| | |
قال الصادق(ع):المَسجونُ مَن سَجَنَتهُ دُنياهُ عَن آخِرَتِهِ؛ زندانى [واقعى] كسى است كه دنيايش او را از آخرتش باز داشته باشد.


  چاپ        ارسال به دوست

فقط منطق قرآن نجات بخش است!

نویسنده : علی‌شاه فایق

«أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا؛
كه هركس كسى را- جز به قصاص قتل، يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد. و هركس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است‏.»
منطق قرآن در موارد گوناگون، متفاوت از منطق معمول بشری و انسانی است. به‌عنوان نمونه:
1. منطق معمول بشری، برادری را در زاده شدن از یک پدر و مادر می‌داند اما منطق قرآن، برادری را در نورانیت به نور ایمان و در پیوند به یک اندیشه تعریف می‌کند و می‌‌گوید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ در حقيقت مؤمنان با هم برادرند.
2. منطق معمول بشری، زنده بودن را در توان نفس کشیدن، خوردن و آشامیدن می‌داند؛ اما منطق قرآن، زندگی را در پیوند مستمر و مُثمِر به آفریدگار جهان و هستی تعریف می‌کند و می‌فرماید: «وَ لاتَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لاتَشْعُرُونَ؛ و كسانى را كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده نخوانيد، بلكه زنده‏اند ولى شما نمى‏دانيد.
یکی از آن مواردی که منطق قرآن متفاوت از منطق معمول بشری است، بحث کمیّت و تعداد در قتل و کشتن انسان است. منطق معمول بشری، به قتل و کشتن انسان نیز مثل دیگر پدیده‌های کمّی و عددی موجود در هستی، نگاه عددی دارد که 1 همیشه مساوی 1 و 2 بیشتر از 1 و کمتر از 3 است. اما بر اساس منطق قرآن در کشتن انسان، گاهی کشتن 1 مساوی کشتن میلیاردها و گاهی نیز مساوی هیچ و حتی مساوی نقیض خود (زنده کردن) است!
قرآن یکبار قتل1 نفر را مساوی قتل 7 میلیارد می‌داند و می‌گوید: «هركس كسى را- جز به قصاص قتل، يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد». همین کتاب بار دیگر قتل را مساوی نقیض آن یعنی زنده کردن می‌داند و می‌گوید: «اى خردمندان، شما را در قصاص زندگانى است». یعنی آن‌که کسی را قصاص می‌کند و به‌خاطر قصاص می‌کشد، انسان بی‌شماری را زنده کرده است.
ظاهر این قضایا در تضاد با قضایای منطق صوری و ریاضی و نیز در تضاد با قضایای منطق معمول بشری است. بر اساس منطق معمول بشری، که منطق رسانه و خبر نمایندة آن است، وقتی مثلا طالب یا داعش 2 سرباز را می‌کشدیا وقتی که سربازان ارتش ملی 2 طالب یا داعش را می‌کشند تفاوتی نیست. در هر دو مورد 2 نفر کشته شده و به قتل رسیده‌اند و هیچ‌کسی زنده نشده است.
بر اساس منطق معمول بشری، در جنگ دوم جهانی که 72 میلیون نفر کشته شد، همان عدد و رقم کشته شد مثل زمانی که 72 میلیون پیاله می‌شکند و شیشه‌هایش در اطراف پخش می‌شود. اما بر اساس منطق قرآن، کشته‌های جنگ دوم جهانی 72 میلیون نفر نیست، بلکه کل افراد بشر موجود در آن روزها است.
وقتی نیز که یک نفر بدون گناه و جنایت و به‌صورت مظلومانه کشته می‌شود، بر اساس منطق قرآن، کل بشر کشته شده است.
برای فهم درستی یا نادرستی هر کدام از دو منطق، باید به دلیل و استدلالی که پشت سر هرکدام از آن‌ها قرار گرفته و تبیینی که از آن ارایه شده است نگاه کنیم.
تبیینی که از منطق معمول بشری صورت می‌گیرد خیلی ساده، روان و قابل فهم است و دلیل آن نیز بسیار روشن است. 1 همیشه 1 است؛ یعنی اولین عدد طبیعی و پیش از 2 است. تغییر مصداق هیچ تأثیری بر مفهوم 1 ندارد و نمی‌تواند مفهوم را دچار تغییر کند؛ چه آن مصداق خداوند باشد، چه انسان و چه یک سنگ در یک بیابان باشد. با توجه به سادگی تبیین و تعلیل، اختلافی در آن وجود ندارد و همگان بر آن اتفاق نظر دارند.
اما تبیین و تعلیلی که از منطق قرآن در این زمینه صورت گرفته، خیلی سخت و سنگین و به همان میزان متعدد و مختلف است؛ به‌عنوان مثال در تفسير «تبيان» شش تبیین، در «مجمع البيان» پنج تبیین در «كنز العرفان» چهار تبیین از منطق قرآن در آیة شریفه ارایه شده است که همة آن‌ها قابل تأمل و شایستة توجه‌اند.
علامه طباطبایی، یکی از مفسرین بنام، فرمایش قرآن در زمینة «قتل 1 مساوی قتل 7 ملیارد» را این‌گونه تبیین و توجیه می‌کند:
«تك تك اشخاص اين نوع (انسان)، افراد يك نوع و شاخه‏هاى يك تنه درختند. در نتيجه يك فرد از اين نوع، از انسانيت همان را دارد كه هزاران فرد آن‌را دارند، و هزاران فرد از اين حقيقت همان را دارند كه يك فرد دارد. تنها غرض خداى تعالى از خلقت افراد اين نوع و تكثير نسل آن، اين است كه اين حقيقت كه در تك تك افراد عمرى كوتاه دارد، هم‌چنان در روى زمين باقى بماند؛ به همين منظور نسلى را جانشين نسل قبلی مى‏كند، تا نسل بعدی مانند قبلی خدای متعال را در روى زمين عبادت كند. بنابراين اگر يك فرد از اين نوع كشته شود خلقت خدا تباه شده، و غرض خداى سبحان كه بقاى انسانيت نسل بعد از نسل بود باطل شده است، و قاتل در مقام معارضه و منازعه با مقام ربوبى برآمده است».
می‌توان بیان علامه طباطبایی را این‌گونه خلاصه کرد: انسانیت همان‌گونه که یک پدیدة جاری و موجود در تمام افراد انسان است، در یک فرد از این نوع نیز جاری و موجود است. بنابراین، قتل یک فرد ازمیان ‌بردن انسانیت است، همان‌گونه که قتل کل افراد این نوع ازمیان‌بردن انسانیت است.
تبیین فوق، اگرچه دقیق و مطابق با اصول عمیق حِکَمی و لطایف وثیق عرفانی است که انسانیت را گوهر جاری در تن و جان انسان‌ها می‌دانند، اما آنچه مورد توجه نویسنده این سطور و مورد نیاز وضعیت کنونی دیار ماست تبیین دیگری است که صاحب تفسیر نمونه در یک بیان زیبا، آن‌را طرح نموده و می‌گوید:
«قرآن در اين آيه يك حقيقت اجتماعى و تربيتى را بازگو مي‌كند زيرا:
اولا- كسى كه دست به خون انسان بى‏گناهى مى‏آلايد در حقيقت چنين آمادگى را دارد كه انسان‌هاى بى‏گناه ديگرى را كه با آن مقتول از نظر انسانى و بى‏گناهى برابرند مورد حمله قرار دهد و به ‌قتل برساند، او در حقيقت يك قاتل است و طعمة او انسان بى‏گناه، و مي‌دانيم تفاوتى در ميان انسان‌هاى بى‏گناه از اين نظر نيست. هم‌چنين كسى كه بخاطر نوع‌دوستى و عاطفة انسانى، ديگرى را از مرگ نجات بخشد اين آمادگى را دارد كه اين برنامة انسانى را در مورد هر بشر ديگرى انجام دهد، او علاقمند به نجات انسان‌هاى بى‏گناه است و از اين نظر براى او اين انسان و آن انسان تفاوت نمى‏كند. باتوجه به اين‌كه قرآن مى‏گويد «فَكَأَنَّما ...» استفاده مى‏شود كه مرگ و زندگی يك نفر اگرچه مساوى با مرگ و زندگی اجتماع نيست اما شباهتى به آن دارد.
ثانيا- جامعه انسانى در حقيقت يك واحد بيش نيست و افراد آن همانند اعضاى يك پيكرند، هر لطمه‏اى به عضوى از اعضاى اين پيكر برسد، اثر آن كم و بيش در دیگر اعضاء آشكار مي‌گردد؛ زيرا يك جامعة بزرگ از افراد تشكيل شده و فقدان يك فرد خواه ‏ناخواه ضربه‏اى به همة جامعة بزرگ انسانى است. فقدان او سبب مى‏شود كه به تناسب شعاع تاثير وجودش در اجتماع، محلى خالى بماند و زيانى از اين رهگذر دامن همه را بگيرد. همچنين احياى يك نفس سبب احياى دیگر اعضاى اين پيكر است؛ زيرا هركس به اندازة وجود خود در ساختمان مجتمع بزرگ انسانى و رفع نيازمندي‌هاى آن اثر دارد؛ بعضى بيشتر و بعضى كمتر.»
وضعیت کنونی کشور ما و حال افراد ساکن در این جغرافیا، شاهد جِدّی و تمام‌قد بر درستی این تبیین از منطق قرآن، به‌خصوص بخش دوم آن است.
ناراحتی‌های جسمی، روانی و حتا درصدی از جنون در جمع زیادی از افراد ساکن در افغانستان، تأیید و دلیلی است بر صحت منطق قرآن کریم. قتل‌های بی‌دلیل افراد بی‌گناه سبب شده است که تمامی مردمان باشندة کشور احساس ناامنی کنند و به‌مرور به مشکلات روانی گرفتار شوند. به‌عنوان نمونه وزارت صحت عامه می‌گوید: «نصف جمعیت افغانستان مبتلا به بیماری‌های روحی و روانی هستند که حدود نود در صد آنان را زنان تشیکل می‌دهد.» و «شمار زیادی از مردم افغانستان افسرده هستند.» و گزارش‌ها و خبرهای ناخوشنود کنندة دیگری که هر روز از طریق رسانه‌ها می‌شنویم و افسردگی‌مان تشدید می‌شود.
نکته قابل توجه در این زمینه این است که زنان بیش از مردان و کودکان بیش از بزرگ‌سالان از این جهت آسیب می‌بینند.
این نکته، خود دلیل قوی‌تر بر صحت و قوّت منطق قرآن است که قتل یک انسان مساوی قتل همة انسان‌هاست؛ زیرا انسان‌ها احساسات دارند و زنان و کودکان احساسات قدرت‌مندتری دارند. قتل یک فرد بی‌گناه، به طور مستقیم با احساسات افراد دیگر، حتا افراد وابسته به قاتل، ارتباط دارد. هرچه یک فرد احساسات قوی‌تر، پاک‌تر و لطیف‌تری داشته باشد، بیش‌تر آسیب می‌بیند. این روند طبیعی و غیرارادی است و به نحوة رابطة افراد با مقتول یا قاتل و داشتن امکانات مادّی یا نداشتن آن ربطی ندارد. قتل یک انسان همة انسان‌ها را آسیب می‌زند؛ چه آن انسان مسلمان باشد یا کافر، فقیر باشد یا غنی، از خانوادة قاتل باشد یا از خانوادة مقتول یا فرد بیگانه با قاتل و مقتول.
وقتی به این درک رسیدیم، این نکته بر ما آشکار و روشن می‌شود که منطق قرآن در رابطه به قتل یک انسان، بس طبیعی‌تر، دقیق‌تر و سازگارتر با حقیقت وجود انسان نسبت به منطق معمول بشری است. منطق معمول بشری که به قتل انسان نیز نگاه کمّی و عددی دارد و 1 را مساوی 1 می‌گیرد، یا ناآشنا با احساسات انسانی انسان است و یا به‌صورت عمدی آن‌را نادیده می‌گیرد.
نتیجه سخن این‌که برای درست زندگی کردن و از هر جهت سالم ماندن، ما محتاج قرآن و منطق قرآنیم. اگر به قتل انسان بی‌گناه همان نگاهی را داشته باشیم که قرآن دارد و منطق ما همان باشد که منطق قرآن است، روان ما همواره سالم و تن ما همیشه دُرست خواهد ماند.
به‌امید روزی که منطق قرآن، منطق ما و سلامتی، همراه همیشگی تن و جان ما باشد؛ به‌امید رسیدن روز صلح سراسری.


١٠:٢٤ - 1396/04/28    /    شماره : ٨٦٤٧٨    /    تعداد نمایش : ٢٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج