیت های جاهلی، ترویج و تثبیت اشرافیت و در یک جمله ترویج و گسترش فساد اجتماعی به قیمت از بین بردن حق، محو عدالت و حذف معروف تلاش می کرد. که ما ویژه گی های حکومت یزید را به خوبی در خطبه ها سخنرانی ها و وصیت نامه امام حسین درک می کنیم.
اصلاح طلبی امام حسین(ع)
امام حسین با درک این مطلب که یزید با فرو رفتن در کام لهو و لعب نمود عینی منکر می باشد واو به عنوان امام و پیشوا و نواده پیامبر و کسی که در قبال جامعه و مردم خود احساس مسئولیت می کند،‌ در مقابل این انحراف می ایستد. از گفته ها و خطبه آن حضرت به خوبی پیدا است که او نه تنها خود در مقابل این فساد گسترده احساس مسئولیت می کند بلکه دیگران را به مقابله با آن فرا می خواند. گر چه همزمان با این انحراف حوادث دیگر هم اتفاق افتاده است که در این حرکت نقش دارد، ولی نقش اولی و محوری بر جریان عاشورا را همین فساد گسترده ی دستگاه حاکم به عهده دارد.
امام حسین(ع) این فساد و انحراف از مسیر اصلی دین را نه تنها مربوط به شخص یزید که دستگاه حاکم یعنی جریان حاکم بر سر نوشت جامعه اسلامی را و حتی مردم آن جامعه را گرفتار در این فساد می بیند. او می بینید جریان های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... همه گرفتار در دام فساد و به سوی هلاکت پیش می روند..
امام حسین (ع) با آگاهی از اوضاع حاکم بر جامعه خود و با درک این موضوع که جامعه اسلامی به سوی انحراف قدم بر میدارد واحکام اسلامی در این جامعه به فراموشی سپرده می شود، با آگاهی از متن دین و سیره ی پیامبر واحساس مسئولیت در قبال سر نوشت جامعه اسلامی و بر اساس دستور قرآن "ولتکن منکم امة یدعون الی لخیر ویامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر"7 در مقابل این گمراهی قیام کرده و برای اصلاح جامعه به پا می خیزد. امام(ع) بار بار این هدف را در سخنرانی ها، خطبه هاو وصیت نامه خود تذکر داده است:
"من نه به دلیل خود خواهی و خوشگزرانی یا فساد و ستمگری از مدینه خارج می شوم، می خواهم به سیره و قانون جدم و پدرم، عمل کنم. هر کس این حقیقت را از من بپذیرد، راه خدا را پذیرفته است و هر کس مرا رد کند، با صبرو استقامت راه خدا را پی خواهم گرفت، تا خدا میان من و افراد حکم کند که او بهترین داور است 8
می بینم که امام در این وصیت نامه خود، هدف از حرکت خود را اصلاح جامعه و برگرداندن آن به سیره پیامبر(ص) اعلام داشته و معیار این حرکت خویش را اقامه امر به معروف و نهی از منکر می داند. این جمله های امام به خوبی نشان می دهد که جامعه اسلامی امام حسین از مسیری که پیامبر(ص) ترسیم کرده است، رو به کژی نهاده و به انحراف انجامیده است که نیازمند اصلاح وباز بینی می باشد. نکته دیگری که در صحبت های امام می تواند مورد توجه قرار گیرد این مطلب است که امام این انحراف را مربوط به جریان حاکم بر جامعه دانسته و در صدد است که این جریان باید از اریکه قدرت جامعه کنار رود. امام(ع) با مخاطب قرار دادن مردم زمان خود آنها را مورد عتاب و سر زنش قرار داد و هشدار می دهد که چرا در مقابل این جریان سکوت کرده و به پا نمی خیزند:
"ایها الناس! ان رسول الله قال: من رای سلطانا جائرا، مستحلا لحرام الله، ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله،‌ یعمل فی عبادالله ج بالاثم والعدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان ید خله مدخله الا و ان هؤلاء قدلزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا وعطلوا الحدود و استاثروا بالغی واحلوا حرام الله و حرموا حلاله وانا الحق ممن غیر..."
"ای مردم ! رسول خدا فرمود: کسی که ببیند حاکم ستمگری، حرام خدا را حلال می شمارد و پیمان خدا را می شکند و با سنت رسول خدا مخالفت می ورزد و میان بندگان خدا به فساد و ستمکاری عمل می کند، اما وی با عمل یا سخن بر ضد حاکم قیام نکند، سزاوار است خدا او را با آن حاکم محشور کند. آگاه باشید بنی امیه به اطاعت شیطان گردن نهادند و اطاعت خدا را رها کردند و فساد را آشکار نمودند حدود الهی را ترک نمودند، بیت المال را غارت نموده، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام شمردند. و من به خلافت از کسانی که [دین خدا را ] تغییر دادند سزاوار ترم9 ."
او با بیان اینکه جامعه، جامعه آرمانی مورد خواست دین و پیامبر نیست و عملا با سیره ی پیامبر اسلام و خلفا(رض) مغایر است از مردمان جامعه خود می خواهد که در مقابل این انحراف بایستند و نگذارند که احکام اسلامی در جامعه اسلامی به فراموشی سپرده شوند. او مسئولیت اصلی انحراف را به دوش دولت و دستگاه حاکم میداند، زیرا از دیدگاه او جریان حاکم که بر مسند پیامبر(ص) نشسته است، مسئولیت دارد که با جریان های انحرافی جامعه مقابله کند. ولی از آنجای که یزید و اطرافیانش نه آگاهی نسبت به دین دارند و نه در قبال احکام دینی احساس مسئولیت می کنند، مسئولیت خویش می داند که برای جلو گیری از این انحراف قیام کند و در مقابل حکومت ایستادگی نماید. او با آگاهی که از دین و احکام آن دارد، خودش را شایسته تر بر حکومت می بیند و به همین جهت از بیعت با یزید خود داری من کند. امام صریحا اعلام می دارد که یزید شایستگی خلافت و جانشینی پیامبر را ندارد و جامعه اسلامی نباید از حکومت اواطاعت و پیروی کنند. او یزید را حاکم جابر و مستبد می داند که حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده است و قیام در مقابل او واجب و لازم است. در دیدگاه او حکومت یزید حکومتی است که حق را دور انداخته، معروف ها را دفن و کرامات انسانی را لگدمال نموده است و در عوض باطل احیا گردیده،‌ منکرات ترویج یافته و رذایل اخلاقی در اَن به اوج رسیده است:
"أما بعد فقد نزل بنا من الامر ماقد ترون و إن الدنیا قد تغیرت و تنکرت و أدبر معروفها و لم یبق منها الا صبابه کصبا به الا نا وخسیس عیش کالمه عی الوبیل. الا ترون الی الحق لایعمل به ولی الباطل لایتناهی عنه یرغب المون فی لقاء الله فانی لا اری الموت الا السعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما"
کار ما بدان جا کشیده است که می بینید! کار دنیا دگرگون و بسیار زشت و نا پسند شده است ! نیکی های دنیا ترک می شود و از آنها چیزی باقی نمی ماند، جزته مانده آبشخور ها، پستی های زندگی مانند خوردنی های زیان بخش و بیمار کنند ه است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟! سزاوار است در چنین وضعی مومن، مرگ و ملاقات با خدا را آرزو کند. من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز خواری و ذلت نمی دانم.
آری او با درکی که از حکومت دینی دارد وبا آگاهی از دستورات دین و سیره ی جدش، اوضاع فعلی جامعه خود را نه تنها با آن مغایر میداند، بلکه برای بازگشت به سنت پیامبر و اصلاح جامعه قیام را در مقابل این حکومت واجب میداند. او با تکیه بر اصول امر به معروف و نهی از منکر وبا آنچه از جد ش رسول خدا آموخته است، می داند که نه تنها با یزید بلکه با جریان حاکم بر جامعه با یستی مقابله شود زیرا هنجارها و رفتار های حامعه فعلی هیچ سنخیتی با آموزه های دینی ندارد او با مخاطب قرار دادن مردمان زمان خود آنها را به قیام در مقابل ظلم ها و ستم های یزید فرا می خواند.
نکته مهمی دیگری که در گفته های امام بدان اشاره رفته است، این مطلب است که امام به حق خود بر خلافت تاکید می کند و خودش را سزاوار خلافت اسلامی می داند. از این بخش از صحبت های امام به این نتیجه می رسیم که امام (ع) علاوه بر اعلام مبارزه علیه حاکم جائر، انتخاب حاکم حق را بر جامعه اسلامی واجب می داند.
و نکته آخر اینکه امام (ع) با گوشزد نمودن انحراف های مو جود در جامعه اسلامی و دستگاه اجرایی حاکم، ‌اصلاح آنرا بر مبنی امر به معروف و نهی از منکر واجب دانسته و سکوت در مقابل آنرا جایز نمی داند و برای اقامه این اصول می بایستی تمام تلاش خود را به خرج داد.
پی نوشت ها:
1- صحیح بخاری، ج1، ص60؛ و مسند احمد، ج2، ص111.
2- کافی، ج1، ص407.
3- احمد بن علی، اعثم کوفی، الفتوح، ج2، ص353؛ احمد بن محمد، خوارزمی، مقتل الحسین، جزء اول ؛
4- ابن قتیبه، دینوری، الامامة والسیاسه، ج1، ص176؛ علی بن الحسین، مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص28-29.
5- ابن اثیر الکامل فی التاریخ، ج4، ص111-124، محمد جریر،‌ طبری، تاریخ طبری، ج5، ص482-499.
6- ابن قتیبه، دینوری، پیشین، چ1، ص165-177
3


١٢:٥١ - 1394/07/26    /    شماره : ٦٥٧٤٠    /    تعداد نمایش : ٧٥٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج