| | |
قال الصادق(ع):المَسجونُ مَن سَجَنَتهُ دُنياهُ عَن آخِرَتِهِ؛ زندانى [واقعى] كسى است كه دنيايش او را از آخرتش باز داشته باشد.


  چاپ        ارسال به دوست

هشدار به منتظران

هشـــدار به منــتـــظران
حبیب الله ذکی

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه
بحث انتظار مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف و منتظران آن حضرت از داغترين مباحث امروز و عصر ماست، بويژه اين بحث در کشور‌های شیعی نظیر ایران، افغانستان، عراق و...که تاج افتخار پيروي از ميراث فرهنگي اهل بيت عصمت وطهارت را بر سر دارند، از جايگاه بس بلندي برخوردار است.آنچه اين حقير در جستجوهايم در بين مقالات و نوشته‌هاي در اين زمينه متوجه آن شدم اين بود که اکثر نويسندگان و قلم به دستان به بحث و بررسي و تحليل و تفسير واژه انتظار و وظايف منتظران و کار کردهاي انتظار و... پرداخته بودند وکمتر کسي به جنبه‌های آسيب‌پذيري انتظار و خطراتی که ممکن است دامن گير جامعه منتظر باشد، توجه جدي نشان داده اند .
اين حقير احساس کردم که اگر قرار باشد در اين زمينه چيزي بنويسم و وقتي را براي تحقيق هزينه کنم خوب است توجه جامعه منتظر را به آسيب‌ها و يا خطراتی که آنها را تهديد مي‏کند جلب نمايم .
از اساتيد گرانقدرم نيز انتظار دارم که با نقدهاي محققانه شان مرا در تکميل اين نگاه ياري نمايند .
عنواني را که اين حقير براي دست نوشته‌اي که به خوانش آن علاقه نشان داده ايد برگزيده‌ام «هشداري به منتظران » است . در اين تار نگار کوشيده ايم توجه خوانند ه را به يکي از خطراتي که جامعه منتظر ما را تهديد مي‌کند، جلب نمايم .
سخن را از باز خوانش و تحليل مفهومي- تاريخي آياتي از قران کريم که در سوره بقره قرار دارد آغاز کرده ايم و به آيه هاي 89، 90 و 91 از سوره بقره چشم دوختم و برآن شدم که به اين آيات از زاويه هاي متفاوت نگاه کنم و براي تکميل نگاهم به تفاسير موجود و آثار روائي خانه‌زادگان قران (اهل بيت عليهم السلام )رو آورم .
روش منطقي که دراين بحث دنبال شده به اين صورت است که اول آياتي از قرآن کريم که در باره موضع‌گيري يهود در صدر اسلام در برابر بعثت حضرت محمد صلي الله عليه وآله، انتخاب، نقل و ترجمه شده است . بعد از آن شان نزول آيه بيان شده و سپس ذيل آن اشاره‌اي به دليل مهاجرت يهود از سر زمين آبائي‌شان به جزيرة العرب، رفته است و پس از آن رواياتي که پيامبر به صراحت بيان نموده که « سرنوشت امت من شباهت تام با يهود دارد» به برسي اجمالي گرفته شده و در اخير از مجموع اين مطالب و در کنارهم قرار دادن آن اين نتيجه بدست آمده که اگر ما منتظران مهدي موعود علاوه بر شناخت‌مان از مهدي و حکومت او و... به تقويت و برجسته‌کردن معيارهاي جامعه جهاني مهدوي در بين مردم و جامعه‌مان نپردازيم در آن روز موعود و در آن فضاي که ارزشها همه با مقياس هاي جهاني سنجيده مي‏شود، اختصاص به اقليم و منطقه خاصي ندارد، دچار بحران هنجاري مي‏شويم و به سرنوشتي مثل سر نوشت يهود عصر بعثت رسول خاتم گرفتار مي‏شويم .
اکنون نتيجه اين سعي ناقصم را در منظر و ديد شما بزرگواران قرار مي‌دهم و اميدوارم با نظرات اصلاحي‌تان اين حقير را در تکميل برداشت ياري فرمائيد .

قران وموضع‌گيري يهود
«ولما جائهم کتاب من عند الله مصدق لما معهم وکانوا من قبل يستفتحون علي الذين کفروا فلما جائهم ماعرفوا کفروا به فلعنته الله علي الکافرين (89 /بقره) بئسما اشتروا به انفسهم ان يکفروا بما انزل الله بغياً ان يّنزّل الله من فضله علي من يّشاء من عباده فباؤ بغضبٍ علي غضبٍ وللکافرين عذابٌ مهينٌ (90/ بقره)
واذا قيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نُؤمن بما اُنزلَ علينا و يکفرون بما ورآءه و هو الحق مصدقاً لما معهم قُل فلم تقتلون انبيآءالله من قبل ان کنتم مؤمنين» (91/ بقره)
آن‌گاه که کتابي از جانب خدا به سوي آن‌ها آمد که تصديق کننده‌اي داشته آنها (در باره خاتم پيامبران ) بود، درحالي که در گذشته طلب فتح مي‏کردند بر کفار
«بخاطر وعده ظهور پيامبر خاتم » اما وقتي آمد آنچه که( از قبل) مي‏شناختند » يعني رسول خاتم ظهور کرد » بر او کافر شدند. پس لعنت خدا باد بر کفر پيشه‌گان.(89/ بقره) ولي آنهادر مقابل بهاي بدي، خود را فروختند؛ که به ناروا، به آياتي که خدا فرستاده بود (پيامبرو قرآن) کافر شدند. ومعترض بودند، چرا خداوند به فضل خويش، بر هر کس از بندگانش بخواهد، آيات خود را نازل مي‌کند؟! از اين‌رو به خشمي بعد از خشمي (ازسوي خدا ) گرفتار شدند. و براي کافران مجازات خارکننده است .(90/ بقره) وهنگامي که به آن‌ها گفته شود «به آنچه خداوند نازل فرموده، ايمان بياوريد.» مي‏گويند:« ما به چيزي ايمان ميآوريم که بر خود ما نازل شده است.» وبه غير آن،کافر مي‌شوند؛ درحالي که حق است؛ وآياتي را که بر آنها نازل شده تصديق مي‌کند. بگو: اگر (راست مي گوئيد، و به آياتي که بر خودتان نازل شده ) ايمان داريد، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين، به قتل مي رسانديد ؟!(91/بقره)
اجمال سخن اينست که اين آيات شريفه در صدد بيان موضع‌گيري يهود در برابر بعثت حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله است و کفر و انکار آنها را گذارش مي‏کند. براي درک معناي آيات مبارکه لازم بود به تفاسير و روايات شأن نزول مراجعه کنيم که نتيجه کار در اين زمينه همين است که هم اکنون در منظر مبارک شما قرار دارد.

مهاجرت يهود حجاز
اما اجازه دهيد قبل از تحليل مفاد آيه سيري داشته باشيم به داستان مهاجرت يهود نواحي حجاز از سرزمين اجدادي شان و فلسطين وشامات.
برمبناي برخي از بررسي هاي تاريخي چنين اذعان شده است که تاريخچه مهاجرت يهود سرزمين حجاز به صدوپنجاه الي دو صد سال قبل از بعثت برمي‏گردد و عوامل اين مهاجرت امراقليمي و پديده جغرافيايي و قحطي و گرسنگي و امثال آن نبوده بلکه انگيزه‌هاي صرفا سياسي و اعتقادي داشته است. آنها در کتب مقدس‌شان يافته بودند که در آخر الزمان پيامبري در جزيرة العرب ظهور مي‏کند؛ از سر زمين خود مهاجرت نموده دربين دوکوه عير الوارد و حداد«احد» «يثرب» مسکن گزيده وحکومت تشکيل مي‌دهد. او بر تمام قبائل عرب مسلط وپيروز مي‏شود و دين او جهاني خواهد شد. يهود بر مبني اين يافته‌ها همين که احساس کردند اين وعده نزديک شده است از سر زمين آبائي خود کوچ کردند و در سر زمين غريبه، سوزان و تفتيده جزيرة العرب سکني گزيدند تا در هنگام ظهور ياريگر آن پيامبر خاتم باشند.
«عمر رضي الله عنه، کان قدسمع ذالک من رسول الله صلي الله عليه واله و سلم اجلّي يهود من الخبير و اَمَرَ يهود الوادي ان تيجهّزوا بالجلاء الي الشّام وکان المعني في ذلک ان اليهود انما جا ؤوا من الشام الي ارض الحجاز و کان مقصود روسائهم من ذلک طلب الحنيفيه ما وجدوا في کتبهم من بعث رسول الله صلي الله عليه واله وسلم و نعت امته و بذالک کان يوصي بعضهم بعضا فلما بعث رسول الله صلي الله عليه واله وسلم امتنعوا من متابعته والانقياد للحق الذي دعا اليه حسداً و کفراً ...وان يعودوا الي الموضع الذي جاء من ذلک الموضع ابائهم فلهذا اجلاهم عمر... »
عمر شنيده بود که رسول خدا صلي الله عليه وآله دستور به تبعيد و کوچاندن يهود خيبر داده بود و به يهوديان وادي هم دستور کوچيدن به سوي شام (سر زمين اصلي شان ) داده بود. معني اين کار اين بود که يهود از شام به سوي سر زمين حجاز در طلب حنفي (پيامبر دعوت کننده به دين حنيف )آمده بود زيرا در باره ظهور او و توصيف امت او در کتب شان علائم و نشانه‌هائي يافته بودند و همديگر را به ياري او وصيت مي‏کردند اما آنگاه که رسول الله صلي الله عليه وآله مبعوث شد از پيروي او امتناع ورزيدند و به خاطر کفر و حسد، گردن تسليم در برابر حق فرود نياوردند... واين که بايد به موضع وموطن اصلي آبائي شان برگردند. لذا عمر آنها را تبعيدکرد و کوچاند.
ازاين گزارش تاريخي استفاده مي‏شود که اقوام يهود ساکن در اطراف مدينه همه بر اساس اعتقادات برخاسته از متن تورات (در مورد خاتم رسولان که در آخرالزمان در بين کوه عير و حداد «احد»مهاجرت نموده حکومت تشکيل ميدهد) بدين سرزمين غربت کوچ کرده‌اند و براي ياري آن رسول خاتم طعم تلخ مهاجرت و مسکن گزيني در ديار غربت را بر خود هموار کرده اند.

معرفت يهود نسبت به پيامبر خاتم
يهود به خوبي مي‏شناختند که پيامبر آخرالزمان که در جزيره العرب ظهور مي‏کند چه ويژه‌گي هايي دارد (يعرفونه کمايعرفون ابنائهم...پيامبر را همان طور مي‏شناختند که فرزندان شان را مي‏شناختند )
مشخصاتي که براي پيامبر اعظم در تورات آمده بود آنقدر شفاف بودکه راه هر گونه ترديد را در باره رسول گرامي اسلام مي‏بست. از چيزهائي که در باره حضرت در کتاب يهود مطرح شده بود موارد زير بود :
1- پیامبر آخرالزمان فردي امّي و درس ناخوانده است .
2- از فرزندان اسماعيل است.
3-بواسطه بهترين خلق خدا ياري و تائيد مي‏شود.
4-مهر نبوت در پشت (بين کتفين) دارد.
5-از مکه مهاجرت مي‏کند.
6-بين دو کوه عير و حداد (احد) «مدينه» مسکن مي‏گزيند وحکومت تشکيل مي‏دهد.
7-دين او عالم گير مي‏شود.
8- جانشينان او 12 نفرند به عدد نقباء بني اسرائيل.
9- از شدت تواضع بر حمار برهنه سوار ميشود و موارد زيادي ديگر که اين وجيزه مجال احصاء آنها را نميدهد.
«فکانت اليهود يقولون للعرب قبل مجيئ النبي، ايهاالعرب هذا آوان نبي يخرج بمکه و يکون هجرته بالمدينه وهو آخر الانبياء وافضلهم، في عينه حمرة وبين کتفيه خاتم النبوة ويلبس الشمله ويجتزي الکسره وتميرات ويرکب الحمار عريه وهو الضحوک القتال ويضع سيفه علي عاتقه ولايبالي بمن لاقي يبلغ سلطانه منقطع الخف والحافر و ليقتلنکم الله به يامعشر العرب قتل عاد».
يهود هميشه براي عربهاي قبل از بعثت پيامبر مي‌گفتند اي عرب زمان ظهور پيامبري در مکه فرا رسيده است که به مدينه هجرت مي‏کند و او آخرين سفير الهي وافضل سفيران خداست . از نشانه هاي او اين است که در چشمش قرمزي وجود دارد و بين دو شانه اش مهر نبوت نمايان است ولباس پشمين ساده مي‏پوشد و ديه شکستگي وبهاي خرما ها را پرداخت ميکند و (متواضعانه ) بر الاغ بي‌زين و پالان سوار مي‏شود، آشکارا (بدون حيله) نبرد مي‏کند وشمشيرش حمائل گردنش است از ملامت کسي نمي‏هراسد با هرکه روبرو شود بر او مسلط مي‏شود پاپوش غير چکمه اي دارد و گاهي برهنه پا، راه ميرود. اي عرب خدا شما را به دست آن نبي مثل قوم عاد مي‌کُشَد .

مفاد وشأن نزول آيه
قبل از بعثت پيامبر اسلام يهوديان هرگاه با مردم ساکن جزيره العرب درگير مي‏شدند و احياناً از آنها شکست مي‏خوردند، آنان را بر آمدن پيامبر خاتم تهديد مي‏کردند و اظهار مي‌داشتند: هرگاه آن پيامبر ظهور کند ما با ياري او شما را به دين خدا وادار خواهيم نمود و يا مثل قوم ارم و عاد نابودتان خواهيم کرد. آيه مبارکه نيز بر اين تهديد يهود اشاره کرده است و فرموده است : «وکانوامن قبل يستفتحون علي الذين کفروا ...»
ابن عباس نقل کرده است : يهود هميشه اوس وخزرج را به نصرت و ياري پيامبر صلي الله عليه وآله قبل از بعثتش تهديد مي‏کردند (کانوا من قبل يستفتحون علي الذين کفروا )؛ اما آنگاه که پيامبر را خدا در بين عرب مبعوث کرد، معاذ بن جبل و بشير ابن مغرور به آنها گفتند: اي گروه يهود از خدا بترسيد و اسلام آوريد مگر شما نبوديد که مارا به نصرت محمد صلي الله عليه وآله تهديد مي‏کرديد در آنوقتي که ما مشرک بوديم و خبر مي‌داديد که او مبعوث خواهد شد .
در تفسير کشّاف و جوامع الجامع چنين آمده است : يهود هرگاه با مشرکين عرب نزاع مي‌کردند و درگير مي‌شدند (يستفتحون علي الذين کفروا ) از خداوند طلب ياري مي‏کردند در مقابل کفار مي‏گفتند: «اللهم انصرنا بالنبي المبعوث في آخر الزمان الذي نجده نعته وصفته في التوراة ويقولون لاعدائهم من المشرکين: قد اظل زمان نبي يخرج بتصديق ما قلنا فنقتلکم معه قتل عاد و ارم». هميشه يهود مدينه طلب نصرت مي‏کردند از خدا به واسطه بعثت رسول خاتم در برابر قبيله اوس و خزرج قبل از بعثت پيامبر اسلام و براي تهديد اين قبائل مي‏گفتند در فرداي نزديک پيامبري که اوصاف او را ما در تورات ديده‌ايم ظهور خواهد کرد که بر عرب و تمام مشرکين غلبه خواهد کرد و اعتقاد داشتند که او اسرائیلي خواهد بود نه عربي؛ اما وقتي خدا او را از عرب مبعوث کرد نه از يهود، از قبول او خود داري کردند و نژاد پرستي و قوم‌گرائي را در پيش گرفتند ونبوتش را رد کردند وگفته‌هاي پيشين شان را در مورد او انکار کردند... واما عده اي از اوسيان و خزرجيان به آنها گفتند اي گروه يهود شما در روزهاي پيشين ما را به آمدن محمد تهديد مي‏کرديد آنگاه که ما اهل شرک بوديم؛ اورا براي ما توصيف و تعريف مي‏کرديد وياد آور مي‏شديد که او به زودي مبعوث مي‏شود. خوب حالا او مبعوث شده است و ما به او ايمان آورده ايم وشما گفتارتان را انکار کرده و برگشته‌ايد. خلاف گفته‌های‌تان از شما آشکار شد! اما يهود جواب دادند که ما چيزي را براي شما تعريف نکرده ايم و اين آن چيزي نيست که ما براي شما تعريف کرده بوديم. خداوند اين آيه مبارکه را نازل کرد که: «لما جائهم کتاب من عند الله مصدقا لما معهم ...»
پس از مجموع گذارشات شأن نزول وبرداشتهاي اهل تفسير اين نتيجه به دست مي‌آید که اين آيات مبارکه در پاسخ انکار يهود در مورد گفته‌هاي قبلي شان بوده است که خدا اين کفرو انکار شان را بر ملا ساخته است و اين عمل شان را يک معامله خيلي بد و داراي زيان خوانده است .

تشابه امت اسلام با يهود در سرنوشت
شباهت امت پيامبر به امت يهود در روايات زيادي از رسول گرامي اسلام نقل شده و نزد فرقه شيعه و سني موجود است که کثرت روايت در اين زمينه قابل توجه بوده و مانع هر گونه ترديد مي‌شود. و حتي در برخي از اين روايات اين شباهت آنقدر تام و همه جانبه معرفي شده که تعبير خاص و ويژه‌اي بکار رفته است و فرموده‌اند: اگر در امت بني اسرائيل کسي در سوراخ سوسماري خزيده باشد، در امت محمد
(صلي الله عليه وآله) همان اتفاق خواهد افتاد.
1- حديث معروف بين فرقه شيعه و سني از رسول گرامي اسلام وجود دارد به اين مضمون: ابن عمر از رسول الله صلي الله عليه واله نقل کرده است: «لَيَأتيَنّ علي امّتي ما أتي علي بني اسرائيل حذو النّعل بالنّعل...» حتما بر امت من همان خواهد آمد که بر بني اسرائيل آمد، گام به گام...
2- صح عن النبي صلي الله عليه و آله: «سيکون في امتي کل ماکان في بني اسرائيل حذوا النعل بالنعل والقذوة بالقذوة حتي لو ان احدهم دخل حجر ضب لدخلتموه». به سند صحيح از رسول الله صلي الله عليه وآله روايت شده است که فرمود: به زودي هر اتفاقي که در بني اسرائيل افتاده در امت من خواهد افتاد؛ گام به گام و ومرحله به مرحله، حتي اگر يکي از آنها در سوراخ سوسماري رفته باشد يکي از شما خواهيد رفت .
3- ومن الصحيحين عن ابي سعيد الخدري ان رسول الله قال: «لتتبعن سنن من کان قبلکم شبرا بشبر وذراعا بذراع حتي لودخلوا حجر ضب لتبعتموهم.» ابي سعيد خدري از رسول الله صلي الله عليه و آله نقل کرده که ايشان فرمودند: «حتما شما روش امت قبل از خود تان را متابعت خواهي کرد وجب به وجب و ذراع به ذراع، حتي اگر آنها در سوراخ سوسماري رفته باشند شما هم آنها را پيروي خواهيد کرد» از جمله مواردي که يهود و اسلام شباهت دارد انتظارشان نسبت به منجي است يهود منتظر منجي و پيامبر خاتم بودند و مسلمانان منتظر وصي خاتم و خاتم الا وصياء هستند.
همان طوري که يهود براي ظهور پيامبر خاتم دعا و استغاثه داشتند و نذورات وقرباني مي‌دادند و خودشان را براي ياري او آماده مي‌کردند و خودشان را از ياران آن پيامبر مي‌دانستند و حتي براي ياري او از سرزمين اجدادي شان مهاجرت کردند و به جزيرة العرب آمدند.
ما مسلمانان و علي الخصوص ما شيعيان نيز انتظار منجي آخر الزمان و خاتم الاوصياء را مي‏کشيم و منتظر و چشم به‌راه ابرمردي از سلاله رسول الله صلي الله عليه و اله هستيم. براي تعجيل در ظهود او دعا مي‏کنيم؛ نذر و نياز مي‏کنيم و چنين مي‏پنداريم که ما از ياران و علم برادران آن امام خاتم هستيم و آن حضرت به کمک ما جهان را بسمت و سوي عدالت و... سوق مي‌دهد. تا اينجاي قضيه هم براي ما اتفاق افتاده همانطويکه براي بني اسرائيل اتفاق افتاده بود. اما نگراني از اين جا آغاز مي‏شود که همان نتيجه و فرجامي که براي يهود سر زمين حجاز که صد ها سال منتظر بعثت نبي خاتم بودند، رقم خورد براي منتظران حضرت ختم الاوصياء عجل الله تعالي فرجه الشريف، نيز رقم نخورد. نتيجه انتظار براي يهود خيلي بد فرجام بود که خدا کند براي جامعه مسلمان مخصوصا شيعيان، آن‌گونه بد فرجام نباشد .
يهوديان با آن ادعاهاي انحصاري ودروغين و درعین حال داغ شان (که پيامبر آخر الزمان را از خود خوانده بودند) و با آن تهديدهاي ظاهرا حق مدارانه شان که مشرکين جزيرة العرب را به آمدن پيامبر خاتم تهديد مي‏کردند و مدعي بودند که با آمدن او ما کمر به ياري او مي‏بنديم، شما مشرکين را بر دين او فرا مي‏خوانيم که اگر اجابت نکنيد همه شما را از دم تيغ ميرانيم؛ در پگاه ظهور پيامبر خاتم از معرکه امتحان سر افگنده و شرمسار بيرون آمدند و نه تنها پيامبري را که آمدنش را بشارت مي‏دادند، ياري نکردند که تمام ثروت و سر مايه‌شان را براي کوبيدن و نابودي او و دست آورد وحياني او بکار بردند .
جامعه مسلمان و خصوصا شيعه‏ي امروز، نيز نسبت به ظهور حضرت مهدي چنين موضع و جايگاهي را دارد و همه جهان را به آمدن مصلح بزرگ بشارت مي‌دهد . اين بشارت درست است ولي اينکه آيا در هنگام ظهور جوامع شيعه از ياوران او خواهند بود يا در مقابل او ايستادگي مي‏کنند؟ اين خيلي معلوم نيست .
و اگر شباهت مسلمانان و يهود تام باشد که به حسب روايت هست قطعا عده اي از مدعيان ياوري مهدي در مقابل او خواهند ايستاد و مصلح بودن و منجي بودن اورا انکار خواهند کرد.
مؤیید اين نظر رواياتي است که از ائمه ما وارد شده است که هميشه هشدار مي‏داند که مبادا در روز ظهور به مخالفت مهدي و انکار او برآئيد.
الإمام الباقر عليه السلام وفي قوله عز وجل: «ولقد آتينا موسي الكتاب فاختلف فيه، قال: اختلفوا كما اختلف هذه الأمة في الكتاب وسيختلفون في الكتاب الذي مع القائم الذي يأتيهم به حتي ينكره ناس كثير فيقدمهم فيضرب...» امام باقر عليه السلام در مورد آيه مبارکه( ولقد آتينا موسي الکتاب فاختلف فيه...) فرمودند: بني اسرائيل در مورد کتاب شان همان طور اختلاف کردند که اين امت اختلاف کردند و به زودي در مورد کتابي که امام مهدي با خود مي‏آورد نيز اختلاف خواهند کرد و حضرت را مورد انکار قرار خواهند داد و حضرت آنها را فرا خوانده گردن مي‏زند
انکاري که در اين حديث مطرح شده مربوط مسلمانان است همان‌هائي که حضرت را قبول داشته‌اند چون انکار درجايي به کار رفته است که قبل از آن اقرار ي وجود داشته است .
اين ترس وجود دارد که در آن روز جوامع به ظاهر منکر مهدي به محض ديدن او کمر به ياري او بندند(مثل مشركان اوس وخزرج) و ما شيعيان يا عده‌اي از ما او را انکار نموده و علم مخالفت بر داريم (مثل يهوديان صدر اسلام ) و يا اگر ظهور او با برخي از منافع و مقام‌هاي اجتماعي ما در اصطکاک باشد (که قطعا مي‏باشد) نتوانيم از منافع خود دست برداريم و او را مهدي دروغين خوانيم.
با توجه به اين تشابه که بين امت محمد صلي الله عليه و اله و سلم و بني اسرائيل وجود دارد، خطر اين انحراف و انکار وجود دارد وقطعي است .

علل انکار يهود
ولي بد نيست نگاهي به علت موضع‌گيري بني اسرائيل و يهوديان در قبال بعثت پيامبر خاتم بياندازيم شايد راه برون رفت از اين خطر را براي خودمان پيدا کنيم.
خوشبختانه خداي متعال در دو آيه بعدي دليل و علت اين موضع‌گيري يهود را بيان نموده و فرموده است :
«بئسما اشتروا به انفسهم ان يکفرو ابما انزل الله بغياً ان ينزل الله من فضله علي من يشاء من عباده فباؤا بغضب علي غضب و للکافرين عذاب مهين (90) و اذا قيل لهم أمنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما انزل علينا و يکفرون بما وراء ه وهو الحق مصدقا لما معهم قل فَلِمَ تقتلون انبياء الله من قبل ان کنتم مؤمنين.
ولي آنهادر مقابل بهاي بدي ،خود را فروختند؛که به ناروا، به آياتي که خدا فرستاده بود کافر شدند». ومعترض بودند، چرا خداوند به فضل خويش، برهرکس از بندگانش بخواهد،آيات خود را نازل ميکند؟! از اين‌رو به خشمي بعد از خشمي (ازسوي خدا ) گرفتار شدند. و براي کافران مجازات خارکننده است.(90) وهنگامي که به آنها گفته شود «به آنچه خداوند نازل فرموده، ايمان بياوريد.» مي‌گويند:« ما به چيزي ايمان مي‌آوريم که بر خود ما نازل شده است » وبه غير آن،کافر مي‌شوند؛ درحالي که حق است وآياتي را که بر آنها نازل شده تصديق مي‌کنند.
بگو: اگر (راست مي‌گوئيد، و به آياتي که بر خودتان نازل شده ) ايمان داريد، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين، به قتل مي رسانديد ؟!(91)
در تفسير اثنا عشري آمده است: چون يهود دنيا را به دين اختيار کردند و به سبب رياست دنيويه عذاب اخرويه براي خود فراهم نمودند حق تعالي مذمت ايشان مي‌فرمايد: بد است آنچيزي که فروختند به آن نصيب و بهره نفسهاي خود را. يعني بد معامله‌اي کردند به سبب اينکه کافر شدند به آنچه که خداوند نازل فرمود از حق (قرآن ) بر هرکه بخواهد از بندگانش...
چون آنها مي‌خواستند اين پيامبر آخرالزمان از بني اسرائيل باشد و چون چنين نشد، حسادت کردند و کراهت ورزيدند که چرا پيامبر از عرب انتخاب شد.
در انوار درخشان چنين ترجمه شده است: چه بسيار داد و ستد زيانداريست که نفوس خود را بدان فروخته و قرآن را تکذيب نمودند و به سبب اينکه پروردگار از فضل خودآنرا بربنده شايسته خود فرستاده رشک بردند، پس زياد دچار خشم پروردگار شده و همواره از رحمت او رانده شوند و براي کافران عقوبت خارکننده‌اي آماده است.
شرح: آيه کريمه مبني بر توبيخ يهود است که پيش از بعثت رسول اکرم صلي الله عليه و اله وسلم به سبب مژده به آن بر مشرکان فخر مي‌کردند؛ ولي پس از بعثت او و نزول قرآن، از نظر حسد او را انکار نمودند چنانچه به يهود گفته شود که به قرآن ايمان بياوريد،گويند تنها به تورات که بر بني اسرائيل فرستاده شده ايمان آورده ايم و جز آنرا هرگز تصديق نخواهند نمود... آيه کريمه در صدد بيان لجاجت يهود است
درتفسير الميزان: راستي خود را به بد چيزي معامله کردند خود را دادند و در مقابل اين را گرفتند که از در حسد به آنچه خدا نازل کرده کفر بورزند که چرا خدا از فضل خود بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل ميکند؟ در نتيجه از آن آرزو و انتظاري که نسبت به آمدن قرآن داشتند برگشتند و خشمي بالاي خشم ديگرشان شد. تازه اين نتيجه دنيايي کفر است و کافران عذاب خوار کننده دارند بعد در ادامه مي‌فرمايند: اين آيه علت کفر يهود را با وجود علمي که به حقانيت اسلام داشتند، بيان مي کند. و آن را منحصرا حسد و ستم پيشگي مي‌داند.
تفسير نمونه خيلي شفاف و قشنگ بيان کرده‌اند: معامله زيان آور : به حقيقت يهوديان معامله زيان آوري انجام دادند، کساني که براي تبعيت از پيامبر از سرزمين‌هاي خويش کوچ کردند و با چنان مشکلاتي در سرزمين مدينه مسکن گزيدند تا به مقصود خويش برسند، سر انجام پس از بعثت رسول اکرم تنها بخاطر اينکه او از بني اسرائيل نيست به او کافر شدند. (ج 1 ص 239)
در تفسير امام حسن عسکري عليه السلام چنين آمده است: فقال (بئسما اشتروا به انفسهم) اي اشتروها بالهدايا و الفضول التي کانت وصل اليهم و کان الله امرهم بشرائها من الله بطاعتهم له ... يعني آنها جان‌هاي شان را در برابر مال دنيا وذخایری که به آنها به سبب کفر شان ميرسيد فروختند، در حالي که خدا دستور به فروش آن در طاعت خودش داده بود.
در تفسير الميزان در تفسير عام آيه 89 و 90 چنين آمده است: قوله تعالي بئسما اشتروا بيان لسبب کفر هم بعد العلم و ان السبب الوحيد في ذلک هو البغي والحسد.
در صدر آيه مورد بحث (89) باز به همان جنبه تعصبات نژادي يهود اشاره شده است . قرآن مي‌گويد: آنها هنگامي که به سوي دستورات پروردگار دعوت مي‌شوند و از آنها خواسته مي‌شود که به قرآن ايمان بياورند مي‌گويند ما به همان کتابي که برخود ما نازل شده ايمان مي‌آوريم و به غير آن کفر مي‌ورزند آنها نه به انجيل معتقدند و نه به قرآن ايمان مي‌آورند. تنها جنبه‌هاي نژادي و منافع خويش را در نظر مي‌گيرند
از بررسي اين فراز از آيات مبارکه اين نتيجه استنباط ميشود که دليل کفرو انکار يهود دو چيز بوده است :
1- نژاد پرستي، قوم مداري و ناسيوناليستي شرک آميز که غير خود را يا اصلا انسان به حساب نمي‌آوردند ويا آن‌ها را انسان مادون مي‌پنداشتند؛ چنان که امروز هم اسرائيل ماسواي يهود را حيواناتي ابزاري مي‌دانند که خدا براي رفاه و آسايش يهود و بهره‌گيري يهود آفريده است. يهود گمان مي‌کرد که پيامبر خاتم از بين فرزندان بني اسرائيل برگزيده خواهد شد وبراي تأمين منافع يهود، دين جديدي را عرضه خواهد کرد و برمبناي خواست هاي يهود دين جديد را پايه‌گذاري خواهد کرد. وقتي ديدند اين گمان شان بيهوده بوده وخيال واهي بيش نبوده است وخداوند از بين عرب آخرين سفير خويش را انتخاب کرد، به يکباره تمام بافته‌هاي خود را پنبه ديدند خشمناک شدند همه‌ي ادعاهاي خود را زیر آب زدند و همه چيز را که اقرار داشتند انکار کردند و حتي گفتند ما هيج چيزي نگفتيم و يا ما آنچه گفتيم منظور ما اين نبود. حسادت و نژاد پرستي باعث شد يهود تمام گفته‌هاي خود را انکار کنتد و پيامبر اسلام را دروغگو بخوانند .
2- دنيا دوستي وحفظ دست‌آوردهاي مادي، وقتي پيامبر اسلام مبعوث شد وضعيت يهود سرزمين حجاز خيلي خوب شده بود و به رفا ه و آسايش گرائيده بود بهترين مزارع را در اختيار داشتند و بر سرزمين‌هاي حاصل خيز مسلط بودند و علاوه بر اين که حمايت از رسول خاتم مستلزم گذر از منافع مادي بود و مي بايست از مال و جان شان در اين عرصه سرمايه‌گذاري کنند که اين براي يهود خيلي گران بود و نمي‌توانستند ازين ذخارف دست بردارند؛ لذا براي حفظ ثروتهاي‌شان دست به انکار رسولي زدند که خود شان بشارت دهنده آن بودند و خود را از علمداران آن محسوب مي‌کردند .
يهوديان روي صندلي « أحسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا وهم لا يفتنون»تمام آموزه‌ها و آموخته‌های‌شان را به فراموشي سپردند و برگه پاسخ نامه را نه تنها بي‌جواب مثبت که با کفر و انکار مدرسه و مکتب و معلم و عِلم، همراه نمودند و از همان جا در صدد انفجار و تخريب مدرسه و معلم و کلاس بر آمدند. وحتي دانسته‌هاي خود را هم جهل معرفي کردند. حسادت و دنيا پرستي يهود در آن شرائط حساس کار دست شان داد و آنها را به کاري وادار کرد که هرگز فکرش را نميکردند و هرگز تصور نمي کردند که يهود در مقابل خاتم المرسلين قرار گيرد و علم انکار بردارد .

اوضاع مسلمانان در آخر الزمان
اگر به اطراف مان نيک بنگريم و عينک دودي را از چشمان مان برداريم و کمي به خود آئيم آنچه در جامعه زيستي مان مشاهده مي‌کنيم اوضاع را اگر بدتر از صدر اسلام يهود نبينيم بهتر هرگز نخواهيم ديد، دنيا دوستي و نژاد پرستي و خود‌خواهي و همه را براي خود خواستن، از مشخصات و ويژگي‌هاي عصر و زمان جامعه ماست.
اگر تمايل داريم که اوضاع دوران و عصرمان را به خوبي باز شناسي نموده و با جزئيات درک کنيم بهتر خواهد بود که از بيان معجزه آساي حضرت صادق آل محمد، صلي الله عليه و آله، در اين مورد بهره ببريم و با عينک وي چشم به روي جهان اطراف مان گشائيم و منتظر باشيم که مولا براي ما؛ عصر و زمان ما را چگونه معرفي مي‌کند. بدين روش هم، عصرمان را شناخته‌ايم و هم با معجزه جاويد مولاي‌مان آشنائي يافته‌ايم .
روايتي را که قصد دارم طرح نمايم مضمون آن گواه صادقي است بر صحت اسناد آن به منبع علم افاضي الهي و علوم فاخرعلوي و نياز به تتبع و تلاش در اثبات صحت اسناد آن به مولانا الصادق عليه السلام نيست؛ زيرا براي بشر عادي که فردايش را نمي‌تواند پيش‌بيني کند، ساختن و جعل چنين روايتي محال مي‌نمايد .
روايت خيلي مفصل است و تمام زوايا وابعاد فرهنگي، اجتماعي، سياسي، نظامي، اقتصادي و حوادث آخر الزمان را شرح و بسط داده است که اين وجيزه گنجايش طرح تمام مباحث حديث را ندارد. ما فقط به ترجمه بخشي از حديث که تاحدودي مربوط بحث ماست بسنده مي‌کنيم:
از محمد بن ابي حمزه، از حمران بن اعيَن در باره علائم آخر الزمان نقل شده است که گفت: در محضر امام صادق عليه السلام از بني عباس و وضع پريشان شيعه سخن به ميان آمد، حضرت فرمود: نمی‌دانی که اگر کسي منتظر ظهور دولت ما باشد و بر ترس و آزاري که در راه پيروي از ما مي‌بيند صبر کند فردا در زمره ما خواهد بود؟... هرگاه ديدي که دين دست خوش تغيير وتبديل شده است همانگونه که آب کاسه تغيير وتبديل پيدا مي‌کند، ديدي که پيروان باطل بر اهل حق برتري يافته‌اند وديدي که مردم اموال خود را در راه غير خدا بذل مي‌کنند وکسي او را از اين کار برحذر نمي‌دارند وجلو آنها را نمي‌گيرند وديدي که بعضي از مشاهده‌ی تلاش وکوشش مؤمني در امر دين، پناه به خدا مي‌برند و ديدي که همسايه خود را آزار مي‌رساند وکسي هم او را مانع نمي‌شود وديدي که کافران از ديدن فساد در روي زمين خشنود است وديدي که مرد به مرد رغبت نموده و مردها هم در اين عمل بر يکديگر حسد مي‌ورزند و ديدي که ثروتمند از شخص با ايمان عزيزتر است وديدي که رباخواري آشکار است و ربا خوار مورد ملامت قرار نمي‌گيرد و ديدي که زن‌ها به عمل زنا افتخار مي‌کنند! وهر گاه ديدي که زن براي انصراف شوهرش از مردان و جلب توجه او به خودش به شوهر رشوه مي‌دهد وديدي که حلال حرام گشته و حرام حلال و ديدي که در امور ديني با رأي شخصي عمل مي‌شود و قرآن و احکام آن تعطيل مي‌گردد و ديدي که مردم در ارتکاب معاصي چنان جري شده‌اند که منتظر شب نمي‌مانند بلکه همه گناهان را در روز و علنی انجام مي‌دهند و هرگاه ديدي که مومن جز با قلب خود قدرت ندارد اعمال زشت را نکوهش کند وديدي که مال زياد در راه غضب خداوند (گناه) صرف مي‌شود وديدي که واليان مسلمان کافران را به خود نزديک و نيکوکاران از خود مي‌رانند وهرگاه ديدي که معاش مرد از راه فروش ناموس او تأمين مي‌شود و او اين را مي‌داند و به آن تن مي‌دهد و ديدي که مرد رياست را بخاطر رسيد ن به دنيا طلب مي‌کند وخود را به بد‌زباني مشهور مي‌سازد تا از وي بترسند وکارها را به او واگذارکنند وديدي که ثروتمندان از پرداخت وجوهات شرعي خود داري مي‌کنند و...«زمان ظهور دولت ما فرا رسيده است »
باوجود چنين گرايش‌هائي در بين مسلمانان؛ آيا مي‌توان اميد داشت که ملتي که تمام هم وغمش شکم و شهوت و دنيا و ماديات است بتواند در چنين انقلاب با شکوهي سهم گيرد و نقش بازي‌کند و از مدافعان حريم ارزشهاي آن باشد؟
اجازه دهيد تير به هوا رها نکنم و روي سخنم را به سمت خودم و هم صنفي خودم (قشر روحانيت معزز)بگردانم. کمي خودم به خودم انديشه کنم و وضعيت هم صنفي‌هاي خودم را مرور کنم که از اين معرکه و از اين امتحان کانکور روسفيد بيرون خواهيم آمد يا نه ما هم مردود مي‌شويم و سر نوشت احبار و رهبانان يهود را پيدا مي‌کنيم؟
از تمام علماء و روحانيون گرامي مخصوصا آيات عظام تقليد طلب عفو و بخشش دارم، آنها که اسپ تازي خويش را از گردنه نفس عبور داده‌اند و عنقا همطراز پرواز شان نيست(که خيلي کم‌اند) از اين خطاب خارج است. مخاطب من خودم و هم قطاران خودم است.
آيا ما روحانيت در حدي روي نفس و خواهش‌هاي آن کار کرده‌ايم که در اين گير و دار اسير تمايلات آن نمانيم و در مرزي از تواضع هستيم که اگر مهدي بدون کبکبه و دبدبه آمد تکذيبش نکنيم ؟
مثلا تصور کنيد يک آيت الله العظماي را که ميليونها مقلد دارد و سيل از وجوهات به سمت او سرازير است و حد اقل شصت سال از عمر خويش را صرف علوم و معارف اهل بيت عليهم السلام کرده است و براي نشر معارف اهل بيت درس‌ها گفته است و مدرسه‌ها ساخته است و فقراي زيادي را نوازش و سرپرستي کرده است و هم اکنون در عرصه خدمت‌رساني به ايتام آل محمد شهره است و اقتدار جهاني دارد. اگر حضرت ظهور کند و اولين دستورش به اين حضرت آيت الله اين باشد که شما تمام اقتدار و شهرت تان را کنار گذاريد و برويد زير پرچم فلان شخص ژنده پوش سياه چهره فلان روستا نشين و دستورات او را مو به مو اجرا کنيد و همه توان‌مندي مالي‌تان را به او تحويل دهيد. اگر اين آيت الله العظمي تواضع و خضوعش در برابر مولايش به حدي بودکه اين دستور حضرت را اجرا کند از تمام دستمايه‌ی تلاش شصت ساله خويش دست بردارد و ... که خوشا به حال ماها و الّا اين از آن احبار و رهباناني که در برابر پيامبر ايستادند چه برتري و امتيازي دارد.

من به عنوان يک روحاني دو مشکل عمده دارم:
1. تکبر و نخوتي که از احترام و کرنش مردم نسبت به من در من ايجاد شده، رشد کرده و الان به صورت يک ديوي غير قابل مهار، مرا در چنگ گرفته و اجازه نمي‌دهد در برابر از خود پيائين‌تر تواضع و فروتني کنم و حتي اگر يکي از هم صنفي‌هاي خودم را در جائي نظاره کنم که از من بيشتر احترام مي‌شود؛ تکبر من به حسادت مبدل مي‌شود و چشم ديدنش را ندارم. به همين دليل و دلايل غير قابل بازگو اگر در محله‌اي مستقر هستم تا چندين و چند سال با روحاني ديگري که در محله آن طرفتر است و تقربيا از من بالاتر يا همطراز من است، ارتباط ندارم و هماهنگ نيستم که خير حتي اگر کسي از او خيري نقل کند و از من بپرسد مي‌گويم من او را نمي‌شناسم. آيا با اين وضع اگر حضرت ظهور کند من لياقت و شايستگي حضور در رکاب آن يگانه دهر را خواهم داشت؟ فکر نکنم چنين قلب ناپاک و غلف خورده‌ي غفلت برده، استعداد تصديق حجت خدا را داشته باشد ولو هر روز هم دعاي ندبه خوانده باشد و هر روز به مردم گفته باشد که براي تعجيل در ظهور امام عصر(عج)صلوات!
البته پيامبر گرامي اسلام وضعيت بد مرا پيش‌بيني کرده است و هم به خودم و هم به جامعه زمانم گوشزد کرده است که: «سيأتي زمان علي أمتي لا يبقي من القرآن إلا رسمه، و لا من الاسلام إلا اسمه، يسمون به و هم أبعد الناس منه، مساجدهم عامرة، و هي خراب من الهدي، فقهاء ذلک الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء، منهم خرجت الفتنة و إليهم تعود.» منظور از اين فقيه من و امثال من است که خود را اصلاح نکرده‌ايم و کبر وحب مقام داريم؛ ولي آن فقيه بزرگواري که خودش را با رياضت و تقوا و پرهيزگاري تطهير و تزکيه کرده است، اين روايت شاملش نيست
2. «حب جاه و مقام» مقام اجتماعي که به برکت تلبس به لباس مقدس روحانيت و تصدي امور معنوي مردم متدين و خدا جو به ما سپرده شده است و اين هم امانتي است از جانب پروردگار عالم براي خدمت به خلق و ترويج ارزشهاي والاي ديني، و ابزاري است اعتباري براي رتق وفتق امور ديني و دنيائي.
آيا اين موقعيت و مقام اجتماعي ما را شيفته و فريفته خويش نساخته و جاي معبود را در قلب نگرفته است وشيريني و حلاوت آن ذايقه خدا خواهي ما را نيست و نابود نکرده است؟ وقتي به خودم نگاه مي کنم مي بينم از اينکه مردم به من حاج آقا مي‌گويند انبساط خاطر يافته و از آن متلذذ مي شوم واگر در مجلسي وارد شوم و اگر در صدر مجلس جايم دادند با اطمینان خاطر همچون شير غران تکيه مي‌زنم و اگر خداي نخواسته احترام نشوم از شدت اندوه به خود مي‌پيچم و اهل آن مجلس را تفسيق و شايد هم تکفير کنم. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. با چنين روحي و با چنين قلب مقلوبي آيا اين توان واستعداد براي من وجود دارد که حجت خدا را تصديق کنم و سرتسليم در برابر او و سربازانش فرود آورم؟ يقينا در آن هنگام نيز توقع خواهم داشت که حضرت اولين کارش اين باشد که مرا متصدي امري و حايز مقامي قرار دهد والا مي‌گويم او فرزند زهرا نيست و نعوذ بالله مي‌گويم او مهدي دروغين است. اعاذنا الله من شرور انفسنا.

نتیجه
پس نتيجه‌اي که از اين بررسي به دست آمد اين شد که:
1. يهود براي ياري پيامبر خاتم وآخر الزمان که در کتاب مقدس شان توصيف شده بود و اوصاف او با تمام جزئيات مطرح شده بود به جزيره العرب مهاجرت کردند و انگيزه شان هم اين بود که آن پيامبر را در اجراي فرمان خداي ياري کنند.
2. آنها قرنها منتظر ظهور و بعثت حضرت محمد صلي الله عليه و آله بودند و براي تعجيل بعثتش دعا مي‌کردند و حتي وقتي با کفار درگير مي‌شدند آنها را به آمدن پيامبر خاتم تهديد مي‌کردندکه اين جريان را خدا در قرآن به يهوديان صدر اسلام گوشزد کرده است.
3. اما وقتي حضرت ختمي مرتبت مبعوث شدند يهود به دو دليل که قران متذکر شده است دعوت حضرت را نپذيرفتند: يکي حسادت که چرا نبي ازبين بني اسرائيل مبعوث نشد و دوم دنيا دوستي و به مخاطره افتادن مال وثروتي که فراهم کرده بودند و اقتدارهاي که احبار و رهبان شان يافته بودند. برای احبار و رهبان سخت بود که به يکباره ازتمام آن امتيازات مالي و اجتماعي دست بردارند .
4. پيامبر اسلام به جامعه مسلمين به صورت مکرر گوشزد کرده است که هر حادثه‌اي که براي يهود اتفاق افتاده براي امت من هم اتفاق خواهد افتاد طابق النعل بالنعل.
5. نگراني اين است که نکند به خاطر برخي از همان انحرافاتي که باعث شد يهود پيامبر را انکار کند ما از جمله کساني باشيم که منجي بشريت (مهدي عليه السلام) را که اين همه برايش سرو دست مي‌شکنيم انکار کنيم و براي اين که موقعيت‌هاي اجتماعي به دست آمده از ما گرفته نشود او را انکار کنيم و خداي نخواسته دروغگو لقبش دهيم.
6. زيرا همين دو مشکل در بين جامعه شيعي ما به خوبي مشهود است. هم ناسيوناليستي طوفان مي‌کند و تمام نهادها، رسانه‌ها، گروه‌ها به آن دامن مي‌زنند و تنها چيزي که مطرح نيست فکر جهان‌گستري مهدوي است. جامعه‌اي که مي‌خواهد مدافع آرمان مهدوي با شد بايد از قيد نژاد و قوم و سر زمين رهيده باشد و فکرش، آرمان‌هايش و اهدافش و ديدگاهش مهدوی باشد. نه اين که داراي يک جهان بيني موشي، محصور در چارگوش دهکده خودش باشد. اين انحصار و کوتاه‌بيني با روح جهان‌نگري و جهان آرماني مهدوي سازگاري ندارد و ممکن است درآن روز کار دست ما دهد و ما را در زمره منکرين حضرت قرار دهد .
7. دنيا طلبي و حفظ موقعيت هاي اجتماعي خود نيز معضل بزرگي است در سرزمين مهدي باوران امروز، که اگر اين ديد هم اصلاح نشود و جامعه و نسل آينده اين مرز و بوم با انديشه خدمت و مسئوليت بزرگ نشود بلکه با وسوسه تسخير مقام‌ها و موقعيت‌هاي پول آور تربيت شده بزرگ شوند، در آينده‌اي که بايد جهاني را اداره کرد و براي آن ايثارهاي فراواني به خرج داد و از خود گذشتگي‌هاي بي‌مانندي را به نمايش گذاشت؛ سر مان بي‌کلاه بماند و ديگراني که با اين روح بزرگ شده‌اند از ما پيش‌قدم خواهند شد.
8. اينکه عده اي از مسلمانان در برابر حضرت خواهند ايستاد هيج شکي نيست و دليل اين ايستادگي هم همان حسادت و حب دنيا و حفظ داشته هاي مادي و پست هاي اجتماعي است.
-9اما راه حل اين است که تلاش کنيم با تربيت صحيح خود و نسل آينده مان خود مان را براي نجات از مهلکه روياروئي با مهدي موعود عليه السلام آماده کنيم؛ زيرا در آنروز جهان به دو بخش تقسيم خواهد شد: انسان‌ها يا درکنار مهدي خواهند بود و در رکابش به مبارزه براي نابودي ظلم و بر قراري عدالت جهاني جان‌فشاني خواهند کرد؛ و يا در مقابل مهدي ايستاده و دشمنان مهدي را ياري خواهند کرد. آن‌روز روزي است که هرکسي در کنار منجي نباشد بر عليه او خواهد بود. به اميد روزي که خودمان را براي ياري آن دردانه زهرا و گل سرسبد خلقت آماده کرده باشيم و ريشه‌هاي عصبيت قومي و نژادي را در خود ميرانده باشيم، بت خود پرستي و دنيا پرستي را قبل از آن که مارا در برهوت انکار مهدي سرگردان نموده و سوق دهد، در وجود خود شکسته باشيم!
خدايا مارا در آن روز حساس و گاه امتحان و عمل، دشمن شاد و ذليل مگردان به حق مهدي فاطمه!!


پي‌نوشتها
1. قرآن کريم ، سوره بقره ، آيات 89 و90 و91 .
2. المبسوط، سرخسي،ج 23،ص4.
3. قرآن کريم ، سوره بقره ، آيه 146 .
4. تفسير القمي ، علي بن ابراهيم قمي ، ج 1 ، ص 33.
5. التبيان ،الشيخ طوسي ، ج1 ، ص 344 .
6. الکشاف عن حقايق التنزيل وعيون الاقاويل ، زمخشري ، ج1 ،ص296 و تفسير جوامع الجامع ، الشيخ طبرسي ، ج1 ص 126 .
7. تفسير الکاشف ،محمد جوادمفنيه ج1 ص 150 شر بيروت دارالعلم للملايين.
8. تأوبل الآبات ،ص 403 ، ذيل سورةالنمل و بحار الانوار ، ج 47 ، ص 322 .
9. بحار الانوار ، ج 28 ، ص 30 ، باب افتراق الامه بعد النبي (ص) .
10. معجم احاديث امام مهدي ،کوراني ، شماره حديث 1605 .
11. قرآن کريم ، سوره بقره ، آيه هاي 90 و91 .
12. تفسير اثنا عشري ،حسين بن احمد الحسيني الشاه عبدالعظيمي ،ج1،ص199.
13. انوار درخشان در تفسير قرآن ،سيد محمد حسيني همداني ،ج1ص248.
14. علامه طباطبا ئي ، تفسير الميزان ، ج1 ، ص 334 .
15. تفسير نمونه ، آيت الله مکارم شيرازي ، ج 1 ، ص 239.
16. الامام العسکري (ع) ، ج1 ، ص 401. وتفسير جامع ، سيد ابراهيم بروجردي ،ج1 ،ص216.
17. تفسير نمونه آيه الله مکارم شيرازي ج1 ص244.
18. معجم احاديث امام مهدي ،علي کوراني ، شماره حديث 966.


٠٨:٣٠ - 1396/02/27    /    شماره : ٨٥٤٥٨    /    تعداد نمایش : ٦٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج