| | |
قال الرسول(ص):مُداراةُ النّاسِ نِصْفُ الإیمانِ، وَ الرِّفقُ بِهِْم نِصْفُ العَیْشِ.؛ مدارا کردن با مردم نيمى از ایمان است و ملاطفت با آنان نيمى از زندگی.


  چاپ        ارسال به دوست

رابطه ‏دین ‏و سیاست ‏در ‏اندیشه ‏امام ‏خمینی

رابطه ‏دین ‏و سیاست ‏در ‏اندیشه ‏امام ‏خمینی
محمد عارف محمدی دانش آموخته خاتم النبیین
مقدمه
در این جا لازم است به دو نکته اشاره شود:
پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی درایران و روی کار آمدن حکومت اسلامی درآن کشور، ماهیت سیاسی و اجتماعی اسلام را به تمام جهانیان روشن ساخت و به نیکی ثابت کرد که ادارة سالم جامعه و مدیریت دقیق و جامع بحرانهای اجتماعی و سیاسی آمیخته با آموزه ها و دستورات اسلامی است.
شخصیت چند بعدی امام خمینی، از ایشان یک انسان کامل و الگوی جامع در اذهان عمومی جهانی ساخت. امام خمینی در فقه، اصول، تفسیر، کلام، فلسفه، عرفان، اخلاق و سیاست اسلامی به درستی آشنایی و مهارت داشت و همه آنها را در زندگی خویش عملا تجربه کرد. اما آنچه که بیشتر باعث بسط و گسترش اندیشه های ناب ایشان در سطح جهان گردید، بعدسیاسی و حکومتی آن حضرت بر مبنای آموزه های دینی بود. گسترش بی سابقة اسلام در نقاط مختلف جهان، درپرتو مبارزات و فداکاریهای امام خمینی، به پیمانة است که حتی " در آمریکا در نظر بسیاری از امریکائیان چهرة واقعی اسلام آن است که توسط امام خمینی معرفی شده است".(1 )
علی رغم تلاشهای بی وقفة استعمارگران ازخارج و مزدوران غربزده درداخل ایران، در راستای نهادینه سازی اندیشة جدایی دین ازسیاست، امام خمینی با ایمان به هدف و پایداری غیرقابل وصف در راه احیای اسلام ناب محمدی، توانست حکومت اسلامی را پدید آورده و به نحو شایسته میان دین و سیاست وفق دهد و چهرة تابناک اسلام را در ابعاد مختلف آن خصوصا در بعدسیاست درسطح جهان معرفی نماید.
از این رو در این نوشتار تلاش برآن است که رابطه دین وسیاست را ازدیدگاه امام خمینی بزرگترین سیاستمدار دینی به صورت فشرده بررسی نماییم.
نکته دیگر این که اسلام ذاتا دین سیاسی است. سیاست به معنی اداره درست جامعه در مسیر تکامل و ترقی، یک اصل مسلم و اجتناب ناپذیر در آموزه های اسلامی بحساب می آید. برنامه ها و دستورات اسلام در عرصه اجتماع، همواره توأم با سیاست بوده و سیاست به مفهوم رهبری سالم و درست جامعه چیزی است که به هیچ وجه قابل انفکاک از برنامه های دین مقدس اسلام نمی‏باشد.
سیاستی که دستورات اسلامی آنرا بر نمی تابد و همواره با آن مخالف بوده است، سیاست بر اساس پندارهای ماکیاولیستی است که رهبری و سیاست را همسان باقدرت تعریف نموده وآنرا وسیلة برای بدست آوردن اعمال حاکمیت می‏داند. از این رو سیاست براساس خدمت به مردم و جامعه بشری پدیدة است که آمیخته با ماهیت تعالیم اسلام بوده و بخشی بزرگی از آموزه های دینی راتشکیل می دهد. جدایی دین ازسیاست شعاری است که در دیار غرب تولد یافت و در همانجا رشد نمود و بارور شد. پیدایش تفکرسکولاریسم و طرح جدایی دین از سیاست در غرب همراه باعواملی چون؛ نارسایی آموزه های کلیسایی و مسیحیت،‌ عدم حل تعارض دین و عقلانیت، موجودیت و بقای استبداد دینی در غرب و ناکارآمدی تجربة حکومت دینی در غرب بوده است. خوشبختانه اسلام دینی است که هیچیک از نواقص بالا را نداشته ودر متن اجتماع و سیاست حضور فعال دارد. چنانکه اندیشمندان غربی نیز به این حقیقت اعتراف دارند. پروفسور خوزه مارتینز رئیس دانشکده تاریخ باستان دانشگاه کمبلوتنسه، چنین اظهارداشت: " اسلام دین کامل است و جامع با قوانین صحیح زندگانی، من شخصا قرآن را پنج بار مطالعه کرده ام درسطر سطر آن قانون و ثبات دیده می‏شود و ازآن گذشته به نظر من اسلام دینی بسیار آسان و فهمیدنی است ... ولی شما می بینید در مسیحیت به اندازه ای روایات گیج کننده است که گاهی یک کشیش هم سر نخ تثلیث را از دست می‏دهد" وی می افزاید" در نهایت در مسیحیت به یک مذهب می‏رسید ولی در اسلام به مجموعه قوانین خواهی رسید".(2 )
هری سیناین، سیاستمدارسرشناس سوئد در ضمن مقالة می نویسد: " اسلام تنها یک مذهب نیست بلکه یک جنبش سیاسی است و حضرت محمد(ص) تنها یک پیامبرنبود بلکه یک سیاست مدار و یک سردارنظامی نیزبود." (3 )
بدین ترتیب دیده می‏شود که ماهیت تعالیم و اندیشة اسلامی مناقض با اندیشه سکولاریستی است. بدین معنی که اسلام دینی است ذاتا غیرقابل سکولاریزه نمودن.
باتوجه به حقیقت فوق اکنون اندیشة سیاسی امام خمینی(ره) را بعنوان پرچم دار سرفراز اسلام در قرون اخیر و احیاگر اسلام ناب محمدی(ص ) در سطح ملی و بین المللی درپیوند به آمیختگی دین و سیاست در دو محور زیر بررسی می نماییم.
الف: دین و سیاست در اندیشة امام خمینی
آنگونه که بیان شد مهم ترین وجه تمایز امام خمینی از دیگر اندیشمندان اسلامی داشتن اندیشۀ سیاسی برمبنای آموزه های دینی است. از این رو می توا ن گفت: یکی از مفاهیم کلیدی و اساسی در اندیشۀ امام خمینی رابطه دین و سیاست در گستره وسیع اجتماع است.
امام خمینی با تعریف مشخص از سیاست و دین به شدت تمام از رابطه دین وسیاست دفاع می نماید و عدم ارتباط این دوتا را برگرفته از تفکرمادی غرب می‏داند. برای آشنایی دقیق با دیدگاه ایشان درراستای تبیین رابطه دین وسیاست ضروری است سیاست و دین را از منظر آن حضرت بررسی نماییم.
1 ــ انواع سیاست از دیدگاه امام خمینی
امام خمینی براساس تفکر و اندیشه خود نسبت به جهان و انسان که برگرفته از جهان بینی اسلامی ایشان است سیاست را به سه دسته مشخص تقسیم بندی می‏کند.
الف: سیاست شیطانی
امام خمینی سیاستی را که بدنبال کسب قدرت از هر وسیله ممکن باشد و رسیدن به قدرت را توجیه کنندۀ هرنوع دغلبازی، فریبکاری، دروغ، نیرنگ و خدعه بداند، سیاست فاسد، انحرافی و شیطانی معرفی می‏نماید. از ضمن سخنان ارزشمند ایشان در موارد مختلف، بدست می آید که شاخصه های مهم و ویژگیهای بارز این نوع سیاست دروغ گفتن، به کار بستن حیله های شیطانی، به کارگیری خدعه، نیرنگ، تقلب، دغلبازی و فریب می‏باشد. وهدف اصلی اینگونه سیاست نیز تنها رسیدن به قدرت و تسلط کامل و همه جانبه براموال و نفوس مردم است.
امام خمینی در یک بیان ساده و کوتاه ویژگیهای این نوع سیاست را چنین بیان می کنند:
" البته سیاست به آن معنایی که اینها می گویند که دروغگویی، بادروغگویی، چپاول مردم و با حیله و تزویر وسایرچیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد. این سیاست شیطانی است."(4 )
ودرجای دیگر دربیان ویژگی اینگونه سیاست چنین می فرماید: " آمد یک نفر ازاشخاصی که میل ندارم اسمش را بیاورم، گفت آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فریب، نیرنگ، خلاصه پدر سوختگی است! گفتم ما از اول وارد این سیاست که شمامی گویید نبوده ایم."(5 )
ازتأمل به سخنان امام، بدست می آید که اینگونه سیاست فاسد، کاملا جدا از آموزه های اسلامی بوده و براساس افکار مادی گرایانۀ پوچ غرب استوار است.
ب: سیاست ناقص و یک جانبه
این نوع سیاست مربوط به امور دنیایی تنها بوده و از دیدگاه امام خمینی سیاست حیوانی و جسمانی تلقی می گردد. هدف این نوع سیاست رسیدگی به امور مادی و تأمین مصالح اجتماعی است. این نوع سیاست گرچند آمیخته با دروغ و نیرنگ نیست و از این جهت پیراسته از نواقص سیاست قبلی است، اما تمام توجه در اینگونه سیاست به مصالح جسمانی است، رسیدگی و توجه به بعد روحانی انسان که ماهیت وجودی او را تشکیل می دهد دراین نوع سیاست نادیده گرفته می‏شود. چنین سیاستی ازمنظر امام خمینی گرچند صحیح است اما سیاست مطلوب و ایده آل امام خمینی نیست زیرا به تعبیر آن حضرت: " انسان یک بعد ندارد، انسان فقط یک حیوانی نیست که خوردن وخوراک همه شئون اوباشد."(6 )
ج: سیاست مطلوب و آرمانی امام خمینی
ازمنظر امام خمینی سیاست واقعی و حقیقی همان سیاستی است که به تمام ابعاد انسان توجه داشته باشد و به تمام نیازهای جسمانی و روحانی انسان پاسخگوباشد. این همان سیاستی است که رسول اکرم(ص) درمدینه و علی(ع) درکوفه پی ریزی نموده است. سیاستی که امام آنرا می خواهد دقیقا همان سیاست دینی است. سیاستی که هدف آن اصلاح جامعه، اجرای احکام الهی و هدایت انسان درمسیرکمال بوده و درپرتو آن تشنگی های معنوی و مادی بشر فرومی نشیند. این سیاست به تعبیر امام خمینی سیاستی است که قرآن ازآن تعبیر به صراط مستقیم نموده است. به فرمودۀ ایشان: " سیاست این است که... همانی که درقرآن صراط مستقیم گفته می‏شود، یک صراط مستقیمی که از اینجا شروع وبه آخرت ختم می‏شود."(7 )
درجای دیگراز این نوع سیاست، امام چنین بیان می کند: " سیاست این است که جامعه را هدایت کند وراه ببرد، تمام مصالح جامعه را درنظربگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را درنظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست... و این مختص انبیاست".(8)
این بیان امام عین سخنانی است که علی(ع) هدف حکومت خودرا درقالب آنها بیان می کند. حضرت می فرماید:
" اللهم انک تعلم أنه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومین من عبادک و تقام المعطلة من حدودک"(9 )
بنابراین ازدیدگاه امام خمینی ویژگیهای سیاست مطلوب و آرمانی عبارتنداز:
1 ـ سعادت محوربودن .
2 ـ برپایی قسط و عدالت در تمام شئون زندگانی. ونفی هرگونه ظلم و استبداد وستم ازجامعه.
3 ـ اجرای حدود الهی درجامعه انسانی.
4 ـ دوری نمودن از سلطه ناروا وشیطانی برمردم.
5 ـ احیای ارزشهای انسانی الهی.
6 ـ توجه به هردوبعد روحانی و جسمانی انسان و پاسخگویی به نیازمندیهای هردوبعد.
7 ـ پدیدآوردن جامعه ای مناسب برای رشد وشکوفایی انسان درهمه ابعاد.
8 ـ عاری بودن از هرگونه فریب، نیرنگ، دروغ وسایر امور غیرانسانی.
دیده می‏شود که سیاست موردنظر امام خمینی سیاستی است که تمام مصالح انسان اعم ازمادی و روحانی را درنظرداشته باشد. اصولا شالوده ای چنین سیاستی مبتنی براجرای عدالت وداد درجامعه انسانی است وبس. درپرتوحاکمیت اینگونه سیاست است که انسان یک انسان اخلاقی و جامعه تبدیل به مدینه فاضله می‏شود.
2 ــ جایگاه دین دراندیشه امام خمینی
امام خمینی اسلام را دین جامع و کامل در راستای هدایت انسان می‏داند. ازمنظرایشان دین اسلام دینی است که تمام مصالح انسان را به نحو شایسته تبیین نموده است. از این رو هماهنگی کامل میان دین و سیاست به همان معنی سوم وجود دارد. به تعبیرامام خمینی هرکه بگوید اسلام با سیاست سرو کارندارد این جنگ و درافتادن با اسلام است و چنین تفکری ناشی از عدم شناخت ودرک صحیح آموزه های اسلامی است. " این معنارا که کسی بگوید اسلام به زندگی کارندارد، این جنگ با اسلام است، این نشناختن اسلام است، اسلام به سیاست چه کاری دارد، این جنگ با اسلام است."(10 )
ازدیدگاه امام خمینی هدف دین و سیاست یک چیز بیش نیست و آن همانا اجرای عدالت و داد درجامعه است. درقرآنکریم هدف اساسی ارسال رسل و انزال کتب، اقامه قسط خوانده شده است.
" لقدارسلنا رسلنا بالبیناب وانزلنامعهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط"(11 )
سیاست ازمنظردین اسلام نیز مدیریت درست جامعه برای رسیدن به عدالت و داد می‏باشد.
براساس همین تفکر بود که امام توانست یک حکومت اسلامی در ایران پدید آورد و مجد و عظمت اسلام را بار دیگر برای جهانیان ثابت نماید.
به گفته تحلیلگر روزنامۀ اسپانیایی ا.ب.ت: " اسلام دین اجتماعی است که می‏تواند مانندایران تبدیل به حکومت شود. مفاهیم اسلام واضح و روان است."(12 )
رابطه دین و سیاست دراندیشه امام خمینی
امام خمینی به شدت از رابطه تنگاتنگ دین و سیاست دفاع می‏نمود و عقیده داشت که اسلام و سیاست عین یکدیگر بوده و با هم آمیختگی نا گسستنی دارند. ایشان در موارد مختلف این هدف و عقیده خویش را اظهار و از آن با تمام توان پاسداری نموده است. در پیوند به رابطه کامل دین وسیاست خصوصا در احکام سیاسی و حکومتی در تحریرالوسیله چنین می‏فرماید:
"اسلام دین سیاست است این نکته برای هرکس که کمترین تدبری دراحکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی واقتصادی اسلام بکند، آشکار می‏گردد، پس هرکه را گمان بر این رود که دین از سیاست جداست نه دین را شناخته و نه سیاست را". (13 )
واقعیت همان است که امام خمینی آنرا بیان می کند زیرا منشأ طرح جدایی دین از سیاست، در مغرب زمین بوده است و این نظریه براساس عوامل موجود درجوامع غربی پدیدآمده است که به مهم ترین علل آن در آغاز بحث اشاره گردید. اما طرح این نظریه ازسوی برخی روشنفکران غرب زده در جوامع اسلامی کاری بسیار اشتباه و گناه نابخشودنی است. زیرا اسلام دینی است که ذاتا قابلیت سکولاریزه شدن را ندارد. مهم ترین دلایل آنرا می توان این گونه برشمرد.
1 ـ ماهیت تفکر و اندیشه اسلامی: در اسلام دستورالعملها و آموزه های وجود دارد که ذاتا دارای ماهیت سیاسی و اجتماعی است. نگاه کوتاه در ابواب فقهی این حقیقت را روشن می‏سازد که دستورالعملهای اسلام در عرصه اجتماع، ماهیت سیاسی دارد. از باب نمونه؛ درفقه اسلامی، جهاد براساس وجود شرایطی، یکی از فریضه های مهم اسلامی است و این خود یک پدیده سیاسی است زیرا مفهوم جهاد، تلاش و کوشش در راستای اعتلای کلمه الله است که دارای مصادیق فراوان می‏باشد و به این مفهوم شامل جهاد در راه تعلیم و تربیه، جهاد در راه خدا برای آزادی سر زمین و بدست آوردن استقلال، جهاد در راستای توسعه اقتصاد و تجارت و جهاد در راستای احیای فرهنگ و تمدن می‏گردد. وهمین طور زکات، خمس وامر به معروف و نهی از منکر و... دارای بعد سیاسی واجتماعی است.
2 ـ داعیه اسلام بر اداره جامعه است: اصولا انگیزه اسلام بر اداره و رهبری جامعه است. اگراین بعد احکام اسلامی نادیده گرفته شود، قسمتی مهم از اندیشه اسلامی زیر سئوال رفته است.
دعوت اسلام به قسط و عدالت واین که هدف اصلی بعثت پیامبر اقامه قسط خوانده شده است. نمونه بارز و جلوه آشکار داعیۀ اسلام بر اداره و رهبری جامعه است. چه این که تحقق کامل عدالت و اجرای دقیق آن در جامعه وابسته به حکومت بوده و از مسیرحکومت و اداره کشور اسلامی میسراست.
3 ـ سیرۀ عملی پیامبر(ص) و سایر رهبران دینی بر اداره جامعه و سیاست گذاری مبتنی بوده است.
4 ـ تاریخ عینی جهان اسلام: تاریخ اسلام واقعیتی است که درجهان اسلام اتفاق افتاده است و در تقابل با تفکرسکولاریستی قرار داشته و با شدت تمام آنرا رد می‏کند. مطالعه وآشنایی با تاریخ سیاسی اسلام و عملکرد پیامبر و سایر رهبران دینی، به صورت شفاف ارادۀ آنان را بر برادارۀ جامعه و سیاست گذاری بیان می‏کند. تأسیس حکومت اسلامی پیامبر(ص) در مدینه اقدام عملی آن حضرت بر اداره و رهبری جامعه است و همین طور سایر پیشوایان دینی.
برهمین مبنا است که امام خمینی(ره) در راستای ایجاد و پدیدآوردن حکومت اسلامی کوشش بی سابقه و تلاش فراوان به خرج داد. بالاخره این تلاشهای بی وقفه به ثمرنشست و جمهوری اسلامی را در سایه سار احکام دینی پدیدآورد. به نظر ایشان اسلام تنها دینی است که بیشترین توجه را نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی داشته است.
مناسب به نظر می‏رسد نظریه چند تن از اندیشمندان غربی را در پیوند به سیاسی بودن اسلام و در آمیختگی دین و سیاست دراینجا نقل نمایم، تا بیشتر به عمق نظریه امام خمینی پی برده باشیم:
ـ هربرت هیل رینگ هاوس نویسنده غربی در مقاله تحت عنوان "شکوفایی اسلام" می‏نویسد:
" قرآن زندگی جمعی انسان ها را دراین جهان نیز براساس دستورالعملهای خدایی سر و سامان می‏دهد". (14 )
ـ پروفسور دانل هول سینگر سخنران کنفرانس بررسی تأثیرات اسلام در شمال آفریقا، نتیجه تحقیقات خود را پیرامون اسلام این گونه ابراز می دارد: "اسلام تنها یک مذهب نمی‏باشد بلکه یک اسلوب زندگانی است، دین اسلام و حکومت باهم توأم و مخلوط است". (15 )
ـ مورهودکندی متخصص باسابقۀ مرکز مطالعات عربی وخارجی ایالات متحده آمریکا، در تشریح علل و عوامل رویکرد گسترده بین المللی به اسلام و جذابیت های این دین جهانی می‏گوید:
"ما باید بپذیریم که اسلام مانند مسیحیت تنها یک دین و اعتقاد نیست؛ بلکه علاوه برآن، یک سیستم سیاسی نیز بوده و حقوق خاص خود را دارد، ضمنا دین اسلام طریقۀ است برای زندگی کردن".(16 )
طرح سیاست نه شرقی نه غربی
بر اساس همین تفکر و تأسی به آموزه های اسلامی و عملکرد پیامبر(ص) و سایر رهبران دینی بود که امام خمینی طرح نوینی را تحت عنوان"نه شرقی؛ نه غربی" وارد ادبیات سیاسی جهان نمود و حکومت اسلامی خویش را بر مبنای آموزه های دینی و سیاست اسلامی بنیان نهاد و استوار ساخت. هرگونه وابستگی به سیاست غرب و شرق را تأسف بار و مایه سرخوردگی قلمداد کرد.
امام خمینی در این مورد چنین می فرماید: " دوام و قوام جمهوری اسلامی ایران برپایه سیاست نه شرقی و نه غربی استواراست و عدول از این سیاست، خیانت به اسلام و مسلمین و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال کشور و ملت ایران خواهدبود".(17 )
درجای دیگر می فرماید: " این که جوانان ما می‏گویند نه شرق و نه غرب، معنایش این است که هیچکدام از قدرتهای بزرگ در ایران دخالت نکنند و این کاملا بجا وبحق است".(18 )
ایشان ضمن پاسداری از این سیاست مقدس به صورت صریح و جدی چنین اعلام می‏دارند:
" تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی، عدول نخواهم کرد. تا من هستم دست ایادی امریکا و شوروی را در تمام زمینه ها کوتاه می‏کنم".(19 ) و درجای دیگر این سیاست را یک سیاست عمومی برای مسلمانان خوانده و آنرا سیاست دائمی مردم و جمهوری اسلامی ایران بیان می‏دارد:
" کسی گمان نکند که این شعار( نه شرقی نه غربی) شعار مقطعی است. این سیاست، ملاک ابدی مردم و جمهوری اسلامی و همه مسلمانان سرتاسرعالم است؛ چرا که شرط ورود به صراط نعمت حق، برائت و دوری از صراط گمراهان است که در همه سطوح و جوامع اسلامی باید پیاده شود".(20)
ب: جایگاه فقه سیاسی در اندیشه امام خمینی
دین اسلام مجموعۀ است مرکب از اصول اعتقادات، احکام عملی و اخلاق. از این میان، احکام عملی بیشتر در متن زندگانی مسلمانان حضور دارد و پیوسته سایه آن بر افعال و عملکردهای مسلمین گسترده است. و کارکردهای آنان را در دو حوزه فردی و اجتماعی تحت پوشش و نظارت قرار داده و مباحث ارزندۀ آن نیز در قالب همین دوحوزه مورد ارزیابی و بازکاوی قرار می‏گیرد.
نگرش ارزشی و جامع در فقه اقتضا می‏کند که مباحث فقهی در هر دو حوزه به صورت همسان و دقیق، مورد کنکاش و پژوهشهای علمی قرارگیرد. اما آنچه تاکنون فقهای اسلام خصوصا، فقهای شیعی بدان پرداخته و بیشتر مورد ارزیابی و دقت های علمی قرار داده است آموزه های فقهی در بعد فردی تنها بوده است. بسیار به ندرت می‏توان یافت که فقهاء احکام اجتماعی و سیاسی فقه را در پژوهشهای فقهی شان مورد توجه قرار داده باشند. افراد اندک و انگشت شماری مثل مرحوم آخوند خراسانی، آیت الله امامی کاشانی، شهید صدر، علامه جعفری و... را می‏توان گفت که به این مهم تاحدودی پرداخته است.
علل عدم توجه فقهاء به احکام سیاسی فقه و در انزوا قرار گرفتن آن در بعد سیاسی، چند چیز می‏تواند باشد:
1 ـ در انزوا بودن فقهاء: بدین معنی که فقهای شیعه در تشکیلات و نظام حکومتی نقش نداشته اند.
2 ـ عدم موجودیت فضای توسعه و انکشاف: استبداد و خفقان حاکم بر جوامع، یکی دیگر از عوامل رکود فقه شیعی در بعد سیاسی آن است.
3 ـ نفوذ خارج و استعمار غرب: نفوذ غربی ها و استیلای آنان بر بازارها و مواد قیمتی کشورهای مشرق زمین، عاملی دیگری بود برای دور نگهداشتن فقها از حکومت و سیاست. طبیعی است که بدنبال آن فقه سیاسی که بیشتر در حوزه حکومت داری مطرح می‏شود نیز بارکود و فراموشی مواجه می‏گردد.
ضرورت پرداختن به احکام سیاسی اسلام دراندیشه امام خمینی
امام خمینی با درک اهمیت احکام سیاسی فقه و نیاز زمانۀ ایشان به طرح مسایل سیاسی و حکومتی اسلام، به توسعه و بازکاوی جدی فقه سیاسی و اجتماعی در کنار فقه فردی پرداخت. ایشان در مورد ضرورت پرداختن و اجرای احکام سیاسی اسلام چنین می‏فرماید:
"اولا احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می‏سازد. دراین نظام حقوقی هرچه بشر نیاز دارد فراهم آمده است. ثانیا بادقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع در می‏یابیم که اجرای آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است و بدون تأسیس یک دستگاه عظیم و پهناور، اجرا و اداره، نمی توان به وظیفۀ اجرای احکام الهی عمل کرد".(21 )
درجای دیگر سیرۀ رسول اکرم(ص) را دلیل کامل بر تشکیل حکومت اسلامی قرارداده می‏فرماید:
" سنت و رویه پیغمبر اکرم(ص) دلیل برلزوم تشکیل حکومت است. زیرا اولا خود، تشکیل حکومت داد. ثانیا، برای پس ازخود به فرمان خدا، تعیین حاکم کرده است."(22 )
امام خمینی به خوبی درک کرده بود که مشکل اصلی در این است که فقها تنها به رشد و پرورش فقه در بعد فردی آن توجه کرده است و ازبعد سیاسی آن که به مراتب مهم تر ازجنبه فردی است غفلت ورزیده اند. از این رو درجای دیگر این واقعیت را چنین بیان می‏کند:
"نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است. ازیک دوره کتاب حدیث، که حدود50 کتاب است و همه احکام اسلام را دربر دارد، سه، چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است؛ مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است؛ بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیرجامعه است".(23 )
امام براساس اعتقاد به اصل جامعیت اسلام، همواره بر وجود رابطۀ تنگاتنگ میان دین و سیاست تأکید ورزید، و بارها بر این اصل که آموزه های اسلام دستور زندگی است و اسلام همانطوری که برای اعمال فردی برنامه دارد، برای اداره اجتماع و تشکیل حکومت نیز راه و رسم دارد، پافشاری نمود.
" اسلام همان طوری که برای وظایف عبادی قانون دارد برای اموراجتماع و حکومتی هم قانون و راه و رسم دارد و حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است".(24 )
امام خمینی با تمام و جود، لمس کرده بود که طرح جدایی دین و سیاست توطئه استعمارغرب و ابرقدرتها است که از طریق مزدوران و عمال خیانت پیشه خود در داخل می کوشیدند به این هدف شوم خویش جامه عمل بپوشانند. لذا امام با کاردانی و درایت کامل سیاسی همواره این نکته را گوشزد می‏نمود و به روشنگری می‏پرداخت. "اینها (غربیها و عمال داخلی آنها) کوشش داشتند به این که این معنا را به باور همه بیاورند که دین از سیاست جداست. دیانت یک احکامی است که بروند نمازی بخوانند و چندتا از این مسایلی که هیچ ربطی به این چیزهای که آنها می خواهند نداشته باشند".(25 )
اسلام همه چیزش سیاست است
امام خمینی با درک عمیق از اسلام ناب محمدی(ص) و نفوذ آموزه های این دین مقدس در روح و روان آن حضرت، پیوسته اصرار می‏ورزید که اسلام عین سیاست بوده وتمام دستورات و احکام اسلام حتی احکام عبادی آن سیاسی است. لذا در موارد مکرر به بیان این مهم پرداخته است.
"دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است حتی عبادتش". (26 ) به تعبیر دیگرآن فقیه فرزانه: " نمازش مخلوط به سیاست است، حجش مخلوط به سیاست است، زکاتش سیاست است، اداره مملکت است، خمسش برای اداره مملکت است."(27 )
با توجه به همین نکته است که اولین دستور ایشان تشکیل نمازسیاسی عبادی جمعه بود و چون از مهم ترین نظرات وی تقریب حوزه و دانشگاه بود محل انجام این دستور را دانشگاه تهران قرار داد. ایشان درجای دیگر در پیوند به سیاسی بودن تمام احکام اسلام ازجمله نماز سیاسی جمعه چنین بیان می کند: " نماز جمعه یک اجتماع سیاسی در عین حالی که عبادت است. درخطبه نماز جمعه باید مسایل سیاسی روز طرح بشود، گرفتاری های مسلمان ها طرح بشود، در نماز جماعت هم این طور است. نماز جماعت، اجتماع مردم در یک محلی، این برای این است که این ها مطلع بشوند از حال مملکت خودشان، مطلع بشوند از حال برادرهای خودشان، گرفتاری ها شان را اطلاع پیدا بکنند و رفع بکنند".(28 ) به نظر امام خمینی تمام احکام اسلام آمیخته با سیاست بوده و به نوعی در درون خود سیاست را می پروراند. لذا برای اداره یک مملکت بسیار ضروری است که توجه جدی به این احکام صورت گیرد. به فرمودۀ ایشان: "اسلام چیزی نیست که برای یک طرف قضیه فکر کرده باشد، اسلام برای همه اطراف قضایا حکم دارد. تمام قضایای مربوط به دنیا، مربوط به سیاست، مربوط به اجتماع، مربوط به اقتصاد، تمام قضایای مربوط به آن طرف قضیه که اهل دنیا ازآن بی اطلاعند"(29)
چکیده و نتیجه بحث:
از مجموع مباحث پیشین به دست آمد که:
اولا: از دیدگاه امام خمینی، سیاست مطلوب و واقعی آن است که به تمام نیازمندیهای روحانی و جسمانی جوامع بشری پاسخگو باشد. چنین سیاستی عین دیانت بوده و پیوند ناگسستنی با آموزه های دینی دارد.
ثانیا: ماهیت و تفکر اندیشه اسلامی به گونۀ است که ذاتا غیرقابل سکولاریزه شدن است.
ثالثا: سنت و رویه‏ی پیامبراسلام(ص) و سایر رهبران دینی مبتنی بر اداره جامعه و تشکیل حکومت بوده است.
رابعا: احکام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اسلام به مراتب بیشتر از احکام عبادی آن است.
خامسا: طرح جدایی دین و سیاست مربوط به غرب بوده در اسلام هیچ گونه جایگاه ندارد.
پی نوشتها
1 ـ به نقل از: حاجتی، میراحمدرضا، عصر امام خمینی؛ قم، موسسه بوستان کتاب 1382 ص 417
2 ـ همان ص 419
3 ـ روزنامه اطلاعات، 5 ـ 4 ـ 73 ـ به نقل ازمنبع فوق هما صفحه
4 ـ صحیفه نور، ج 13 ص 431
5 ـ همان ج 1 ص 269
6 ـ همان ج 13 ص 431 ــ 432
7 ـ همان ص 432
8 ـ همان
9 ـ نهج البلاغه، خطبه 131 ترجمه فیض الاسلام
10 ـ صحیفه نور، ج 4 ص 19 ــ 20
11 ـ سوره حدید؛ آیه 25
12 ـ ماهنامه شاهد، آذر69 ص23
13 ـ تحریرالوسیله، ج 1 ص 234
14 ـ به نقل از: حاجتی، میراحمدرضا، همان؛ ص 419
15 ـ همان ص 420
16 ـ همان
17 ـ صحیفه نور، ج 21 ص 155
18 ـ همان ج 8 ص 114
19 ـ همان ج 21 ص 286
20 ـ همان ج 20 ص 319
21 ـ امام خمینی، کتاب البیع، ج 2 ص 29 ــ 30
22 ـ امام خمینی، ولایت فقیه، ص 26
23 ـ به نقل از: ماهنامه معرفت دینی، سال هشتم، شماره دوم، جورای 1390 ص 35
24 ـ امام خمینی، ولایت فقیه، ص 10
25 ـ صحیفه نور، ج 5 ص 492
26 ـ همان ص 493
27 ـ همان ص 495
28 ـ همان ص 493
29 ـ همان ص 494 ــ 495
1


١٠:٢٢ - 1393/03/17    /    شماره : ٥٠٤٦٨    /    تعداد نمایش : ١١٨٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج