| | |
قال الصادق(ع):المَسجونُ مَن سَجَنَتهُ دُنياهُ عَن آخِرَتِهِ؛ زندانى [واقعى] كسى است كه دنيايش او را از آخرتش باز داشته باشد.


  چاپ        ارسال به دوست

نقش اجتهاد در پویایی احکام اسلامی از دیدگاه شهید مطهری

نویسنده : دکتر احمدعلی نیازی
چکیده
شریعت اسلام از دو ویژگی فراگیری نسبت به قلمرو‌های فردی و اجتماعی و فرازمانی بودن برخوردار است؛ اما تحول گسترده و ژرف زندگی انسان در دو قرن اخیر، ثبات و فراگیری آن را به چالش کشیده است. اندیشمندان مسلمان برای انطباق احکام اسلام با دنیای متغیر چاره‌اندیشی‌هایی نموده است؛ تقسیم احکام شریعت به ثابت و متغیر، نظریه منطقة الفراغ شهید صدر، عرفی و تاریخی بودن احکام شریعت و تحول آن به تناسب شرایط، برخی از راه‌کارهایی است که اندیشمندان مسلمان مطرح نموده‌اند. یکی از مهم‌ترین راه‌کارها، در این زمینه وجود اصل اجتهاد در اسلام است. کاربست درست این اصل، از طریق شناخت روح شریعت، توجه به مصالح و مفاسد واقعی و تطبیق اصول کلی بر موارد و مصادیق آن، زمینه را فراهم می‌سازد تا شریعت اسلام بدون انحراف از مسیر اصلی خود و بدون نیاز به محدود‌سازی آن به حالات شخصی، ویژگی‌های هدایت بخشی، هویت‌سازی و تعالی آفرینی خود را حفظ نماید. بزرگانی مانند علامه اقبال لاهوری، محمد عبده و شهید مطهری براین اصل تأکید نموده‌اند. در این مقاله، نقش اجتهاد در پویایی و کارآمدی احکام اسلامی در دنیای معاصر با تأکید بر دیدگاه شهید مطهری بررسی‌شده است.
واژه‌‌‌‌گان کلیدی: احکام اسلامی، اجتهاد، جاودانگی شریعت اسلام و مدرنیته.
مقدمه
تحول اجتماع بشری در گذر زمان امری انکارناپذیر است؛ زیرا تردیدی نیست که فرهنگ، نظام سیاسی، ساختار اقتصادی، نگرش‌ها، گرایش‌ها و ابزارهای‌مورد استفادة انسان همواره تحول می‌یابد. وضعیت تازه و نیازهای نو می‌آفریند؛ بنابراین، برای رفع نیازها و برون‌رفت از چالش‌های پیش روی بشر، به راه‌کارها و الگوهای روزآمد نیازمندیم. ازاین‌رو، نظام فکری، ارزشی و الگوهای مطرح‌شده در یک دوره زمانی خاص اگرچه در بستر خود مناسب باشد، با تغییر بسترها و دگرگونی شرایط، نه تنها کارآیی و پویایی خود را از دست می‌دهد، بلکه زنجیری می‌شود که فرد و جامعه را از شکوفایی بازمی‌دارد.
در چند قرن اخیر تحولات فکری و اجتماعی عمیق و بی‌سابقه، سیر شتابنده داشته و بنیاد فکری و اجتماعی انسان را متحول ساخته است. این تغییرات، به‌تدریج، سراسر پهنه زمین را درنوردیده است و در ظاهر دامنه و ژرفای نفوذ آن بیشتر و پایه‌های آن مستحکم‌تر می‌گردد.
اکنون این پرسش در اذهان ژرف‌اندیش مطرح است که چگونه الگوی ارائه‌شده از سوی دین اسلام که قرن‌ها پیش برای مردم در بستر اجتماعی، فرهنگی خاص ارائه‌شده است، پاسخگوی نیازها و انتظارات جامعه‌ی از بنیاد تحول‌یافته معاصر است؟
این پرسش در بارة دین اسلام که مدعی جامعیت و جاودانگی است، از اهمیت مضاعف برخوردار است. جامعیت دین اسلام اقتضا دارد که قلمرو آموزه‌های آن شئون فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی را فراگیرد. جاودانگی اسلام مقتضی آن است که در همه زمان‌ها، برای نیازهای متغیر انسان راهکار متناسب ارائه دهد و از عهدة حل مشکلات و عبور از بحران‌های زاییده تحولات دوران اخیر برآید. بیش از یک قرن است که نواندیشان مسلمان پس از سرایت مبانی و پیامدهای مدرنیته در جهان اسلام، در این موضع تأمل کرده‌اند. طبعاً راهکارها واحد و از یک موضع نیست و راه‌حل‌ها در یک جهت سیر نمی‌کند؛ اما بازنگری در این راه‌حل‌ها و کشف نقاط قوت وضعفف آن‌ها، اهل تحقیق و نظر را در یافتن راه‌حل‌های کامل‌تر، یاری خواهد رساند. برای حل این مشکل راه‏کارهای متفاوتی مطرح شده است. برخی نواندیشان مسلمان مانند نصر حامد ابوزید، عبدالکریم سروش با رویکرد تاریخی نگری و طرح زمان‏مندی احکامی اسلام، خواهان جایگزینی قوانین عرفی با احکام شریعت شده اند. برخی رویکردها‌احکام دینی را امر ثابت پنداشته و آن را با دنیای جدید ناسازگار دانسته اند. تقسیم احکام به ثابت و متغیر، رجوع به عقل، وجود منطقة الفراغ برخی از راه‌کارهای ارائه شده برای حل معضل انطباق احکام شریعت با مقتضیات دنیای پویا و شرایط متحول حیات آدمی از سوی اندیشمندان مسلمان است.
از جمله راه‌کارهایی که می‌تواند در پویایی احکام اسلامی نقش مؤثری ایفا کند، اصل اجتهاد در احکام شریعت است. این اصل در بین فرق و مذاهب اسلامی بیش از هزار سال مطرح بوده و فراز و نشیب‌هایی را طی کرده است. برخی با تنگ نظری و جمود با اصل اجتهاد مخالفت ورزیده یا دامنه آن را بسیار محدود ساخته اند. در رویکرد دیگر بر اساس مبانی نادرست این اصل ابزاری برای تحمیل آرای ظنی و مواضع شخصی بر آموزه‌های شریعت شده است. از این رو، روشن ساختن مفهوم این اصل، تعیین ضوابط آن و قلمرو کار برد آن، از افراط و تفریط در این موضوع جلوگیری می‌کند. تلقی درست از اجتهاد و بهره گیری از روش صحیح، به پویایی احکام اسلامی مدد می‌رساند، اما تلقی نادرست از آن، ابزاری برای دور شدن از اهداف و مقاصد شارع خواهد بود. به هر صورت، در این مجال، لازم است بررسی شود که از نظر شهید مطهری به عنوان یک اسلام شناس نواندیش، اجتهاد صحیح چیست و جایگاه آن در اسلام کجا است؟ افزون بر این، به اعتقاد ایشان اجتهاد چه نقشی در انطباق احکام اسلامی با نیازهای جدید اجتماعی دارد و چگونه می‌توان از این ابزار در گشودن افق‌های تازه برای اصول اسلامی مدد گرفت؟
مفهوم اجتهاد
اجتهاد را این گونه تعریف کرده اند: الاجتهاد في اللغة هو بذل المجهود في طلب شي‏ء و في اصطلاح الفقهاء هو معرفة استنباط الأحكام الشرعية من أدلتها؛ اجتهاد در لغت به معنای صرف تلاش و توان در جستجوی چیزی است و در اصطلاح فقها عبارت است از شناخت استنباط احکام شرعی از طریق ادله آن‌ها. و نیز در تعریف اجتهاد گفته اند: «الاجتهاد هو استنباط الأحكام بالطرق الاعتيادية عن أدلتها الشرعية؛ اجتهاد عبارت است از استنباط احکام شرعی با روش‌های متعارف، از طریق دلیل‌های شرعی آن‌ها». ابن اثیر در تعریف اجتهاد می‌گوید: «معنای لغوی اجتهاد عبارت است از سعی و کوشش در جهت جستجو و طلب امری». اما در باره معنای اصطلاحی اجتهاد آخوند خراسانی می‌نگارد: «[اجتهاد عبارت است از] به کار گرفتن توان در راه تحصیل حجت بر حکم شرعی».
شهید مطهری می‌گوید «کلمه اجتهاد برای به کاربردن منتهای کوشش در فهم احکام از کتاب و سنت استعمال می‌گردد». به عبارت دیگر اجتهاد رد فروع بر اصول و تطبیق اصول بر فروع است. «رمز اجتهاد در تطبیق دستورات کلی با مسائل جدید و متغیر است».
بنابر تعاریف یاد شده از اجتهاد، «ادله احکام» اشاره به منابع استنباط و «الطرق الاعتیادیه» در برخی تعاریف به شیوه‌های متعارف و مرسوم بین عقلا در فهم خطابات اشاره دارد. تعریف محقق خراسانی اشاره دارد به این که غرض از اجتهاد تحصیل «حجت» بر حکم شرعی است، چه یقین باشد، یا «ظن معتبر» یا راه‌کارهای صرفا عملی در موارد نبود یقین و ظن معتبر.
منابع اجتهاد از نظر شیعه عبارت است از کتاب، سنت، عقل و اجماع کاشف از قول معصوم. مذاهب مختلف اهل سنت، منابع دیگری همچون، قیاس، استحسان، مصالح مرسله، قول صحابی و... را برای اجتهاد ذکر کرده اند.
اجتهاد مستلزم تحصیل علومی است که برای استخراج احکام از منابع آن آگاهی از آن‌ها لازم است. محمد کاظم خراسانی در کفایة الاصول شناخت فی الجمله علوم عربی از قبیل صرف، نحو و لغت به اندازه نیاز و معرفت فی الجمله تفسیر را لازم می‌داند؛ اما به نظر ایشان عمده نیازمندی مجتهد به علم «اصول فقه» است.
شهید مطهری اکتساب علوم ذیل را به عنوان مقدمه‌ی اجتهاد لازم می‌داند.
1. ادبیات عرب (نحو، صرف، لغت، معانی، بیان و بدیع) در حد متعارف.
2. تفسیر قرآن مجید؛
3. علم منطق؛
4. علم حدیث؛
5. علم رجال؛
6. علم اصول فقه؛
7. آگاهی از تاریخ اسلام به عنوان محیط صدور احادیث؛
8. آشنایی با فقه سایر فرق اسلامی؛
9. آگاهی از جریانات و تحولات اجتماعی، ادراک ضرورت‌ها و احاطه کامل به موضوعاتی که در باره‌آن فتوا می‌دهد.
اجتهاد ممنوع و اجتهاد مشروع
شهید مطهری یکی از اصول مترقی اسلام را اجتهاد می‌داند و از باب موافقت این جمله را از اقبال لاهوری نقل می‌کند که «اجتهاد موتور محرکه اسلام است». شهید مطهری با تقسیم اجتهاد به دو قسم ممنوع و مشروع، اظهار می‌دارد که از نظر شیعه اجتهاد ممنوع به معنای «تقنین و تشریع قانون» است که «اجتهاد رأی» نامیده می‌شود و آن عبارت است از استفاده از ذوق شخصی برای وضع قانون. قیاس، استحسان و استصلاح در میان اهل سنت از این نوع است. اجتهاد به رأی مبتنی بر دو جهت است:
اولا اجتهاد مرسوم در بین برخی مذاهب اسلامی بر این مبنا استوار است که مواردی وجود دارد که حکم آن در کتاب و سنت نیست و فقیه باید بر اساس ذوق و تخمین خود وضع حکم و تشریع قانون نماید. در این صورت «اجتهاد رأی» منبعی مستقل برای تشریع در عرض قرآن و سنّت است و موضوعیت دارد.
ثانیاً، جهت دوم در اعتبار اجتهاد، این تلقی است که اجتهاد رأی طریقی باشد برای استنباط حکم واقعی مانند طریقیت خبر واحد؛ بنابراین تلقی، مشکل «اجتهاد رأی» از این لحاظ آن است که قیاس و رأی از نوع گمان‌هایی است که خطای آن زیاد است. گرچه در میان اصولیون جهت دوم معروف است، ولی اساس اختلاف مذاهب، بیشتر جهت اول، یعنی لحاظ اجتهاد رأی به عنوان منبعی در عرض قرن و سنّت است. یاد آوری می‌شود که در بین برخی مذاهب اسلامی به تدریج حق اجتهاد مستقل سلب شد و سیاست بر این شد که همه را به تقلید از چهار مجتهد، به عنوان ائمه چهارگانه در فقه، سوق بدهند. از نظر نویسنده، حصر حق اجتهاد برای افراد خاص هیچ مبنای شرعی و عقلی قابل اطمینان ندارد و این وضعیت به جمود و رکود شریعت منجر می‌گردد و نشاط و پویایی را از آن سلب می‌کند. بدون اجتهاد مستمرنمی‌توان دین را با نیازهای زمان همگام ساخت.
جمود نتیجه سد باب اجتهاد در جهان اسلام
اجتهاد نخست به معنای اجتهاد رأی و قیاس به کار می رفت؛ اما به تدریج از آن معنا فاصله گرفت و به معنای مطلق جهد و کوشش برای به دست آوردن حکم شرعی به کار بردند و آن را این گونه تعریف نمودند: «استفراغ الواسع فی طلب الحکم الشرعی». اجتهاد به این معنا در عرض کتاب و سنّت قرار نمی‌گیرد و مجتهد پس از کسب مقدمات لازم و به دست آوردن تخصص فنّی از «ادلّه معتبره» احکام شرعی را استنباط می کند.
سد باب اجتهاد گرچه در میان برخی مذاهب اسلامی امری مقبول است و آنان اجتهاد را تنها در محدوده‌ی آراء فقهی افراد خاصی مجاز شمرده اند، اما در شیعه به لحاظ تئوری، باب اجتهاد همیشه مفتوح انگاشته می‌شود. اگرچه ممکن است در مقام عمل و واقعیت عینی اجتهاد با رکود مواجه شده و در برخی دوره‌ها فقها از جسارت لازم در گشودن افق‌های جدید برخور دار نباشند.
در میان شیعیان نیز ظهور نهضت اخباری گری چالشی مهمی در برابر اجتهاد پدید آورد. از نظر شهید مطهری چهار قرن پیش به وسیله «ملا امین استرآبادی» مکتب اخباری‌گری تأسیس شد که حجیت عقل، حجیّت ظواهر کتاب و اجماع را انکار می‌کرد؛ و اخبار موجود در کتب اربعه، یعنی کتاب‌های «کافی»، «من لایحضره الفقیه»، «تهذیب» و «استبصار» را قطعی الصدور می دانستند. «به حکم این مکتب چون حجیّت وسند منحصر به احادیث است و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نیست، مردم موظف‌اند مستقیماً به متون مراجعه کنند و به آن‌ها عمل نمایند و هیچ عالمی را به عنوان مجتهد و مرجع تقلید واسطه قرار ندهند» این جریان از نظر شهید مطهری خطر بزرگی بود که با ایستادگی علمای بزرگ شیعه به شکست انجامید. «اخباری‌گری نهضتی بود بر ضدیت عقل جمود و خشکی عجیبی براین مسلک حکم فرما است.» شهید مطهری معتقد است گرچه این مکتب با تلاش وحید بهبهانی شکست خورد؛ اما مدت‌ها در ذهن‌ها نفوذ کرد و اکنون نیز «جمود اخباری‌گری در بسیاری از مسائل اخلاقی و اجتماعی و بلکه پاره ای مسائل فقهی هنوز هم حکومت می کند.» شهید مطهری نمونه‌های از دو نوع نگرش را نسبت به مسائل گوناگون می آورد که از آن جمله است تحت الحنک انداختن، حجیت تواتر. دعوت شهید مطهری به اجتهاد مستمر بیشتر از این لحاظ است که نباید راهی را که گذشتگان طی کرده اند، دو باره پیمود، بلکه بایسته است به مسائل جدید که هم اکنون با آن در گیر هستیم پرداخته شود.
تأثیر بینش اجتماعی در نوع اجتهاد
شهید مطهری جهان بینی فقیه و میزان آگاهی وی از تحولات و جریانات زندگی را در فتوای مجتهد مؤثر می‌داند و معتقد است فتوای هر مجتهد متأثر از محیط زندگی او است. اما این به معنای منقضی شدن زمان احکام اسلامی نیست. شهید مطهری با انتقاد از کسانی که احکام اسلام را نارسا می‌دانند و با تهور و بی‌باکی دست به تشریع و تقنین بر اساس قیاس و رأی شخصی می‌زنند و نیز با اعتراض به کسانی که قوانین اسلام را مناسب روح عصر نمی‌دانند و گمان می‌کنند که چون وسائل زندگی عوض شده است، پس باید اصول اخلاق و مقررات اجتماع تغییر کند، جمود و توقف در گذشته را نیز روا نمی‌داند و ضرورت وجود افرادی مانند شیخ الطائفة (شیخ طوسی) برای قرن چهاردهم ضروری می‌داند که: «اولاً، با ضمیری روشن نیازهای عصر خویش را درک کند. ثانیاً، با شجاعت عقلی و ادبی از نوعی شجاعت شیخ الطائفة دست به کار شوند. ثالثاً، از چهار چوب کتاب و سنت خارج نشوند.»
لزوم توجّه فقیه به ضرورت های زمان
«فقیه و مجتهد کارش استنباط و استخراج احکام است؛ اما اطلاع و احاطة او به موضوعات و به اصطلاح طرز جهان بینی‌اش در فتوا‌هایش زیاد تأثیر دارد». اگر فقیهی را که همیشه در گوشه خانه یا مدرسه بوده با فقیهی که وارد جریانات زندگی‌است، مقایسه کنیم هر کدام به نحو به خصوص استنباط می کند. بنابراین، فتوای هر مجتهدی حاکی از خصوصیات زندگی و نوع نگاه او به واقعیت‌های پیرامون است، از این رو، لازم است مجتهد از واقعیت‌های دوران و اوضاع زمان آگاهی داشته باشد. شهید مطهری در این باره می‌گوید:
چگونه ممکن است فقیهی از نظامات و جریانات طبیعی بی‌خبر باشد، به تکامل و پیشرفت زندگی ایمان نداشته باشد و آن گاه بتواند دستورهای عالی و مترقی دین حنیف را که برای همین نظامات آمده و ضامن هدایت این جریان‌ها و تحولات وپیشرفت‌ها است، کاملاً و به طور صحیح استنباط کند؟
از نظر شهید مطهری روح اجتهاد تطبیق اصول کلی اسلام با حوادث متغیر زمانه است:
رمز اجتهاد در تطبیق دستورات کلّی با مسائل جدید و حوادث متغیّر است. مجتهد واقعی آن است که این رمز را به دست آورده باشد، توجّه داشته باشد که موضوعات چگونه تغییر می‌کند و باالتبع حکم آن‌ها عوض می‌شود.
فلسفه اصلی لزوم تقلید از مجتهد زنده، ضرورت پرداختن به مسائل جدید و «حوادث واقعه» است. شهید مطهری در تأیید ضرورت اجتهاد به گفته ابن سینا استناد می‌کند که اصول اسلام، بلکه حقایقی که در همه زمان‌ها جزو اصول زندگی بشر است، ثابت است، اما فروع بی نهایت‌اند از این رو ضرورت دارد که همیشه افراد متخصص اصول ثابت را با فروع متغییر تطبیق دهند.
ایشان با انتقاد از وضعیت کنونی اجتهاد در حوزه اظهار می‌کند که اجتهاد (در زمانه ایشان) روح خود را از دست داده است؛ زیرا گمان می‏شود که وظیفه مجتهد بررسی دوباره مسائلی است که از قبل مطرح شده است، در حالی که وظیفه مجتهد و فلسفه اجتهاد پرداختن به مسائل نوین و انطباق آن با اصول ثابت اسلام است. شهید مطهری به دلیل گستردگی موضوعات و تکامل فقه پیشنهاد تخصصی شدن اجتهاد و شورای فقهی را مطرح می کند.
نتیجه
بنابراین، یکی از سازوکارهای موجود در شریعت اسلام که قابلیت انطباق اسلام با نیازهای متغیر انسان را روشن می‌سازد، شناخت و استفاده درست از اصل اجتهاد در اسلام است. اجتهاد به معنای عرفی سازی دین و مایه گذاشتن از دین به نفع خواسته‌ها و نیازهای کاذب بشری، نیست. اجتهاد درست، گذر از ظواهر و قالب‌های محدود به عمق و ژرفای اسلام و استخراج نیازمندی‌های اصیل و واقعی انسان از منابع معتبر دینی با روش مناسب است. این اصل زمانی کارآیی و پویایی یادشده را دارد که بر مبانی درست استوار گردد و مجتهد از شرایط علمی و روحی کافی برخوردار باشد. مجتهدی می‌تواند گره از کارهای فروبسته جوامع اسلامی باز کند که اسلام‌شناس جامع‌نگر باشد و روح و حقیقت اسلام را درک کرده باشد. از سوی دیگر، مجتهد زمانی می‌تواند پاسخ درست و مناسب به مسائل نسل تجددطلب عصر خود بدهد که عالم به شرایط عصر و زمان خود باشد و از مسائل و چالش‌های فکری، اقتصادی و اجتماعی جهانی و بین‌المللی آگاهی داشته باشد. بدین طریق لازم است مجتهد ابعاد موضوعات و مسائل جدید را بشناسد و از مشکلات و مسائل پیش روی بشر آگاهی لازم را داشته باشد. اجتهاد زمانی کارآیی لازم را دارد که فقیهان، پابه‌پای زمان حرکت کنند و با عینک گذشته به تماشای جهان حاضر ننشینند.
فهرست منابع
1. انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول ج 1، تحقیق عبدالله نورانی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، [بی‌تا].
2. بن عاشور، محمدالطاهر، مقاصد الشریعة الاسلامیه، تحقیق و دراسة: محمد طاهر المیساری، اردن: ارالنفائس، 1421 ق، برابر با 2001 م و 1380.
3. جناتی، محمدابراهیم، تطور اجتهاد در حوزة استنباط، ج 1، تهران: امیر کبیر، 1386.
4. حیدری، علینقی، أصول‏الاستنباط فی اصول الفقه و تاریخه باسلوب حدیث، تصحیح محمد حیدری، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1367.
5. خراسانی، محمد کاظم،‌کفایة الاصول، تهران: کتابفروشی اسلامیه، چاپ افست، ج 2، [بی‌تا].
6. مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران: انتشارات صدرا، ج 1 و 2، 1373.
7. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، تهران: انتشارات صدرا، 1367.
8. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، تهران و قم: صدرا، ‌.
9. مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، تهران و قم: صدرا، 1372،
10. مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، ج 16، تهران و قم: صدرا، 1372.
11. مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، ج 19 تهران و قم: صدرا، 1372.
12. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 2، تهران و قم: صدرا، 1372.
13. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 20، تهران و قم: صدرا، 1372.
14. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 21، تهران و قم: صدرا، 1372.
15. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 3، تهران و قم: صدرا، 1372.
16. ملکیان، مصطفی، راهی به رهایی: جستارهایی در باره معنویت و عقلانیت، تهران: موسسه نگاه معاصر، 1381.
17. وهبی العاملی، الشیخ مالک مصطفی، مقاصد الشریعة بین الفراط و التفریط، بیروت: دارالهادی، ج 1428 ق.


١٤:٠٣ - 1396/02/12    /    شماره : ٨٥٠٦٩    /    تعداد نمایش : ٦٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج